موضوع: "شعر"

تو انتهای غمی ، از کجا شروع کنم

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را                تمام دلهره ها را ، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات ، می خواهم                دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی ، از کجا شروع کنم             خودت بگو ، بنویسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت          ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی است این که دستانت      گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر              گذاشتی به دل درد ، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله ، چقدر         به روی خویش نیاورده اید آبله را

دلیل قافله می برد پا به پای خودش           نگاه تشنه ی آن کاروان یک دِله را

هنوز یک به یک ، آری به یاد می آری          تمام زخم زبان های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر           بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت             که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟

                                                                                                                              ((سیدحمیدرضا برقعی))

 

صفحات: 1· 2

شعر تقدیمی به حاج رجب

محسن غلامحسینی شعری سروده و آن را به «جانباز شهید حاج رجب» تقدیم کرده است.

در صورت تو سیرت زیبای ملک بود

آن ظاهر آزرده فریبای ملک بود

با دیدنت ای لاله دل درد کشیده

شبنم زده برگ گل سیمای ملک بود

نقش رخ تو منظره ای از افق عشق

نقاشی تو بر پر دیبای ملک بود

دنیای سکوت تو فراسوی شلوغی

تسبیح خداوند به دنیای ملک بود

از شرم حضور تو کشد شرم خجالت

ما را ، که لقای تو تقاضای ملک بود

ما بی خبر از سیر تو در آبی آفاق

چشمان شما گرم تماشای ملک بود

در غربت دنیا تو قریبی به ملائک

دیدار تو هر لحظه تمنای ملک بود

کالای تو شد رونق بازار تقرب

سرمایه تو حسرت سودای ملک بود


 
منبع: فارس

شیعیان خسته نباشید که ارباب رسید

عنقریب است که گویند به یک صبح سپید
شیعیان خسته نباشید که ارباب رسید

دگر اندوه تمام است شما خوش باشید
روح عالم به نفسهای گل سرخ دمید

به امید صبح ظهور که تنها راه پایان مشکلات و گرفتاریها و آغاز خوشیهاست…
اولین سلام روز رو به محضر آقا امام عصر (عج) هدیه می کنیم

السَّلامُ علیکَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اَباصالحَ المَهدی یا خَلیفةَالرَّحمنُ و یا شَریکَ الْقُرآن
اَیُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدی و مولای الامان الامان
***********
دل هوای روی ماه یار دارد جمعه‌ها
دل هوای دیدن دلدار دارد جمعه‌ها

صبح جمعه چشم درراهیم ماای عاشقان
یار با ما وعده دیدار دارد جمعه‌ها

چشم های منتظر با اشک‌های عاشقی
هر نگاهش حرف‌ها بسیار دارد جمعه‌ها

آفتابا امرکن تا ابرها پنهان شوند
آسمان بر تابشت اصرار دارد جمعه‌ها

***********

بی تو دلتنگیم جان مادرت زهرا بیا
بی تو دیگر حالت تکرار دارد جمعه‌ها

دلخوشم باجمله‌ای سرشار از عشق و امید
یار با ما وعده دیدار دارد جمعه‌ها

اگر بی صدا بود زخم بسیجی، برای خدا و وطن بود

حمید هنرجو، نویسنده،شاعر و پژوهشگر فرهنگی در واکنش به سخنان یکی از مسوولین قطعه شعری را در صفحه شخصی اش منتشر کرده است، که در ادامه می آید:

صدایش مهیب است دیوار صوتی
اگر بشکند با کلنگ سیاست
ولی من؛
به چشم خودم دیده ام
دستهایی - بدون صدا - را
که از بیخ بازو
قلم شد

و معبر به معبر
گروهان گروهان دلاور
از این بیشه، کم شد

صدایی نمی داد
نفس های پاکی
که در عمق تالاب ها
بند آمد
شهید غریبی
که با نور و لبخند آمد

چرا بی صدا بود فریاد؟
چرا بی صدا بود بمبی که افتاد
و شهر مرا
زیر و رو کرد؟

چرا بی صدا بود پرواز؟
که با گاز خردل
رقم خورد در جان سرباز

اگر بی صدا بود زخم بسیجی
اگر زیر باران ترکش
خروشید ارتش
نه “ما” و نه “من” بود
برای خدا و وطن بود

صدایش مهیب است دیوار صوتی
اگر بشکند با کلنگ سیاست
ولی دل شکستن، دریغا!
صدایی ندارد

فدای مرام شهیدان
خدایا!
دلم ادعایی ندارد

***

از میان آثار هنرجو، نماز هواپیما در سال 79 كتاب سال شناخته شد، كوچه فرشته ها در سال 78 كتاب سال جنگ شناخته و مورد تقدیر رئیس جمهور قرار گرفت و كتاب «لبخند تو رنگ انار است» در سال 1381 به خاطر پرداختن به مضمون انسان گرایی در ادبیات كودك در سی و هشتمین دوره كتاب بلونیا تقدیر شد.

رمضان آمد...

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسیـمی بوزید

كه سراپای پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سلیمانی خویش

پــــله از سلسـله دیـــو دعــا كـــــرد مـــرا

فیض روح القدسم كرد رها از ظلمات

همرهـی تا به لـب آب بقـا كرد مـرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهی

لایـــق مكتب فخــر النجبا كـــرد مـــرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشی او

من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن این پیك مبـارك نكشم

كه به مهمانی آن دوست ندا كرد مرا

زین دعاهاست كه با این همه بیبرگی و ضعف

در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا كــــرد مـــرا

هر سر مویــم اگـر شـكر كند تـا به ابــد

كم بود زین همه فیضی كه عطا كرد مرا

 

«فتح الله اسلامینیا»

 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ