موضوع: "و من به حوزه آمدم"

شما بگوييد آواي باران اما من مي گويم خروش بيتا!

اين چند شب كه سريال آواي باران را جسته گريخته نگاه مي كنم -راستش در خانواده ما تلويزيون زياد جايگاه ندارد مگر شبكه نسيم و سرزمين بادها-

مي بينم اين كارگردان هاي ما هم عجيب دست گذاشته اند روي احساسات مردم و فيلم هندي ساختن ها زياد شده.

كاري به اين موضوع ندارم بهر حال ذائقه شناسي مهمترين كار كارگردان است

اما چيزي كه هست وقاحت بيتاست كه من را نگران مي كند گيرم كه اين خانم در آخرين قسمت سريال مانند رها در آن سريال مادرانه به راه راست هدايت شود اين همه آموزش‌هاي وقيحانه در رفتار با پدر و مادر، و اطرافيان در چهل -پنجاه قسمت با يك اصلاح شدن يك قسمتي حل مي شود؟

طرز حرف زدن با پدر و مادر، شرط و شروط براي ازدواج، بي قيد و بندي براي ارتباط با نامحرم، از همه مهمتر دغلبازي و افتادن در بازي باخت باخت چپاول اموال ديگران…

جالب اينكه مردم به جای تماشای دغدغه سازمان بهزیستی و دیدن سریالی دراماتیک و در عین حال آموزشی و اجتماعی در آوای باران منتظر هستند تا ببننند نتیجه عشق بیتا و سینا و باران، فرید و کیانوش چه می شود.این هم از دست پخت جدید تلویزیون برای رفع یک معضل اجتماعی و البته مبارزه با ماهواره!

من كه بودم بجاي آواي باران نامش را مي گذاشتم خروش بيتا!

شما دوست داشتيد در بچگي چه كاره شويد؟

قبل نوشت:

خيلي سال قبل منظورم بچگي نيست شايد دوره راهنمايي دوست داشتم پزشك شوم و خانم دكتر صدايم بزنند.

وقتي رفتم دبيرستان و رشته رياضي خواندم دوست داشتم در دانشگاه استاد فيزيك شوم

بعد كه دانشگاه آزاد فيزيك محض قبول شدم فكر كردم به آرزويم رسيدم اما چرخ روزگار چيزي ديگري نشان داد

بعد يك مدت آمدم حوزه، و عزمم را جزم كردم براي كرسي استادي منطق

حالا كه ديگر درس و دانشگاه و حوزه ندارم شده ام خبرنگار

در دفتر يك مجله كار مي كنم

اين همان داستان معروف است درباره انداختن يك سيب به بالا و هزار چرخ زدن تا به پايين رسيدن

***

ادامه »

هیس دخترها فریاد می کنند!

سال ها بود بر روی پرده های سینما جای خالی فیلمی آسیب شناسانه در حوزه زنان به چشم می خورد. فیلمی که با رعایت تمام نکات، می تواند خود را در فهرست فیلم های خوب سینما جای دهد. هیس! دخترها فریاد نمی زنند، توامان هم جسارت مطرح کردن موضوعی این چنین را داشت و هم پا به پای جسارتش حرمت را در سکانس سکانس خود رعایت کرده بود. آخرین کار پوران درخشنده بانوی نام اشنای ایرانی با مطرح کردن موضوع آزار جنسی و تجاوز به دختران تلنگری بود به تمامی مادران این سرزمین. به تمام مادران ساده دلی که گوهر اعتماد را بر سینه تعداد زیادی از مردان اطرافشان نصب می کنند. تلنگری بود به مادرانی که هزارو یک مشغله دارند و بین تمامی مشغله هایشان غافل اند از اخم ها و گریه های نیمه شب دخترانشان. (هیس! اگرچه دیدی بدبینانه به مخاطب می دهد، اگرچه هشدار می دهد و در ارائه این هشدار گاهی زیاده روی می کند اما این بدبینی باعث می شود مخاطب حواسش به اتفاقات ریز و درشت اطرافش باشد.)

هیس تنها یک فیلم سینمایی نیست که صرفا برای وقت گذرانی و سرگرمی مخاطب را به سینما کشانده باشد، هیس! یک مستند است، مستندی از زندگی دخترانی که در همین حوالی زندگی می کنند، دخترانی که سال هاست دست بر دهان گذاشته اند و سکوت کرده اند.

هیس! دخترها فریاد نمی زنند. در تمام مدت فیلم نجابتی مثال زدنی دارد، قبح مسئله را نمی ریزد، هیس سربه زیر است، سربلند نمی کند که با چنین موضوعی فلان سکانس را دارم یا بی مهابا از فلان مسئله حرف می زنم که مخاطب را به گیشه بکشاند، هیس فقط روایت می کند. موضوع را باز می گذارد که حواست را جمع کنی. که حواست باشد اگر هزار و یک مشغله داری دست دختر کوچولویت را در دست هر مردی نگذاری، توجه کنی به خواب های پریشان دخترت در میان شب و سراپا گوش باشی برای شنیدن حرف های به ظاهر بی اهمیت دخترت.

هیس ! به اندازه یک سانس سینما وادارت می کند که فکر کنی، توجه کنی و یا شاید احتمال بدهی و یک سه نقطه آخر ذهنت باقی می گذارد که اتفاق های بد همیشه برای همسایه رخ نمی دهد، که دختر تو در این جامعه تافته جدا بافته نیست، که شاید فلانی نقاب زده باشد.

غافل نمی شوم از این که در میان بانوان سرزمینم، بودند کسانی که ندیده جبهه بگیردند مقابل این فیلم و هنوز سکانسی را مشاهده نکرده شمشیر از رو ببندند که اصلا این موضوع قابلیت کار را در حوزه سینما ندارد.

بودند کسانی که اَنگ بی حیایی به تفکر ساخت این فیلم بزنند و معتقد باشند اصولا چنین موضوعاتی نباید اجازه اکران بگیرند… واین ها همان کسانی هستند که آمارها را باور ندارند و مهم تر از ان رسالت سینما را باور ندارند، باور نمی کنند سینما در حال حاضر یکی از مهمترین رسانه ها به شمار می آید. باورنمی کنند شاید در همین گوشه و کنار، در همین حوالی خانه هایمان، شاید در همسایگی ما دختری در کودکی مورد ازار واقع شده باشد و حال پس از گذشت سال ها از آن اتفاق هنوز هم شب ها کابوس می بیند و چاره ای ندارد جزاینکه صدای هق هق گریه اش را در میان بالشت خفه کند.

و در انتها سوالی بی پاسخ می ماند که چرا هشداری برای پخش فیلم در نظر گرفته نشده است؟؛ چرا که با توجه به موضوع فیلم این امر بر همگان روشن است که دیدن فیلم برای کودکان مناسب نیست. کودکانی که شادمانه خنده سر می دهند و هنوز قدرت تحلیل بسیاری از مسائل را ندارند.
زهرا ضامنی

فکر می کنید نیت دخترخانم ها برای ورود به حوزه چیست و چه باید باشد؟

چند روزی است که پذیرش سراسری حوزه های علمیه خواهران برای سال تحصیلی 92-93 آغاز شده است.

بسیاری از دختران نوجوان و جوان ما هم یا در ادامه درس های دبیرستان و یا بعد از گذراندن دوره های تحصیل تکمیلی در دانشگاه ها، از این موقعیت استفاده و تحصیل علوم دینی را در حوزه های علمیه برمی گزینند.

دوست دارم بدانم یا حدس بزنم نیتشان از این انخاب چیست؟

دوستانی نظر شما چیست؟

فکر می کنید نیت دخترخانم ها برای ورد به حوزه چیست و چه باید باشد؟

در صورتی که مشاهده عینی دارید بیان کنید و در صورتی که حدس خودتان است مشخص نمایید.

با بعضی از خاطره‌های این کتاب گریه کرده‌ام

“آلیا نراقی” با راه انداختن وبلاگی جمع و جور، خاطرات افراد مختلف درباره چرایی چادری شدنشان را جمع و منتشر کرده است. این خاطرات تبدیل به نمایشگاه پوستر هم شده است و حتی به صورت کتاب هم به دست مخاطبان رسیده است.

خواندن جزئیات این تجربه و جهاد فرهنگی در حال و هوایی که بحث از حجاب و عفاف در میان دعواهای سیاسی گم شده است، حسابی حال آدم را جا می آورد.

گفت‌وگوی “رجانیوز” با مدیر وبلاگ “من و چادرم؛ خاطره‌ها” را می توانید در ادامه مطب بخوانید:

ادامه »
1 2
 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ