رویای خانه داری!

زنی در من هست که نه معمار است، نه نقاش، نه خطاط، نه شاعر و نه حتی وبلاگ نویسی کهنه که بلد است خودش را با کلماتی محکم و سخت، قوی نشان بدهد. زنی که فلسفه نمی داند و نمی تواند خودش را پشت جملات بی هراس و پر توان مردان بزرگی از تاریخ که در ذهنِ همیشه آماده ی مباحثه اش محفوظ دارد، پنهان کند.

زنی در من هست که ترس های اندوهگین اش میان عمیق ترین لایه های درونی وجودش به وضوح پیداست، و جسارت چشمها و اعتماد به نفس مقوایی اش هم، گاهی نمی تواند پیکر زنانه و ظریفش را در ازدحام مردانی که موفقیت های جنس او را جدی نمی گیرند اندکی به پیش ببرد.

زنی در من هست که در شهر، در خیابان، در کوچه، در محل کار و تحصیلش بیگانه می نماید، ضعیف و پر خواهش و بهانه گیر است. دوست دارد خانه باشد، با پیازها اشک بریزد، از طراوت سبزی ها نشاط بگیرد، و با عطر قرمه سبزی ای که خودش جا انداخته به هیجان بیاید. زنی که  نیاز دارد خانه در آغوشش بگیرد، نگاهش کند، ببویدش، ببوسدش و آرام نوازشش کند… 

زنی در من هست که می خواهد فقط و فقط زنِ خانه اش باشد.

منبع: وبلاگ تنها ماه می داند و رود

  • 5 stars
    طهورا
    نظر از: طهورا
    1391/11/12 @ 09:23:03 ق.ظ

    طهورا [بازدید کننده]

    سلام واقعا آرم بخش بود

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.
عبارت تصویر را بازنویسی نمائید. (غیرحساس به حروف کوچک و بزرگ)