موضوع: "دلنوشته"

به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام " دکتر مصطفی چمران "

گزیده ای از مناجات شهید دکتر مصطفی چمران

خوش دارم که در نيمه هاي شب در سکوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود در گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نکنم.

” ترا شکر مي کنم که از پوچي ها ، ناپايداري ها ، خوشي ها و قيد و بندها آزادم کردي و مرا در طوفانهاي خطرناک حوادث رها ننمودي، و درغوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردي، لذت مبارزه را به من چشاندي ، مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي… فهميدم که سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

ادامه »

حالا زنی سی و چند ساله ام

قبل نوشت: این روزها سی و چند ساله شده ام و به خود که می نگرکمی پختگی کمی فکر کمی صبوری در خود می بینم انگار از سی سالگی که بگذری زنی دیگر در تو متولد می شود

ادامه »

"یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ کَرْبی بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ''

می گویند زن های عرب دلشان که می گیرد، غصه که می افتد به جانشان، راه کج می کنند سوی حرم تو آقا…
می نشیند یک گوشه چادرشان را روی صورتشان می کشند هی می گویند یا عباس ادرکنی، ادرکنی بحق اخیک الحسین،
اصلا حرم ات معروف است به عقده گشایی و باز کردن سفره دل…
می گویند شیعیان مدینه کارشان که گیر می کند روزگار که سخت می گیرد، یک راست می روند پشت دیوارهای بقیع ستون دوم روبروی حرم نبوی می روند و مادرتان را قسم می دهند به شما به شمایی که مشکل گشای دلها‌یی…

می گویند شما کاشف الکرب حسینی آقا…
می گویند هر که می رود کربلا غم های دلش حواله می شود به سوی حرم شما، عقده های دلش باز می شود در آن صحن، دلش آرام می گیرد…
یا عباس!
کرب هایم را برایت آورده ام
غصه هایم را آورده ام
نه راهی به مدینه دارم نه به کربلا . مانده ام در این شهر پر التهاب. مانده ام در این خستگی
نذر کرده ام برای دل خسته ام،نذر کرده ام بنشینم گوشه ای و برای دل خسته ام بخوانم:"یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ کَرْبی بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ”
دریاب این دل را…

خان طومان کیست؟چیست؟ کجاست؟

خان طومان چیست؟
خان طومان کیست؟!
خان طومان کجاست؟!
لبنان است یا عراق؟
سوریه است یا …
هر جا که هست، یقینا از دیشب برای من و تو نامی خواهد شد فراموش ناشدنی!

از دیشب که جسته و گریخته اخبار درگیری در شهر خان طومان در حومه جنوبی شهر حلب سوریه را دنبال می کردم، متعجب بودم که چقدر سنگ شده ام!

دیشب که من و تو، راحت زیر نسیم خنک پنکه و کولر خفتیم که داغ نکنیم،
چه داغها که بر چه دلها نشست!

دیشب که من از شدت لذت خواب و رفع خستگی خر و پفم بلند بود
دیشب که بسیاری زیر نم قشنگ باران لذیذانه خفتند،
کسانی بودند! - بله بودند، چون امروز نیستند دیگر - که زیر باران گلوله تا صبح مقاومت کردند!

از دیشب
چه نوعروسانی که بیوه گشتند
چه کودکان معصومی که یتیم گشتند
چه چشمانی که منتظر بر در نشستند
چه پدر و مادرهایی که برای سلامت بازگشتن فرزند خود، صلوات نذر کردند
و چه بچه هایی که هنگام بازگشت از مدرسه، تصویر پدر خود را بر بالای در خانه خواهند دیدند.

ادامه »

مفاتیح را باز می کنم ...

مفاتیح را باز می کنم…. خدا رحمت کند شیخ عباس قمی را…
اعمال شب بیست و هفت رجب…
با طمع در لطف و رحمت خدا لای ورق های مفاتیح دنبال گمشده ای می گردم… دنبال خطی، نشانی، حرفی، آیه ای، دستور روزه و نمازی، چیزی که توی آن معجزه ای باشد… دنبال نشانی خدا می گردم…
نگاهم تند و تند زیر خطوط مفاتیح می بارد… دلم می لرزد… هنوز عطش دارم… آرام نیستم…
به یک باره نگاهم گره می خورد زیر بلندای یک حرف…
زیارت حضرت امیرالمومنین افضل اعمال این شب است…
دوباره می خوانم، باز می خوانم… باز و باز و باز می خوانم… زیارت حضرت امیرالمومنین افضل اعمال این شب است…
دستم… دلم… نگاهم… وجودم… می ماند زیر همین جمله… زیارت حضرت امیرالمومنین افضل اعمال این شب است…

ادامه »
 
اربعین