موضوع: "کوتاه و خواندنی"

فقط در برابر تو صاف هستیم و در برابر شیطان ناهمواریم

1ام اسفند, 1395

ایاک نعبد:
عابد یعنی صاف و هموار کننده
دقت کنید :
یک راننده هر چیزی را جابه جا نمی کند
یک نویسنده هر مطلبی را برای نوشتن انتخاب نمی کند
یک استاد هر مطلبی را نمی گوید
آری ذهن ما هم جای هر چیزی نیست
اما اگر در عالم یک زیبایی وجود داشته باشد که جایش در ذهن ما باشد آن خدایی است که در سوره حمد معرفی شده که الرحمن، الرحیم ،رب و مالک است .
اما چکار کنیم که ذهنا و عملا آراسته به صفات الهی گردیم یعنی صاف و هموار باشیم و از هر صفت ناشایست دور گردیم یعنی ناهموار نباشیم قرآن کریم می فرماید:
ایاک نعبد یعنی فقط در برابر تو صاف هستیم و در برابر شیطان ناهمواریم

اشتراک گذاری این مطلب!

با تو تنهایی معنا ندارد !

1ام اسفند, 1395

مناجات زیبای دکتر چمران :

خدایا …
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت
اما شکایتم را پس میگیرم …
من نفهمیدم! فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت، نگاهم به تو باشد …

گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنار من نیست ،
معنایش این نیست که تنهایم …
معنایش این است که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت …

با تو تنهایی معنا ندارد !
مانده ام تو را نداشتم چه میکردم …!
دوستت دارم ، خدای خوب من …

اشتراک گذاری این مطلب!

با چه کسانی نباید مشورت کرد؟

26ام بهمن, 1395

امام صادق (ع)می فرماید::لاتستعن بکسلان و لا تستشر عاجزا (هرگز از افرادتنبل برای خودمعاون انتخاب نکن ازمشورت باافرادناتوان نیز بپرهیز)
مراد این است که مشورت با افراد تنبل فایده ای ندارد و او کمکی نخواهد کرد.
و با آدم ناتوان مشورت نکن چون ناتوانی او در رای اثر مي گذارد و راي غلط خواهد داد،
این دستورات و توصيه ها اخلاقي و مربوط به زندگی فردی است ,اما وقتی در معرض زندگی جمعی، حکومت و اداره یک تشکیلات کشانده می شود به طور کامل معنای واقعی خود را پیدا می کند
الوافی,ج۱۷،ص۷۴

اشتراک گذاری این مطلب!

کارکردهای فرهنگی-اجتماعی مساجد در دوران انقلاب

20ام بهمن, 1395

اماکن دینی-مذهبی به‌عنوان‌ پایگاهی‌ دینی‌ و فرهنگی‌ نقش‌ بسیار حساس‌ و بنیادینی‌ در ایجاد هسته‌های‌ اولیۀ‌ نهضت‌ پویا و اصیل‌ اسلامی‌ و جهت‌دهی‌ به‌ حرکت‌ها و جریانات‌ مردمی داشته‌ است‌. درکنار بقعه‌های متبرکه، مساجد نیز طی تاریخ اسلام کارکردهای متفاوت داشته‌اند.زمانی که جرقه‌های انقلاب اسلامی در جامعۀ ایران عصر پهلوی زده شد، به کارکردهای سیاسی و اجتماعی مسجد بار دیگر توجه شد.نوشتار پیش روی، نگاهی به کارکردها و نقش بقعه ها و مساجد در پیروزی انقلاب اسلامی ایران دارد.

بقاع متبرکه و انقلاب اسلامی:

اماکن دینی و فرهنگی همواره در تاریخ این سرزمین بخصوص در دوره شکل‌گیری انقلاب اسلامی نقش ممتازی داشته است. نگاهی به تحولات تاریخی ایران در دوره قاجاریه و مشروطه نشان می‌دهد که در جریان قانون خواهی مردم ایران که منجر به مشروطه شد و نیز در جریان استبداد صغیر محمدعلی شاه قاجار، علما دینی به همراه توده‌های مردم در اماکن و بقعه‌های دینی بخصوص حرم حضرت عبدالعظیم حسنی و نیز حرم حضرت معصومه تحصن کردند. حضور در این اماکن پیام‌های مختلفی را می‌توانست به دوست و دشمن مخابره کند. حقانیت حرکت، ایمان قلبی به نیروهای دینی، جلب مردم و…ازجمله این رویکردها بود. این اقدام همچنین اجازه هرگونه سوءاستفاده و بهره‌برداری سیاسی از حرکت و جنبش‌ها را از سوی گروه‌های وابسته می‌گرفت.

راز ماندگاری این عمارت‌ها نه ساخت زیبای برون، بلکه سیرت پرفیض درون آن‌ها می‌باشد که با حیات معنوی مردم ایران درآمیخته است. وجود بقاع متبرکه و مشاهد مشرفه، مشحون و سرشار از تأثیرات روحی، فرهنگی، دینی، اجتماعی و سیاسی است. در تاریخ بسیاری از جنبش‌های سیاسی ـ مذهبی از ساحت همین اماکن شکل‌گرفته یا این بقاع متبرکه کانون تمرکز آن‌ها بوده است.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

انقلابی 57 همه بافته های دیرینه استعمارگران غربی را باطل کرد

17ام بهمن, 1395

پیروزی انقلاب اسلامی, همه بافته های استعمارگران غربی را باطل کرد, تا پیش ازپیدایش جمهوری اسلامی, به توده های عظیم مسلمان عالم تفهیم شده بود اسلام قادر نیست برای انان عزت و عظمت بیافریند و انان در جستجوی سعادت باید یا به دنبال الگوی غربی بروند و یا به سمت تئوريهاي خيالي و پوچ مارکسیسم گرایش یابند.

اماپیروزی انقلاب وتشکیل جمهوری اسلامی در ایران وعظمتی که تحقق اسلام به ملت ایران بخشیدهمه بافته های دیرینه استعمارگران غربی را باطل کرد و در عمل نشان داد که اسلام می تواند ملتی را از ضعف و بی حالی نجات دهد و به اوج عزت و شجاعت و اعتماد به نفس برساند وهم می تواند نظامی استوار و قادر بر زورازمایی باقدرتهای مادی جهان بر انان ببخشد…

برگرفته از حدیث ولايت،مكتوبات،سال١٣٦٩ص٤٣

اشتراک گذاری این مطلب!

​روایت یک عاشقی !

24ام آذر, 1395

 کاظم سلیمی از جمله رزمندگان و جانبازان استان قزوین است. این رزمنده در خاطره‌ای در رابطه با چگونگی تاثیرگذاری حاج صادق آهنگران بر او روایت می‌کند: دی ماه سال 1363 بود. دوم دبیرستان را در هنرستان کشاورزی «شهید باهنر» زنجان می‌خواندم. سر کلاس فیزیک نشسته بودم و آقای «بلال زاده» درس می‌داد. از خیابان صدای نوحه آهنگران شنیده می‌شد. اعزام بزرگی در پیش بود. آن روزها از طرف سپاه،تبلیغات زیادی برای جذب نیرو انجام می‌شد.

بلندگوهای بزرگی روی ماشین‌های تویوتای نظامی نصب شده بود و سرودها و نوحه‌های آهنگران را پخش می‌کردند. مدرسه ما در خیابان اصلی و کلاس‌مان در طبقه دوم قرار داشت. از همان جا صدای دلنشین و هیجان‌انگیز آهنگران به خوبی به گوش می‌رسید. نوای «ای لشکر صاحب زمان/ آماده باش آماده باش… پخش می‌شد.

شنیدن این نغمه حواسم را پرت می‌کرد. اصلاً سر کلاس نبودم. آقای بلال‌زاده هم این را فهمیده بود. دوباره تذکر داد که حواست کجاست؟ بار سوم، گچ را به طرفم پرتاب کرد و گفت: «پسر کجایی؟ مگر عاشق شدی؟ اگه این بار حواست رو جمع نکنی میری بیرون.» با این حرف به خودم آمدم. خیلی سعی کردم حواسم را جمع کنم اما شاید هم حق با او بود. من عاشق شده بودم. اما نه به آن شکلی که او در نظرش بود. بیشتر از دوبار به جبهه رفته و حال و هوای آنجا را با تمام وجود حس کرده بودم. در ذهنم «جبهه ما را عاشق خود کرده بود/ جنگ ما را لایق خود کرده بود.» را مرور می‌کردم.

شنیدن صدای آهنگران خاطرات آنجا را در ذهنم تداعی می‌کرد و بر دلتنگی و شوق من می‌افزود. از طرفی هم شعله‌های تردید جانسوزی را در وجودم می‌افروخت. تصمیم گرفته بودم امسال خوب درس بخوانم و به این طریق انجام وظیفه و تکلیف کنم. نصیحت پدر و مادرم در گوشم بود که هر روز تکرار می‌کردند: «تو دو بار جبهه رفتی. اگر وظیفه است بسه، اگر ثواب است بسه، اگر برای خدمت است بسه.»

آمادگی روحی و فکری برای اعزام به جبهه را نداشتم. صدای آهنگران و دیدن بچه‌هایی که آماده اعزام می‌شدند به تردید من برای ماندن و شوقم برای رفتن می‌افزود و احساس می‌کردم بیشتر از آنی که جبهه به من نیاز داشته باشد، من به جبهه نیاز دارم. به آن حال و هوای معنوی، به سجده‌های طولانی، به دعای کمیل، به ناله‌های دسته جمعی یا رب یا رب یا رب، به برادر گفتن و برادر جان شنیدن و خود را در جمع انصار حسین دیدن؛ نیاز مبرم داشتم.

بودن در این حال و هوا احساس آرامش خوشایند و لذت عجیبی در دلم ایجاد می‌کرد. لذتی که با هیچ چیز دیگر مقایسه نبود. نمی‌توانستم تصمیم بگیرم که بروم یا بمانم و درس بخوانم. بعد از ظهر آن روز وضو گرفتم و به نمازخانه رفتم.بعد از خواندن نماز، برای رهایی از این سرگردانی، دست نیاز به درگاه بی‌نیاز بالا بردم. سوز وگدازها کردم و با چشمانی اشکبار و دلی پر اضطراب از او خواستم که مرا در خواستن یاری کند و با این آتش جان، سوز تردید را خاموش کند.

طولی نکشید که دلم آرام گرفت.الا بذکرالله تطمئن القلوب.افکاری در ذهنم جاری شد که مرا در تصمیم‌گیری کمک کرد. با شادابی فراوان و بدون دغدغه پیش دوستم «بشیر رحیمی» رفتم و گفتم: من هم با شما به جبهه می‌آیم.

منبع: تسنیم

اشتراک گذاری این مطلب!

ﺑﻴﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﻟﻮﻃﻲ ﻫﺎي ﺑﺎ ﻣﺮاﻡ

13ام آبان, 1395

آقـا حمیـد قصه ی مـا ، جوون بـود و بـا کله ای پـر از بـاد ،

لات هـای محله هم کلی ازش حساب می بردنـد ،
خلاصه بزن بهادری بود بـرای خودش !
یـه روز مادر ایـن آقـا حمید ، ایـشون رو از خونه بیرون انـداخـت و گـفت :
بـرو دیگـه پـسر ِمـن نیستـی ، خستـه شـدم از بـس جـواب ِکـاراتـو
دادم …
همه ی همسایه هـا هـم از دستش کلافـه شـده بودنـد … روزی از روزهـا یـک راننـده ی کـامیون کـه از قـضـا ، دوست حمید بـود جلوی پـای حمید ترمز می زنـه ، ازش می خواد بیـاد باهـاش بـره ،
بهش می گه حمیـد تـو نمی خـوای آدم شی ؟؟! بیـا بـا من بریم جبهه ، حمیـد میگه اونجـا من رو راه نمیدن با این
سابقه ، راننده به حمید می گه تو بیا و ناراحت نباش … راه می افتند به طرف جبهه ؛ بین راه توجه حمیـد بـه یک وانت جلب می شه ، پشت وانت , زنی نشسته بود که یک نوزاد بغلش بود ؛ حمید تـا بـه خودش می یـاد می بینه زن ، نوزاد رو از پشت وانـت پرتاب می کنه بیـرون!
حمیـد ؛ غیرتش بـه جوش می یـاد . شروع می کنه به دویـدن دنبـال وانـت ، همین کـه می رسه بـه مـاشین ، می پره بـالا ؛ می پـرسه :
چی کار کردی با بچه ت زن….؟؟!!! زن سرش رو می اندازه پایین و مثـل ابـر بهار گریه می کنه و به حمید می گه ، من نزدیک یـازده ماه اسیر عراقی ها بودم
این بچه مال عراقی هاست ، حمیـد می افته روی زانوهـاش ، با دست می کوبـه به سرش !! هی مـدام گریه می کنـه ، بـا اشک و ناله به راننده ی کامیون می گه من باید بـرگردم رفسنجـان ؛ یک کـار کوچیکی دارم … سید حمید مـا بر میگرده رفسنجـان ، اولین جـا هم میره پیش دوستـاش کـه سر کوچه بودن !! می گه بچه هـا من دارم میرم جبهه !!
شماها هم بیائیـد!! می گه بچـه هـا خاک بر سر من و شماهـا ؛ پاشیم بریم
ناموسمـون در خطـره…! اومد خونـه از مادر حلالیـت طلبیـد و خداحافظی کرد و رفـت … بـه جبهـه کـه رسید کفشاشـو داد به یکی ، و دیگـه تو جبهه کسی
اونـو با کفش نـدیـد ، می گفت :
اینجا جایی که خون شهدامـون ریخته شده ؛ حرمت داره … و معروف شــد به
(سید پا برهنه)
اونقدر مونـد تـا آخـر با شهید همت دو تایی سـوار موتـور ،
هدف گلوله آر پی جی قرار گرفتن و رفتن پیش سید الشهداء… (عملیات خیبر سال 62)
فرمانده دلاور ِ لشگر اسلام ، مسئول ِ اطلاعات قرارگاه کربلا
ﺷﺎﺩﻱ ﺭﻭﺡ شهیـد سیدحمید میر افضلی  صلوات

اشتراک گذاری این مطلب!

آیت الله بهجت(ره): توفیق ریارت ربطی به داشتن پول ندارد

10ام آبان, 1395

توفیق زیارت ربطی به داشتن پول ندارد. زیرا چنانچه پروانه‌ها در شمع می‌سوزند، آیا در شمع‌بودن حضرات معصومین علیهم‌السلام اشکال است یا در پروانه بودن ما، پس چرا بعضی‌ها آن حضرات را دیده‌اند، یا جواب سلام خود را از آنها شنیده‌اند و یا با صاحب قبر صحبت کرده و جواب دریافت نموده‌اند، و ما این‌گونه نیستیم.


عجایب و غرایب از کرامات و معجزات مشاهد مشرفه و ضرایح متبرکه دیده و شنیده شده است. اگر این‌طور ارتباطات و درهای نور و رحمت به روی اهل ایمان باز نبود، ما را به حال خود می‌گذاشتند و می‌رفتند و به‌طور مطلق غائب می‌شدند.

با تأکیدی که بر دعوت به توجه و تمسک به عترت نموده‌اند، معلوم می‌شود در مشاهده قرآن و عترت جاذبیتی است که اگر لیاقت داشته باشیم، به زیارت می‌رویم. معلوم نیست که پول‌دار پروانه این شمع می‌شود یا بی‌پول، بلکه این در اثر جذب و انجذاب محبت است. تشکیلات لازم نیست، و برای آنها بین پولدار و ندار، فرقی وجود ندارد.

منبع:در محضر بهجت، ج۱، ص ٣٢٩

اشتراک گذاری این مطلب!

صلوات بفرستید،عمررازیادمی کند

2ام آبان, 1395

مرحوم ميرزا اسماعيل دولابي مي فرمود:

صلوات بفرستيد، صلوات عمر را زياد مي‌کند، صله رحم است. عمر انسان را با برکت مي‌کند. زياد يعني برکت. نه اينکه سال و ماه عمر را زياد مي‌کند، بلکه عمر را با برکت مي‌کند.

ديديد اصحاب کهف رفتند در غار خوابيدند، خودشان فکر مي‌کردند يک روز و نصفي خوابيده‌اند ولي سيصد و نه سال طول کشيده بود. چقدر با برکت! يک چرت که بخوابي، دنيا مي‌آيد و مي‌رود. تا دو سه ساعت خوابيدي، دنيا چند هزار سال راه رفته است.
اما آخرت هيچ راه نمي‌رود. کسي نشنيده آخرت راه برود. قيامت آخر ندارد. قرب خدا آخر ندارد. دنيا آخر دارد، برزخ آخر دارد، امّا قيامت حضور خداست. قرب خداست. لذا آخر ندارد. شبها صبح مي‌شوند و روزها غروب مي‌شوند. اما قيامت نه شب مي‌شود و نه روز. هيچکدام. روزي است که خيلي روز است، شب هم ندارد. شب است که سبب مي‌شود روز را مي‌شناسيم. شب را هم مي‌شناسيم، وقتي شب نشود روز کجاست؟

کتاب طوباي محبّت جلد دوم– ص 223
مجالس حاج محمّد اسماعيل دولابي

اشتراک گذاری این مطلب!

چشم‌زخم؛یکی از علل بیماری ها

2ام آبان, 1395

برخی بیماری‌ها معلول چشم‌زخم است و درمان‌های معمول در مورد این سنخ بیماری‌ها کارساز نیست یا کارایی پایین دارد.

درمانش دعا درمانی است

یکی از اسباب نا شناخته ی بیماری چشم زخم است،خیلی از بیماری ها مخصوصا بیماری هایی که درمان ندارد معلول چشم زخم است.

اثر چشم زخم سریع است و شخص یک دفعه بیمار می شود و مردم می فهمند که به خاطر چشم زخم شخص بیمار شده.
یکی از مشکلات چشم زخم بیماری های خونی است مثل سرطان خون،کم خونی و…
لاغری بیش از اندازه و ضعف به خاطر چشم زخم است.
امکان دارد مرگ های ناگهانی هم به خاطر چشم زخم باشد و بیماری های معلول چشم زخم معمولا سخت است .

ادامه »

چند دعای روزانه برای ایمن بودن از حوادث

25ام شهریور, 1395

- در کتاب بلد الأمین از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله روایت کرده: هرکه این دعا را هنگام صبح، هفت مرتبه بخواند، در آن روز از بلاها محفوظ بماند.

فَاللّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ اِنَّ وَلِیِّىَ اللَّهُ الَّذى نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصّالِحینَ

خدا بهترین نگهدار است، و او مهربان ترین مى باشد، به راستى سرپرست من خدا است، که نازل کرد قرآن را، و او شایستگان را سرپرستى مى کنید

پس اگر رو برگرداندند، بگو:

فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ

پس اگر رو برگرداندند، بگو خدا مرا بس است، که معبودى جز او نیست، بر او توکّل نمودم و او پروردگار عرش بزرگ است.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

داستان عجیب مسلمان شدن یک دختر مسیحی

23ام شهریور, 1395

«فاطمه فلاحتی» که ۱۶ سال دارد در شهر سن‌خوزه آمریکا زندگی می‌کند و با تعالیم اسلام آشناست. وی سرگذشت خود و دوستش را برای خانم «نیره شکرانی» مبلّغ و مدرس دانشگاه که برای تبلیغ به شهر سن‌خوزه رفته بود، ایمیل کرده و ایشان نیز جهت استفاده دختران جوان از این ماجرا، آن را منتشر کرده است. در ادامه سرنوشت یک دختر آمریکایی را از زبان دختری ایرانی الاصل می‌خوانید:

یک سال پیش در مهمانی دخترانه‌ای، ناخواسته توجه دختری را به خود جلب کردم، دختری که از حقیقت دور بود و ناآگاهانه تشنه فساد و فحشا. وی که ۲۰ سال بیشتر نداشت هم‌جنس بازی را آزاد می‌دانست و از عواقب آن بیمی نداشت. بغض گلویم را گرفته بود. دلم می‌خواست ناپدید شوم. نمی‌توانستم باور کنم که چطور با وجود حجابی که داشتم نتوانسته بودم ارزش واقعی خودم را نشان دهم.
کریستینا در خانواده‌ای بسیار ثروتمند و مذهبی به دنیا آمده بود، اما بر خلاف خانواده‌اش توجهی به دین مسیحیت نداشت. وی با نیت پلید خود هر روز در مدرسه تعقیبم می‌کرد و مرا با حرف‌ها و حرکاتش آزار می‌داد. تا اینکه یک روز به شدت گریه کردم و از خدا کمک خواستم. گریه ام نه تنها برای خودم و ناراحتی روحی ام و رفت و آمد او بود، بلکه به حال جامعه آمریکا و جوانان افسوس می‌خوردم.
از کودکی شعری می‌دانستم با این آهنگ که:
قرآن که کلام آسمانی است
روشنگر راه زندگانیست
قرآن که نشان دهد ره راست
برنامه زندگانی ماست

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

غفلت دل در نماز

20ام مرداد, 1395

ابو حامد محمد غزالى :
غفلت دل در نماز از دو سبب بود: يكى از ظاهر بود و يكى از باطن .
اول - آنچه ظاهر بود آن باشد كه جايى كند كه چيزى مى بيند يا مى شنود كه دل بدان مشغول مى باشد و دل تبع چشم و گوش بود. علاج وى آن بود كه نماز جايى كند كه هيچ آواز نشنود و اگر جايى تاريك بود بهتر باشد تا چشم بر هم نهد، و بيشتر عابدان عبادت را خانه ساخته باشند، تاريك ، كه در جاى فراخ دل پراكنده تر باشد.
دوم - سبب دوم از باطن بود و آن انديشه و خاطر پراكنده بود و اين دشوارتر است .
چون پيش از نماز ذكر حق تعالى بر دل غالب نبود، در نماز حاضر نيايد و انديشه كه به دل راه يافت بدانكه در نماز دل خالى نشود، هر كه نماز خواهد با حضور دل ، بايد كه بيرون نماز دل را علاج كرده باشد و خالى كرده باشد، و اين بدان بود كه مشغله هاى دنيا از خود دور كرده باشد به قدر حاجت از دنيا قناعت كند و مقصود وى نيز از آن قدر فراغت عبادت بود. چون چنين نبود دل حاضر نبود. الاّ در بعضى از نماز، بايد كه در نوافل مى افزايد و دل حاضر مى كند تا بقدر چهار ركعت دل حاضر شود كه نوافل جبران فرايض ‍ است (1)

1-  كيمياى سعادت ، ابو حامد محمد غزالى ، ص 147.

منبع : کتاب نماز خوبان

اشتراک گذاری این مطلب!

بهترين وسيله بعد از شناخت نماز است

18ام مرداد, 1395

معاويه بن وهب سئَلتُ ابا عبدالله عليه السّلام
((عَنْ اَفْضَلِ ما يَتَقَّربُ بِهِ العبادُ اِلى ربِّهِم وَ اَحَبُّ ذلِكَ اِلى اللهِ عَزّ وَ جَلّ ما هُوَ فقال ما اَعْلَمُ شياً بَعْدَ المَعرِفَةِ اَفْضَلُ مِن هذِهِ الصلوة الحديث .))
معاويه بن وهب گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : از برترين چيزيكه بندگان خدا بواسطه آن به پيشگاه الهى تقرّب مى جويند و از محبوبترين چيز نزد خدا چيست ؟ فرمود: پس از معرفت و شناخت حضرت حق و ذات احدّيت ، چيزى را برتر از اين نماز نمى دانم .(1)

1-  شرح و تفسير آداب الصلوة امام (ره )، ص 31.

منبع : کتاب نماز خوبان

اشتراک گذاری این مطلب!

عمل ها توشه ی راه برزخ تا قیامت است

8ام تیر, 1395

 در قیامت ، از اولین و آخرین ، هیچ کس با عمل خودش نجات ندارد.

 عمل ها توشه ی راه برزخ تا قیامت است که در بین راه مصرفش می کنند.

 به قیامت که رسیدند، تنها با شفاعت محمد و آل محمد (علیهم السلام) نجات پیدا می کنند.

 هر وقت دستت را پر دیدی، یک فوت کف دستت بکن تا مطمئن شوی خالی است.

 اگر چیزی هم داری، بذل و بخشش کن.

مرحوم_دولابی

اشتراک گذاری این مطلب!

ظرفیتت را افزایش بده

5ام خرداد, 1395

حکیمی شاگردان خود را برای یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود. بعد از پیاده‌روی طولانی، همه خسته و تشنه در کنار چشمه‌ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند.

حکیم به هر یک از آن‌ها لیوانی داد و از آن‌ها خواست قبل از نوشیدن آب یک مشت نمک درون لیوان بریزند. شاگردان هم این کار را کردند. ولی هیچ‌یک نتوانستند آب را بنوشند، چون خیلی شور شده بود.
سپس استاد مشتی نمک را داخل چشمه ریخت و از آن‌ها خواست از آب چشمه بنوشند وهمه از آب گوارای چشمه نوشیدند.

حکیم پرسید: «آیا آب چشمه هم شور بود؟»
????همه گفتند: «نه، آب بسیار خوش‌طعمی بود.»
حکیم گفت: «رنج‌هایی که در این دنیا برای شما در نظر گرفته شده است نیز همین مشت نمک است نه کمتر و نه بیشتر. این بستگی به شما دارد که لیوان آب باشید و یا چشمه که بتوانید رنج‌ها را در خود حل کنید. پس سعی کنید چشمه باشید تا بر رنج‌ها فایق آیید.

دریا باش که اگر یک سنگ به سویت پرتاب کردند سنگ غرق شود نه آن که تو متلاطم شوی.

میرزا محمد اسماعیل دولابی

اشتراک گذاری این مطلب!

گاهی کودکانه زندگی کنیم...

3ام اردیبهشت, 1395

ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺷﺶ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻﮔﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ :
ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺷﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﺳﺖ
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮ نمی ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﺑﻨﺪﻧﺪ
ﭘﻨﺠﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺳﺮﯾﻊ ﺁﺷﺘﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ
ﺷﺸﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا به امام رضا( علیه السلام)ثامن الحجج گفته می شود ؟

2ام اردیبهشت, 1395

از آنجا که درزمان امام موسي کاظم(علیه السلام) ، انحرافي درمسير تشيع صورت گرفت وگروهي برادر بزرگ تر آن امام يعني اسماعيل پسر امام صادق (علیه السلام) را امام هفتم خواندند، پس از آغاز امامت امام رضا(علیه السلام) درسال 183 قمري، پيروان ايشان تاکيد فراواني بر لقب «ثامن» يا هشتم داشتند تا آن اشتباه ديگر تکرار نشود .

از نکات جالب تاريخ اينکه امام هشتم شيعيان، معاصر مامون عباسي بود که هشتمين خليفه عباسي به حساب مي آيد.

اشتراک گذاری این مطلب!

به افتخار لایک های بی امان

12ام فروردین, 1395

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ

ای مردم، به راستی وعده خدا حق است، بنابراین مبادا زندگی دنیا و جلوه گری های آن شما را بفریبد و مبادا شیطان فریبکار مغرورتان سازد.

« سوره فاطر، آیه 5 »

به افتخار آزادی های یواشکی!

به افتخار لایک های بی امان

به افتخار قصه ی پر غصه ی ساپورت

به افتخار شالی که در هوا می رقصید

به افتخار هنرمندان ارزشی!

به افتخار…

ادامه »

زلال باش، عیدت مبارک بنده زلال

1ام فروردین, 1395

هنگامی که از درون زلال باشی
خداوند به تو نوری می بخشد آنچنان که ندانی،
و مردم تو را دوست مي دارند از جایی که ندانی
و نیازهایت از جایی برآورده شود که ندانی چه شد

“این یعنی پاک نیتی “
و پاک نیت کسی است که برای همه، بدون استثنا ،خیر بخواهد
چون می داند
سعادت دیگران از خوشی او نمی کاهد
و سلامت آنها عافیت و آرامش او را سلب نخواهد کرد

خدایا من را نیز همانند دوستانم در زمره  نیک اندیشان و خیر خواهان قرار بده .

 

اشتراک گذاری این مطلب!

یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُوَ

19ام اسفند, 1394

علامه طباطبایی رحمت الله علیه:
راجع به امیرالمؤمنین علیه السلام وارد است که آن حضرت در شب قبل از غزوه بدر، حضرت خضر علیه السلام را در خواب دیدند و به او گفتند: به من ذکرى بده که آن را بگویم و بر دشمنان غالب شوم! حضرت خضر به او گفت: بگو: یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُوَ.
چون صبح شد، خواب را براى رسول اللَّه بیان کرد، و حضرت رسول فرمودند: اى على! به تو اسم اعظم تعلیم داده شده است.
چه قدر این ذکر پرمعنایى است: یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُوَ؛ اى هو! جز تو هو نداریم. و این دیگر در مسئله توحید وجود خیلى روشن است؛ یَا هُوَ، یَا مَنْ هُوَ، یَا مَنْ هُوَ هُوَ، یَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُوَ. حضرت امیر علیه السلام فرموده‏ اند: من در جنگ بدر به این ذکر مشغول بودم.
امیرالمؤمنین علیه السلام جنگ میکرد و این ذکر را میگفت. بله، هُوَ از ظهورات خودش چیزهایى را نشان می‏داد.
آرى، این‏ها همه ظهورات است. مردم می بینند؛ امیرالمؤمنین علیه السلام با چشم دیگرى مینگرد. این‏ها همه اطوار و اشکال ظهورات حق است- جل و اعلا.

منبع:رساله لب اللباب ( طبع جدید )، ص: ۲۶۳

اشتراک گذاری این مطلب!

گاهی مؤمن ناسپاس مى شود

17ام اسفند, 1394

امام صادق علیه السلام:

مؤمن ناسپاس مى شود، زيرا خوبى او به درگاه خداى تعالى بالا مى رود و در ميان مردم شايع نمى شود، اما خوبى هاى كافر شايع مى شود چون براى مردم است و به درگاه الهى بالا نمى رود.

علل الشرايع ج۲، ص ۵۶۰، ح۱

اشتراک گذاری این مطلب!

شاد باش...

5ام اسفند, 1394


شادباش.

کسی که چهره ای عبوس دارد

تابوت دل مرده خویش رابرچهره حمل میکند

خدادردلهای زنده ساکن است .

آیاتاکنون دیده ای مرده ای بخندد؟

کسانی که درزندگی خویش خنده

رافراموش میکنند , میمیرند

پای کوبان ودست افشان باش , زیرا به

ضیافت پرشکوه هستی دعوت شده ای .

سرمست شو وزنده ترشو .

دیندار کسی است که اززندگی

سرشاراست.

چنان سرشار که میتواند تشنگان بسیاری

راسیراب کند.

اشتراک گذاری این مطلب!

منتظر فرج مانند کسی است که...

25ام دی, 1394

اﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ (ع) ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:"ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻓﺮﺝ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﻗﺎﺋﻢ ﺩﺭ ﺧﻴﻤﻪ ﺍﺵ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﭘﺲ ﺣﻀﺮﺕ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﺭﻧﮓ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻧﻪ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﺰﻧﺪ. ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻧﻪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﻴﺸﮕﺎﻩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎشد.(ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻟﺎﻧﻮﺍﺭ، ﺝ52،ﺹ126)

اشتراک گذاری این مطلب!

یه پا تو بردار!

21ام دی, 1394

توی سال هایی که “روایت فتح"  شب‌های جمعه پخش می شد، یه خاطره از یه رزمنده پخش شد که
داستان اینجوری بود:
دو تا قایق کنار هم ایستاده بودن یکی پشت جبهه می رفت یکی سمت عملیاتی بی بازگشت!
راوی می گفت: دو دل بودم؛ یه پام تو این قایق بود یه پام تو اون قایق.
شهید (که اسم اش خاطرم نیست) به راوی می گه: یه پا تو بردار!..

حالا هم یکی باید پیدا بشه تا به بعضی از ما بگه: یه پاتو بردار…
بگه:
تویی که پیش از ماه رمضون یخچالت رو از گوشت و مرغ پر کردی! از طرفی به هیچ مرجعی هم اعتقاد نداری! ولی روز عید فطر منتظری ببینی مراجع چی تصمیم می گیرن تا بفهمی چند کیلو گندم باید فطریه بدی!…یه پا تو بردار!

تویی که می‌گی اسلام مال ۱۴۰۰ سال پیشه، ولی ارثیه خواهرت رو  نصف دادی، یه پاتو بردار…

آهای خانم! خواهرم! تویی که هم می‌خوای امتیاز زن شرقی رو داشته باشی و مهریه‌ات رو بگیری و هم از مزایای زن غربی بهره مند باشی؛
ولی به جای مشارکت در تولید، هفته‌ای یه بار فیس بوک شوهرت رو چک می‌کنی.، یه پا تو بردار…

داداشم… نمی تونی یه زن باربی بگیری و هر روز برات (میزان پلی) کنه و در عین حال بوی قرمه سبزی تو راهروی خونه‌ات بپیچه و بدون  اجازه‌ات خرید نره و … ولی با هم بشینید اندر وصف سکوت سمفونی بتهون صحبت کنید.. یه پاتو بردار…

روشنفکر امروز! دانشجوی دیروز! نمی‌تونی برای رسیدن به دوره‌ی تحصیلی بالاتر، جزوه هات رو از هم  اتاقیت قایم کنی و الان تو شبکه های اجتماعی اندر وصف خِساست ایرانی ها و open بودن خارجی ها سر به فیس بوک بکوبی! تو هم یه پاتو بردار…

استاد گرامی، پژوهشگر ارجمند! شما هم نمی تونی تابلوی جمله‌ی ( قلم علما افضل من دما شهدا) رو روی دیوار خونه‌ی ۴۰۰ متریت بکوبی، در حالی که  افزایش حقوق استاد تمومیت، از مقالات دانشجوآت بدست اومده. با عرض پوزش شما هم یه پاتو بردار…

حاجی بازاری دیروز و بیزینس‌من امروز، تویی که عمرا بتونی رادیکال ۴/۲ رو حساب کنی، اینکه بخوای از احترام یه دانشگاهی برخوردار بشی.. شما حتما یه پاتو بردار…

نماینده‌‌ی عزیز! تویی که پول تبلیغات میلیاردیتو “هِبِه” گرفتی؛ نمی‌تونی بعدا رانت ندی و عضو کمیته حقیقت یاب اختلاس باشی! اگه بهت بر نمی‌خوره شما هم یه پاتو بردار..

آدم هایی که می‌خوان تو هر دو تا قایق باشن، کارشون مثل راننده خودرویی می مونه که هم راهنما به چپ می زنه هم به راست! و پشت سریه حتما می‌فهمه حال راننده خوب نیست…

ما خیلی وقتا حالمون خوب نیست!‌

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا روی کیک تولد شمع روشن میکنند؟؟؟

16ام دی, 1394

تا حالادقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنند؟

تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن،و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟
راز شمع چیه؟
عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر می رسیم:آب…آتش…باد…خاک…ودر دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره…
اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق میفته…
شمعی که میسوزه این چهار عنصر رو با هم داره:
موم شمع:خاک
شعله شمع:آتش
دود شعله:باد
موم ذوب شده:آب
وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی…
ودعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه…
راز شمع اینه….
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه ی فوت کردنش میگن آرزو کن…!!!

الهی قمشه ای

اشتراک گذاری این مطلب!

آمین بگویید...

9ام دی, 1394

روزگارتان از رحمت
←الرَّحْمَنُ الرَّحِیم→
☝️لبریز…

☝️سفرهٔ تان از نعمت

←رَبُّ الْعَالَمِين→
☝️سرشار…☝️

چشمانتان به نورِ
اللَّه نور السَّموَاتِ وَالَارض
☝️روشن…☝️

کفه ترازویتان در ردیف
←فَأمَّا مَن ثَقُلَت مَوَازِینُه→
☝️میزان☝️

زندگانیتان *
←فِی عِیشَةِ رَّاضِیَة→
☝️باشد…☝️

و عاقبتتان
←عِندَ مَلِکَ الْمُقتَدِر
☝️ختم به خیر باد☝️

اشتراک گذاری این مطلب!

آدم(ع) در قرآن و احادیث هزاره اول

1ام دی, 1394

طی سال های اخیر، تخصصی شدن کارهای پژوهشی موجب شده تا زمینه تدوین دانشنامه ها، فرهنگ نامه ها و کتاب های موضوعی شکل بگیرد. وجود این منابع امکان تحقیق و جستجو در موضوعات مختلف برای محققان را فراهم کرده است.مسعود براتی که خود سال ها در حوزه علمیه از محضر بزرگانی چون آیت الله جوادی آملی، آیت الله امیرزاده و … بهره برده است، از سال ۱۳۶۸ تاکنون به فعالیت در عرصه پژوهش های قرآنی مشغول بوده  است. موسسه پژوهشی فرهنگی قرآنی نور هدایت جاریه اقدام به تدوین سلسه کتب موضوعی با استفاده از احادیث و آیات قرآن کرده است. این موسسه طی سلسله پروژه های پژوهشی که تعریف کرده قرار است تا به زندگی انبیا و رسولان الهی، موضوعات قرآنی و آخر الزمان بپردازد.

نخستین مجموعه ای که به کوشش وی به تازگی منتشر شده است «آدم(ع) در قرآن و احادیث هزاره اول» نام دارد که در دو مجلد به چاپ رسیده و حاوی حدود ۲۶۰ عنوان موضوع مرتبط با حضرت آدم(ع) در قرآن و احادیث است. مقام معظم رهبری، آیت الله العظمی مکارم شیرازی و آیت الله العظمی علوی گرگانی از جمله آیات عظامی هستند که انتشار این کتاب را اقدامی شایسته در این حوزه قلمداد کردند. به بهانه انتشار این کتاب و نیز فرا رسیدن هفته پژوهش، گفت وگویی با این پژوهشگر و محقق قرآنی درباره این کتاب که خود حاصل یک کار پژوهشی گسترده است داشته ایم که می خوانید؛

ادامه »

چرا وقت سلام دادن به امام زمان(عج) دستمان روی سرمان میگذاریم؟

27ام آذر, 1394

 

چرا وقت سلام دادن به امام زمان(عج) دستمان روی سرمان میگذاریم؟ این کار معنی خاصی دارد یا توسط ائمه توصیه شده؟!

پاسخ: مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الامال می‏نویسد: روایت شده که دعبل خزاعی وقتی که قصیده تائیّه خود را برای حضرت امام رضا (ع) سرود چون به این شعر رسید:

خروج امام لا محاله خارج یقوم علی اسم اللَّه بالبرکات

امام رضا (علیه السلام) چون نام قائم را شنید، برخاست و سر خود را به سوی زمین خم کرد، پس از آن کف دست راست خود را بر سر گذاشت و فرمود: «اللهم عجل فرجه و مخرجه و انصرنا به نصراً عزیزاً».

این عمل در عصر امام صادق علیه السلام نیز رایج بوده است خدمت آن حضرت عر ض شد: علت چیست که در موقع ذکر قایم باید قیام کرد؟ در جواب فرمود: صاحب الامر غیبتی دارد بسیار طولانی و از کثرت لطف و محبتی که به دوستانش دارد، هرکس وی را به لقب قائم که اشاره است به دولت او و اظهار تأثیری است از غربت او یاد کند، آن جناب هم نظر لطفی به او خواهد نمود. چون در این حال، مورد توجه امام واقع می شود سزاوار است از باب احترام به پا خیزد و تعجیل فرجش را از خدا بخواهد. پس این رفتار شیعیان، ریشه مذهبی دارد.

و همچنین باید گفت که دست بر سرگذاشتن هنگام بردن نام امام زمان -عج- و یا سلام بر آن حضرت نوعی احترام و تعظیم برای ایشان و نیز اعلام تسلیم بودن برای آن حضرت و آماده بودن برای خدمت به ایشان و پا در رکاب بودن ایشان است . آنچه به عنوان مستند برای بلند شدن هنگام ذكر نام حضرت نقل شده ، روایتی است از امام رضا(ع)كه: نام «قائم» نزد آن حضرت برده شد حضرت ایستادند و دست خود را بر بالای سر نهادند و فرمودند: اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه .

(مستدرك سفینه 8/629)

 

اشتراک گذاری این مطلب!

آیا فشار قبر واقعیت دارد؟

25ام آذر, 1394

جدا شدن روح از بدن هنگام مرگ قطعی ، در کسری از ثانیه انجام میشود . این لحظه چنان سریع اتفاق می افتد که حتی کسی که چشمانش لحظه مرگ باز است فرصت بستن آن را پیدا نمیکند . یکی از شیرین ترین تجربیات انسان دقیقا لحظه جدا شدن روح از جسم میباشد . یه حس سبک شدن و معلق بودن .

بعد از مرگ اولین اتفاقی که می افتد این است که روح ما که بخشی از آن هاله ذهن است و در واقع آرشیو اطلاعات زندگی دنیوی اوست شروع به مرور زندگی از بدو تولد تا لحظه مرگ میکند و تصاویر بصورت یک فیلم برای روح بازخوانی میشود . شاید گمان کنیم که این اتفاق بسیار زمان بر است . زمان در واقع قرارداد ما انسانهاست . این ما هستیم که هر دقیقه را 60 ثانیه قرارداد میکنیم . اما زمان در واقع فراتر این تعاریف است .

با مرور زندگی ، روح اولین چیزی که نظرش به آن جلب میشود، وابستگیهای انسان در طول زندگی میباشد . برخی از این وابستگی ها در زمان حیات حتی فراموش شده بود ولی در این مرحله دوباره خودنمایی میکند .میزان و لول وابستگی دنیوی برای هرکس متغیر است .

روح از بین خاطراتش وابستگی های خود را جدا میکند . این وابستگی ها هم مثبت است هم منفی . مثلا وابستگی به مال دنیا یک وابستگی منفی و وابستگی مادر به فرزندش هم نوعی دلبستگی و وابستگی مثبت محسوب میشود . ولی به هرحال وابستگی ست .

ادامه »

خدایا شکر...

16ام آذر, 1394

ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺷﮑﺮﺕ ﺧﻴﻠﯽ‌ﻫﺎ ﻏﺮ ﻣﯽ‌ﺯﻧﻦ، ﺯﻳﺎﺩ ﻫﻢ ﻏﺮ ﻣﯽ‌ﺯﻥ! ﻫﻤﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ‌ﻧﺎﻟﻦ، ﻫﯽ ﻣﯽ‌ﮔﻦ ﺍﻳﻨﻮ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻭﻧﻮ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﻳﻨﺠﺎﻡ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻧﺠﺎﻡ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﻩ. ﻫﻤﺶ ﻧﺼﻔﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﺭﻭ ﻣﯽ‌ﺑﻴﻨﻦ. ﻳﮑﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﮕﻪ ﺁﺧﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﺼﺎﻑ، ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻏﺮ ﻣﯽ‌ﺯﻧﯽ، ﻟﺎﺍﻗﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﮑﺮ ﮎ! ﺗﺎﺯﻩ ﻳﮏ ﻣﺪﺕ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﻩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ‌ﺷﯽ ﺍﮔﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ ﻣﻘﺼﺮ ﻳﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻳﺎ ﺍﻃﺮﺍﻓﻴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ، ﻳﺎ ﺍﺻﻠﺎً ﺑﻪ ﺻﻠﺎﺣﺖ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ. ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺕ ﺑﮕﯽ: ﺍَﻟْﺤَﻤْﺪُ ﻟِﻠّﻪِ ﺭَﺏﱢﱢ ﺍﻟْﻌﺎﻟَﻤﻴﻦَ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ.

ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ
ﺗﺎﺯﮔﯽ‌ﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ! ﻓﻘﻂ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ‌ﻫﺎ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ‌ﺭﻥ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ‌ﺩﻭﻧﻪ. ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻣﺎﻭﺭﺍﺀ ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻪ ﺗﺎ ﺩﻟﺖ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺁﺩﺭﺱ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ‌ﺩﻥ، ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ‌ﻫﺎ ﺗﺎ ﻳﻪ ﺟﺎﻫﺎﻳﯽ ﺟﻠﻮ ﻣﯽ‌ﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﺑﻌﺪ ﻳﻬﻮ ﻣﻴﺮﻥ ﺗﻮ ﺧﺎﮐﯽ. ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻳﻢ ﺗﻮ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﻫﺎ، ﻳﺎ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﺩﻭﺳﺘﺎﻣﻮﻥ ﮔﻴﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ، ﻳﺎ ﺣﺘﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﯽ ﺭﺍﻫﻪ ﺑﺸﻴﻢ، ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺑﺰﻧﻴﻢ: ﺍﻫْﺪِﻧَﺎ ﺍﻟﺼﱢﱢﺮﺍﻁَ ﺍﻟْﻤُﺴْﺘَﻘﻴﻢَ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﮐﻦ.


منبع: کتاب قران خودمانی

اشتراک گذاری این مطلب!

40 حدیث با موضوع نماز از پیامبر اکرم (ص)

12ام آذر, 1394


۱٫ الصَّلاة مِعرَاجُ المُؤمِن
نماز، معراج مؤمن است.

کشف الاسرار، ج ۲، ص ۶۷۶

2. الصَّلاة نُورُ المُؤمِن
نماز نور مؤمن است.

نهج الفصاحه، ص ۳۹۶

3. عَلَمُ الایمَان الصَّلاة
علامت و نشانه ایمان نمازاست.

شهاب الاخبار، ص ۵۹

4. الصَّلاة عِمَادُ دِینُکُم
نماز، پایه و ستون دین شماست.

میزان الحکمه، ج ۵، ص ۳۷۰

ادامه »

یه وقت گول این رو نخوری که میری هیئت پس دیگه حله...

24ام آبان, 1394

ﺁﻗﺎﯼ ﺣﺒﯿﺐ‌ﺑﻦ ﻣﻨﺘﺠﺐ ﻭﺍﻟﯽ ﺷﻬﺮ ﯾﻤﻦ ﺑﻮﺩ، ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ عليه السلام ﺑﻪ ﺧﻼ‌ﻓﺖ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺎﻣﻪ‌ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ
ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺣﺒﯿﺐ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ  ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﻤﺎﻥ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ براین منسب باقی میگذارم.

ﺑﻌﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﯿﻌﺖ ﺑﮕﯿﺮ ، ﺍﺯ بین ﻣﺮﺩم دﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ به عنوﺍﻥ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ,ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺁﯾﻨﺪ.

*ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻣﻦ ﻭﯾﮋﮔﯽ‌ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﮕﻮﯾﻢ *

ﻣﯽ‌ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ ﮐﻪ «ﻭﺃﻧﻔﺬ ﺍِﻟَﯽَ ﻣﻨﻬﻢ ﻋﺸﺮﺓ» ﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻔﺮست

**ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻈﺮ، ﻋﺎﻗﻞ، ﻣﻄﻤﺌﻦ، ﺷﺠﺎﻉ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺖ **

ادامه »

اینجا کربلاست

30ام مهر, 1394

اینجا کربلاست. جایی است که خدا خودش برای تماشای آنچه اتفاق می‌افتاد، آمد. همه آمدند. زمینیان و آسمانیان. همه نگاه می‌کردند. حسین آن بغض فرو خوردة خدا بود که در روز عاشورا شکست. خدا رو به ملائکه کرد و با بغض گفت: «نگفتم من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟»

خیل ملائک با گریه خدا گریستند. به سر و سینه زدند و «یا حسین» کشیدند و خدا وقتی آرام گرفت، خودش حسین را به پیشگاهش فرا خواند: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِرْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی!»

بارها ضریح را می‌بوسم. گریه می‌کنم. حرف می‌زنم؛ اما نمی‌دانم چه می‌گویم. اینجا هیچ‌کس نمی‌داند چه می‌گوید. اینجا دریایی از قلب‌های عاشق موج می‌زند. گریه‌ها، زمزمه‌ها و واگویه‌ها در هم آمیخته است.

دلت نمی‌آید زود از ضریح دل بکنی. این ضریح بوی بهشت می‌دهد. همان بهشتی که آن روز، از لای انگشتان حضرتش پنجره‌ای رو به آن گشوده شد تا یارانش قبل از شهادت، جلوه‌ای از آن را با چشم‌های عین‌الیقینی خویش به تماشا بنشینند؛ تا با آرامش و اطمینان، مرگ را در آغوش بگیرند و از آن پل برای همیشه به جوار رحمت مولایشان منتقل بشوند.

از متن سفرنامه عتبات عالیات/ مجید محبوبی

اشتراک گذاری این مطلب!

آمده‌ایم؛ اما چقدر دیر!

29ام مهر, 1394

یاد حرف منسوب به «ناصرالدین‌ شاه» می‌افتم که گفته بود: «ناصر آمد؛ ولی دیر آمد!» مولای من! حالا حکایت ماست. آمده‌ایم؛ اما چقدر دیر!

1400 سال از آن روز گذشته است؛ و ما روزی رسیدیم که جز عطر و بوی آن مائدة الهی چیزی در زمین نمانده است و حق ما همین است که تا آخر عمرمان در جواب «هل من ناصر ینصرنی» تو، مثل پیرزن‌ها صدایمان را به گریه بلند کنیم، بر سر و سینه برنیم و اشک بریزیم.

حکایت غریبی است. هر چقدر بیشتر غور می‌کنی، بیشتر می‌سوزی. از هر طرف که می‌روی، به بن‌بست می‌رسی و به جای همة انسان‌هایی که آن زمان بودند و حسین را تنها گذاشتند، احساس شرمندگی می‌کنی و به آن انسان‌های بی‌شعوری که تیغ به روی مولا کشیدند هزار بار لعنت می‌فرستی؛ ولی با این حال باز قلب زخمی‌ات آرام نمی‌شود و پریشان حال از طواف ضریح فارغ می‌شوی و با بیچارگی از دنیای تفکر و تخیل، از عالم حسرت و واماندگی بیرون می‌آیی، تا در امروز زندگی کنی.

روزی که مزار حسین میلیون‌ها زائر عاشق پیدا کرده است که اگر تعداد اندکی از اینها را آن زمان در کنار خود داشت؛ امام هیچ‌وقت روی قول کوفیان حساب نمی‌کرد.

از متن سفرنامه عتبات عالیات/ مجید محبوبی

اشتراک گذاری این مطلب!

این هدیه مولایم حسین است!

29ام مهر, 1394

آیت الله اراکی فرمودند:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت:
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید. ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (ع) آمد و گفت:
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ. باشد تا در قیامت جبران کنیم! همیشه برایم سوال بود که امیرکبیر که در کاشان به شهادت رسید چگونه با امکانات آن زمان مزارش در کربلاست.
جواب عشق به مولایش امام حسین (ع) بود.

 

منبع: کتاب آخرین گفتارها. نوشته ی محمد راجی قمی ( واعظ )

اشتراک گذاری این مطلب!

تنها حسین

27ام مهر, 1394

اصلا نه به تاریخ کاری داری؛ نه به فلسفه، نه به دین و نه هیچ چیز دیگر که «حسین» همه چیز است. تنها حسین.

فقط حسین و اینجاست که دیوانگی را از آن نوعی که مختص حسین است کاملا حس می‌کنی و تازه می‌فهمی جنون با طعم حسین یعنی بالاترین لذت‌های روی زمین.

تازه درمی‌یابی که اینجا با همه جا فرق می‌کند. یقین می‌دهی که اینجا یک خبرهایی هست که در هیچ جای دیگر دنیا نیست. چنان مدهوشی که به جای نماز، زیارت خوانده‌ای. چنان از خود بی‌خود شده‌ای که به جای مهر سر به ضریح گذاشته‌ای.

از سفرنامه عتبات عالیات/ مجید محبوبی

اشتراک گذاری این مطلب!

همة قصه‌ها مقابل قصة کربلا رنگ می‌بازد

25ام مهر, 1394

زمین هزاران بار به دور خودش، به دور خورشید چرخیده است.

از پستی بلندی‌های این گیتی بزرگ عبور کرده است. هزاران بار زیر و رو شده است؛ ولی آن اتفاق را فقط یک بار برای خود دیده است. فقط یک بار.

یک بار مردی پیدا شده است که همة هست و نیستش را در کف دستش بگذارد و تقدیم پروردگارش بکند.

آن اتفاق هنوز هم منحصر به فرد است. آن اتفاق، آن حکایت، آن داستان فراموش نشدنی همة داستان‌های تلخ و شیرین جهان را تحت‌الشعاع قرار داده است.

نه قصة مظلومیت هابیل، نه حکایت تنهایی نوح در میان قوم و خویش، نه داستان پر از غم و غصة اسماعیل و ابراهیم، نه قصة شیرین یوسف و زلیخا و نه حتی تراژدی‌هایی که در عصر باستان به وقوع پیوسته نمی‌تواند با قصة مولای ما برابری کنند.

همة قصه‌ها مقابل قصة کربلا رنگ می‌بازد.


از سفرنامه عتبات عالیات/ مجید محبوبی

اشتراک گذاری این مطلب!

سکوت کردن؛ از ويژگي هاي ايمان!

22ام مهر, 1394

در فرازي از اين خطبه حضرت يکي از ويژگي هاي مؤمن را چنين بيان مي دارند: آيا مي داني مؤمن کيست؟ … او سکوت اختيار مي کند تا از لغزشها در امان بماند.

براساس فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) سکوت کردن يکي از ويژگي هاي مؤمن است که مي کوشد در مواقع خطر و عصبانيت و هر کجا که ضرورت سخن گفتن نباشد، سکوت کند. سکوت در اين عبارت احتمالاً سکوت اختيار کردن در مواقعي است که سخن گفتن ضرورت ندارد وگرنه در مواردي که وظيفه ي شرعي و ديني و اخلاقي انسان اقتضاء مي کند لازم است انسان سخن بگويد و به دفاع از دين بپردازد و نمونه ي اين موضوع را ما بسيار در سنت و سيره و رفتار معصومين(عليهم السلام) مشاهده مي نماييم. امّا در رفتارهاي عادّي روزمره و در برخورد با ساير مردم، ويژگي اهل ايمان آن است که تا ضرورت سخن نباشد لب باز نمي کنند و با سکوت خويش، خود را از خطاها سالم و محفوظ نگه مي دارند
سکوت کردن و درهاي حکمت!

براساس آنچه به نقل از روايات شريفه ذکر کرديم سکوت فايده مهم بازدارندگي از خطا را بدنبال دارد. در روايت شريف ديگري از امام رضا(عليه السلام) حضرت به يکي ديگر از فوايد سکوت اشاره فرموده اند که اثري فراتر از بازدارندگي از خطا و لغزش دارد! به فرموده حضرت(عليه السلام) با سکوت کردن درهاي حکمت به روي انسان باز مي شود! در واقع انساني که بدون جهت و بي فايده سخن نمي گويد بيشتر فرصت تفکر و درون نگري را پيدا مي کند. در اثر همين تفکر و تدبّر دروني درهاي حکمت و علم به روي انسان باز مي شود. شايد بتواند گفت همان طور که امام جواد(عليه السلام) فرمودند، قرار گرفتن انسان در هاله ي نور الهي بواسطه سکوت همچنين سبب مي شود که درهاي حکمت الهي به روي انسان باز گردد. در واقع نور الهي سکوت علاوه بر حفظ انسان از خطا و لغزش، او را به سوي کشف اسرار و حکمت هاي الهي نيز رهنمون مي سازد و راه را براي او روشن مي کند.

فهرست منابع و مآخذ
1- نهج البلاغه – شرح علامه ي جعفري(ره)
2- بحارالانوار – علامه ي مجلسي(ره)
3- بحارالانوار – علامه ي مجلسي(ره)

اشتراک گذاری این مطلب!

سه رکعت نماز مغرب می خوانم ، قربة الی الله

4ام مهر, 1394

سه رکعت نماز مغرب می خوانم ، قربة الی الله ، اللاااااااااااااااااااهُ اکبر!!!
بسم الله الرحمن الرحیم! الحمدلله رب العالمین… ( یادم باشه کتاب جامعه شناسی ام رو بردارم ، فردا باید حتما نصفش رو بخونم ) …

اهدنا الصراط المستقیم صراط … (بابا یکی زیر غذا رو کم کنه ، سوووخت!) غیر المغضوب علیهم و لا الضااااالّین ( ای وای من ! به مامانم نگفتم شلوار مشکی ام رو بندازه توی لباسشویی ) … قل هو الله احد الله … ( آره! سه تا دیگه اش مونده ، وای دیدی یادم رفت مقوا بخرم برا روزنامه دیواری! ) …لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد ( می خوام بیام پیشت … جاده چه همواره !!!! آهای … خاک بر سرت ! حواست رو جمع کن ، سر نمازیا فلان فلان شده! )

…بحول الله و قوته ….. بسم الله الرحمن الرحیم ( آخی نازی! چقدر دلم برا هلیا کوچولو تنگ شده ، یادم باشه بعد نماز یه زنگ بهش بزنم !) …ایاک نعبد و ایاک نستعین … ( نمازم که تموم شد باید یه بوگیر توی کفشم بندازم ، خیلی بو گرفته ) … الحمدلله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک … (ناخن هاتو نگاه تو رو خدا!!! میمیری یه سوهان بکشی؟ )

… یا حیُ یا قیوم … سبحان الله و الحمدلله و لا اله… (صدای آهنگ چه فیلمی بود؟ خواننده اش آشناست ، اسمش چی بود؟!!!) … سبحان ربی العلی و بحمده … ( نکنه فیلمی که دیروز تبلیغ می کرد شروع شده ، بذار ببینم ، آخ آخ ساعت هشته ، فکر کنم شروع شده ، بهتره زودتر نمازمو تموم کنم برسم به فیلم ) المدلله اشد ان لاالاله وحد شریک له و اشد ان محمد عبد رسوله اللهم صل علی محمد و آل ممد … السلام علیکم و رحمه و برکااااته…

( با سرعت نور به سمت تلویزیون دویدم ، تازه فیلم شروع شده بود ، از ته دل گفتم آخییش ! به موقع رسیدم ).
نمازمو که مکتوب کردم ، تازه معنای این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو فهمیدم که فرمود:
بدترین دزد کسی است که ” بخاطر شتابزدگی ” از نماز خود می دزدد. نماز چنین شخصی مانند یک پیراهن کهنه در هم پیچیده شده و به صورت صاحبش کوبیده می شود . (منبع: بحارالانوار ج84 ص 257)
خداییش حق چنین نمازی همینه.
حالا خوبه همه مون می دونیم که خدا چقدر روی نماز تاکید کرده ، اگه نمی دونستیم چی میشد ؟!!!!
خدا هم خوب ما رو می شناسه که می فرماید:
بنده ی من! وقتی تو به نماز می ایستی آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم اما تو در نماز آنچنان هستی که انگار صدها خدا داری…

اشتراک گذاری این مطلب!

چطور جنبه حیوانیت انسان کمتر، و روحانیت قوت بگیرد؟

3ام مهر, 1394

علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) می فرمایند:
باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: که انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد حتى تنقل مابین الغذائین نکند.

ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یک ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد که تمام سیر نشود، این در کم غذا.

و اما کیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترک کند، و یکى هم اگر بتواند للتکلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد . و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترک نکند.

و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت مى کند.

و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم آنها که در اخبار وارد شده .

و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذکر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یک ساعت و نیم . و مى فرمودند که در سجده ذکر یونسیه یعنى در مداومت آن که شبانه روزى ترک نشود، هر چه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام .

بنده خود هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یکى هم قرآن که خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود.

منبع: در آسمان معرفت ، ص 109، 108

اشتراک گذاری این مطلب!

ثمره حضور طولاني در وادي السّلام

2ام مهر, 1394

بسياري از شاگردان مرحوم آية الحق حاج ميرزا علي آقاي قاضي ( رضي اللّه عنه ) نقل كرده اند : ايشان بسيار به وادي السّلام نجف براي زيارت اهل قبور مي رفت و زيارتش تا چهار ساعت به طول مي انجاميد .

در گوشه اي مي نشست به حال سكوت . ما خسته شده وبرمي گشتيم و با خود مي گفتيم :استاد چه عوالمي دارد كه اين طور به حال سكوت مي ماند و خسته نمي شود!

عالمي بود در تهران ، بسيار بزرگوار و متّقي بنام مرحوم آية اللّه حاج شيخ محمّدتقي آملي . ايشان از شاگردان سلسله اوّل مرحوم قاضي در اخلاق و عرفان بود .

از قول ايشان نقل شد : من مدّتها مي ديدم كه آقاي قاضي چند ساعت در وادي السّلام مي نشيند . با خود مي گفتم : انسان بايد زيارت كند وبرگردد و به قرائت فاتحه اي ارواح مردگان را شاد كند . كارهاي لازمتري هم هست كه بايد به آنها پرداخت .

اين اشكال در دل من بود امّا به هيچ كس ابراز نكردم حتّي به صميمي ترين رفيق خود كه از شاگردان استاد بود . مدّتها گذشت و من هر روز براي استفاده از محضر آية اللّه قاضي به خدمتش مي رفتم تا آنكه از نجف قصد مراجعت به ايران را داشتم وليكن در مصلحت اين سفر ترديد داشتم .

اين نيّت در ذهن من بود و كسي از آن مطّلع نبود .
شبي مي خواستم بخوابم در آن اطاقي كه بودم و در طاقچه پائين پاي من كتابهاي علمي و ديني بود .

در وقت خواب طبعاً پاي من به سوي كتابها كشيده مي شد . با خود گفتم : برخيزم و جاي خواب خود را تغيير دهم يا لازم نيست ؟ چون كتابها درست مقابل پاي من نبود و بالاتر قرار گرفته بود گمان بردم اين عمل هتك نيست و خوابيدم .

صبح كه به حضور آقاي قاضي رفتم و سلام كردم ، فرمود :
عليكم السّلام . صلاح نيست شما به ايران برويد . در ضمن پا دراز كردن به سوي كتابها هتك احترام است .
من بي اختيار هول زده گفتم : آقا شما از كجا فهميده ايد ؟
فرمود : از وادي السّلام فهميده ام !

منبع: نشریه نصیحت شماره 69/// معاد شناسی ج 2 ص 291

اشتراک گذاری این مطلب!

نوري در ظلمت

1ام مهر, 1394

آيت اللّه حاج شيخ عبّاس قوچاني ، وصيّ مرحوم آية اللّه حاج ميرزا علي آقاي قاضي ( ره ) مي گويد : آيت اللّه العظمي حاج شيخ محمّد تقي بهجت فومني ( دامت بركاته ) در دوراني كه در عتبات حضور داشتند بسيار به مسجد مقدّس سهله مي رفتند و شبها تا به صبح بيتوته مي نمودند و در حال تهجّد وعبادت بسر مي بردند .

يك شب كه بسيار تاريك بود و چراغي هم در مسجد روشن نبود در ميانه شب احتياج به تجديد وضو پيدا كردند و به اين جهت به ناچار از مسجد خارج شده و به سمت محلّ وضوخانه كه در قسمت شرقي بيرون مسجد قرار داشت حركت كردند .

در بين راه مختصر خوفي به جهت ظلمت محض و تنهايي در ايشان پيدا مي شود . به مجرّد اين خوف ، يك مرتبه نوري همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار شد كه با ايشان حركت مي كرد .

آقا با اين نور به محلّ وضوخانه رفتند . تطهير كرده و وضو گرفتند و سپس به جاي خود يعني مسجد سهله حركت كردند و در همه اين احوال آن نور در برابرشان قرار داشت . همين كه وارد مسجد شدند آن نور نيز از بين رفت .

 فَضلُ العالِمِ عَلَي العابدِ كَفَضْلي عَلي اُمَّتي
فضيلت عالم بر عابد همانند فضيلت من است بر امّتم  (رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نهج الفصاحة)

اشتراک گذاری این مطلب!

کنترل کردن ذهن در نماز و توجه

31ام شهریور, 1394

و امّا جناب شیخ در نفس شفاء، دو وجه برای انصراف متخیّله از افعال خاصّ آن پیشنهاد می کند. از جمله می فرماید: می توان متخیّله را با مشغول کردن نفس به ادراکات حواسّ ظاهری از افعال خاصّ خود منصرف کرد زیرا تا وقتی که شخص به ادراکات حواسّ ظاهری مشغول بوده و حسّ مشترک مستمرّ در حال ادراک باشد، شخص در موطن متخیّله فرصت آن نمی کند که با قوّه ی متخیّله در اشکال و صُوَر، دوخت و دوزهای غیر واقعی و دعابات غیر حقیقی داشته باشد. به همین خاطر هر چقدر شخص از ادراکات ظاهری خالی باشد به همان مقدار قدرتش بر تخیّل نمودن و ترکیب کردن و تفصیل دادن صور افزوده می شود. لذا در نماز می بینیم که چون سعی می کنیم خود را از ادراکات ظاهری دور بداریم و هر چه را نبینیم و هر چه را نشنویم و هر چه را لمس نکنیم، سریع خیال و متخیّله به میدان آمده و شروع به صورتگری و ترکیب و تفصیل صُوَر مدرَکه ی قبلی می کنند که اگر اصل رصین و حکم حکیم توحید صمدی قرآنی در شخص پیاده شده باشد هیچ یک از این خواطر و صور مدرَکه نمی توانند نفس را از توجّه تامّ به حقیقت لایتناهیّه ی سرمدیّه باز دارند، چرا که صورت هر شیئی هر چه که باشد باز شأنی از شئون آن حقیقت ازلی و مَظهری از مظاهر آن حقیقت ابدی است و بیرون از دایره ی سلطنت او نیست، به تعبیر دیگر حق متعال واحدی است که وحدت او عین کثرت و کثرت او عین وحدت است و هیچ حقیقتی از حیطه ی عظمت وحدت او به در نیست و هیچ واحدی به پایه ی کثرت او نیست و همه ی کثرات وجودیّه روابط محضه ی آن وحدتند.

غرض اینکه یکی از راههای انصراف متخیّله از خاصّ افعالش، در ابتدای راه مشغول داشتن نفس به ادراکات ظاهری است. مثل اینکه فرموده اند هر گاه به قوّ ه ی شهوت خود صور ملذّه ای را به استمداد متخیّله تصوّر نموده و بدانها از حالت اعتدال خارج شده اید، سعی نمایید قوای ظاهری را به ادراکات ظاهری وادار نموده بدین اشتغال از تمحّض متخیّله در صور ملذّه ی شهوانیّه رهایی یابید. این عمل تا حدّ زیادی شما را از این حال خارج نموده و اعتدال رفته را باز می گرداند.

ادامه »

نمازت ، رزقی است از سوی خداوند

21ام شهریور, 1394

اذکاری که صبح و شام می خوانی رزق است.
یا زمانی که خواب هستی سپس ناگهان بیدار می شوی ، به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار می شوی و نماز می خوانی رزق است
چون بعضی ها بیدار نمی شوند .
زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی ، خداوند صبری به تو می دهد که چشمانت را از آن بپوشی . این صبر ، رزق است.
زمانی که در خانه لیوانی آب به دست پدرت می دهی. این فرصت نیکی کردن ، رزق است.
گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست نباشد ، ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی. این تلنگر ، رزق است.
یکباره یاد امام زمانت می افتی و سلامی به ایشان هدیه می کنی و دلت حسابی تنگ می شود …
رزق واقعی این است !!!
رزق خوبی ها ؛ نه ماشین ، نه درآمد .
اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش می دهد.
اما رزق خوبی ها را فقط به دوستدارانش می دهد.
الهی
رویم را نیکو کردی ،
خویم را هم نیکو گردان…
آمین

علامه حسن زاده آملی

اشتراک گذاری این مطلب!

ماجرای سرودن شعر آمدم ای شاه پناهم بده

6ام شهریور, 1394

حبیب‌الله‌ چایچیان(حسان) درباره ماجرای سرودن شعر آمدم ای شاه پناهم بده می‌گوید:

مادرم در آخرین لحظاتی که خدمت شان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد.
من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟ ایشان گفت آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا (ع) را زیارت کنم.
و این نکته را هم بگویم که راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را می‌گرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند. با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. نمی‌دانم در ایام تولد حضرت رضا(ع) بود یا شهادت، حرم خیلی شلوغ بود. وارد شدن به حرم هم یقیناً مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود، گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی زیارت است. گفت:
«ما قدیمی‌ها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمی‌چسبد» گفتم: دل چسبی‌اش به این است که حضرت جواب بدهد. هرچه کردم دیدم مادر قبول نمی‌کند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت می‌کردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجه‌ام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من ! و شعر تا «تخلص» رسید.
وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمی‌تواست برود. خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را می‌بوسید و من هم ضریح را بوسیدم و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است.
شعر کامل به شرح زیر است:

آمدم ای شاه پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان / دور مران از در و راهم بده

ای گل بی‌خار گلستان عشق / قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده

ای که حریمت مَثل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع / گرمی جان‌سوز به آهم بده

لشکر شیطان به کمین منند / بی‌کسم ای شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من / با نظری یار و سپاهم بده

در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطابخش همه عالمی / جمله حاجات مرا هم بده

آن چه صلاح است برای «حسان» / از تو اگر هم که نخواهم بده


منبع: فارس نیوز

اشتراک گذاری این مطلب!

نظر حاج اسماعیل دولابی درباره توکل

3ام شهریور, 1394

حاج اسماعیل دولابی یکی از عرفای بنام است که در زمان حیاتش در محافل پیرامون خود نماینده درک متفاوت و فراگیری از دین با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی بود. آنچه در زیر آمده است گفته‌های ایشان درباره توکل به خداست:

اگر یک شخص غنی که به او اطمینان و اعتماد داری به تو بگوید نگران نباش و غصه بدهی‌هایت را نخور، خیالت راحت باشد، من هستم، ببین این حرف او چقدر به تو آرامش می‌بخشد و راحت می‌شوی.

خدای مهربان که غنی و تواناست به تو گفته است «الیس الله بکاف عبده»: آیا خداوند برای کفایت امور بنده‌اش بس نیست؟

یعنی ای بنده من، برای همه کسری و کمبودهای دنیوی و اخرویت من هستم. این سخن خدا چقدر انسان را راحت می‌کند و به او آرامش ‌می‌بخشد. لذاست که فرمود: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»: دل‌ها با یاد خدا آرامش می‌یابند.

اشتراک گذاری این مطلب!

ده نکته درباره خودمان...

2ام شهریور, 1394

ده نكته خوب از آقاي دکتر غلامعلی افروز؛ استاد ممتاز دانشگاه تهران

١_ ترسناك ترين جاي جهان ذهن شماست .
٢_ عمل باشيد نه عكس العمل ، صدا باشيد نه انعكاس صدا .
٣_ مراقب بدن خود باشيد ، زيرا تنها جايي است كه تا آخر عمر در آن زندگي مي كنيد .
٤_ اجازه ندهيد رفتار ديگران آرامش دروني شما را بهم بزند .
٥_ آرزو كردن براي اينكه جاي شخص ديگري باشيد ، يعني ناديده گرفتن خودتان .
٦_ ارزش شما با رفتار ديگران با شما ، تعيين نميشود.
٧_ اگر كسي كار اشتباهي انجام داد، همه خوبي هايش را فراموش نكنين .
٨_ قهرمان بودن يعني ايمان به خود ، وقتي ديگران به شما اعتقادي ندارند .
٩_ كساني كه در گذشته زندگي مي كنند ، آينده خود را محدود مي كنند.
١٠_ هيچ يك از ما برنده يا بازنده به دنيا نيامده ايم ، انتخاب كننده به دنيا آمده ايم .

اشتراک گذاری این مطلب!

آرام بخواب ای مسافر ملکوت.

9ام مرداد, 1394

آرام بخواب بسیجی!
آرام بخواب ای مسافر ملکوت.
آرام بخواب ای پابرهنه مغضوب دیکتاتورها.
آرام بخواب که ذکر تلقینت را امام حسین (ع) می گوید و حضرت مهدی (عج) برایت می گرید.
آرام بخواب ای غریبه گمشده در خاکدان دنیا، ای عقاب گرفتار آمده در قفس! ببین که آسمان چگونه در سوگت بی تابی می کند!
ببین، ببین ای فاتح قلل ماووت ببین که او دیگر نمی خندد و دوستت از شرم سر به زیر دارد و از کسی صدا بر نمی آید. تو رفته ای و اکنون روح بی تابت، در جوار آزادگی اطمینان یافته و من باید بمانم با همه حقارتم، کمبودم و بیچارگی ام.

تو رفته ای و پاکتر از باران، استوارتر از کوه و من مانده ام غوطه ور در لجنزار و خیلی خیلی سست.
آرام بخواب بسیجی، دریا دل. چراغ قوه بدست دیروز خیابانهای محل، اکنون خوابیده است برای همیشه و بلکه مردم بیدار شوند.
تو آن شب در زمستان کوهستان وجود، پوز گرگهای تشنه خونی را که در انجماد طاغوت جان گرفته بودند زدی و زوزه مرگبارشان را خاموش کردی. تو سرچشمه صفایی بسیجی.
تو تلالوی عشقی بسیجی. تو مظلومی با بدنی کبود از تازیاته خصم، صورتی سیلی خورده از بی وفایی روزگار، و پایی خسته از آن همه تلاش و دلی شکسته از فراق دوست!


*این نوشته را حمید داوود آبادی از مردان جنگ و جبهه در صفحه اینستاگرام خود نوشته است


 

اشتراک گذاری این مطلب!

روش هایی برای زیبا شدن زشتی ها!

27ام تیر, 1394

در این مقاله بر آن شده ام که در مورد یک موجودی بیشتر صحبت کنیم … موجودی که بسیاری از بدبختی های زندگی هایمان به خاطر وسوسه های او است ….

بله درست حدس زده اید … منظور همان شیطان لعین و رجیم است …

در ادامه می خواهیم ثابت کنیم که با چه کسی رو به رو هستیم…

حواسمان باشد که ما با شیطان طرف هستیم … یک موجود رانده شده از درگاه خدای بی همتا و مورد لعن واقعی او قرار گرفتن؛ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ ، وَإِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ (ص، 77-78) فرمود: «پس، از آن [مقام‏] بیرون شو، كه تو رانده‏اى و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.» …

موجودی متکبر؛ … أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ (ص، 75) قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (ص، 76) … آیا خود را بزرگ دیدى یا از برترى‏ جویان بودى؟ گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل آفریده‏اى.» …

موجودی که قسم یاد کرده که همه و همه جز یک گروه خاص را از خدا دور کند؛ قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر، 39) إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر، 40) گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو از میان آنان را» …

او بسیار زرنگ و باهوش است … جوری انسان را فریب می دهد که آدم می ماند چگونه از او رو دست خورده است … با هر کسی مطابق با افکار و اعتقادات خودش عمل می کند …

ادامه »

خداوند در قیامت چگونه از فقرا دلجویی می‌کند؟

1ام آبان, 1393

امام جعفر صادق عليه‏‌السلام فرمودند:
(در روز قـيـامت) خـداوند، جـلّ ثناؤه، همچنان كه برادرى از برادرش پوزش مى‏‌خواهد، از بنده مؤمن نيازمند خود در دنيا، دلجویی می‌کند و مى‏‌فرمايد: به عزّت و جلالم سوگند كه من تو را در دنيا از سر خواريت نزد من، محتاج نكردم. اكنون اين سرپوش را بردار و ببين به جاى دنيا به تو چه داده‌‏ام. او سرپوش را بردارد و گويد: با اين عوضى كه به من دادى مرا چه زيان اگر آنچه را در دنيا از من گرفتى.

متن حدیث:


الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام :
إنّ اللّه‏َ جلَّ ثناؤهُ لَيَعتَذِرُ إلى عَبدِهِ المؤمنِ الُمحْوِجِ في الدنيا كما يَعتَذِرُ الأخُ إلى أخيهِ ، فيَقولُ : وعِزَّتي وجَلالي ، ما أحوَجتُكَ في الدنيا مِن هَوانٍ كانَ بِكَ عَلَيَّ ، فارفَعْ هذا السَّجْفَ فانظُرْ إلى ما عَوَّضتُكَ مِن الدنيا . قالَ : فَيَرفَعُ فيَقولُ : ما ضَرَّني ما مَنَعتَني مع ما عَوَّضتَني؟!



«اصول كافي، جلد2، صفحه 264- منتخب ميزان‌الحكمة،ص452»
اشتراک گذاری این مطلب!

پیشرفت در معنویات

17ام مهر, 1393

توصیه های آیت الله وحید برای پیشرفت در معنویات و تقرب به سوی خدا:

1. نمازهای واجب خود را اول وقت بخوانید.

2. بعد از نماز صبح دعای عهد بخوانید.

3. در شبانه روز لااقل یک مرتبه سوره یس خواند و به حضرت زهرا“سلام الله علیها”هدیه نمایید.

4. هرچه می توانید قرآن بخوانید و به حضرت حجت“علیه السلام” هدیه نمایید.

اشتراک گذاری این مطلب!

شهیدی که امام بر بازویش بوسه زد

15ام مهر, 1393

«به جبهه اومدم شاید کمکی در راه خدا بکنم و گناهانم پاک بشه»
«تو این مدت البته ما هیچ کاری نکردیم. هر کاری که می‌شد خدا می‌کرد. ما فقط وسیله بودیم. همین حالا که ما داشتیم با موتور از خط می‌آمدیم یک خمپاره تقریباً ۵ متری ما خورد. قشنگ ۵ متری موجش ما را تکان داد و یک ترکش هم نخوردیم ما فقط وسیله بودیم در این جبهه ها. هیچ کاره ایم. ضعیفیم در مقابل این قدرت ها. فقط خداست که ما را یاری می‌کند.»
شهید مهرداد عزیز الهی

ادامه »

چه کار کنیم که از همه مردم بهتر باشیم؟

3ام شهریور, 1393

آرزوی خیلی هاست که پولدارترین مردم باشند و از این راه اعتبار کسب کنند
و بالاخره روزگاری دربهترین امکانات غرق شوند. خیلی ها هم دوست دارند مشهور شوند، امضا بدهند، عکسشان تو آدمس باشد و مردم برایشان هورا بکشند. و‌شما هم دوست دارید بهترین مردم باشید، راهش رابلدید؟! . .
از رسول خدا صلوات الله علیه پرسید: دوست دارم از همه بهتر باشم! فرمود:«هرکس به حال مردم سودمند باشد بهترین مردم است.» میزان الحکمة ج۴ ص۱۶۰۹


اشتراک گذاری این مطلب!

گفتم زندگی خودت را بکن و او گفت: ...

22ام مرداد, 1393

گفتم: سرت رو بنداز پایین زندگیتو بکن، به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکن، ما بی طرفیم، کار به کار کسی نداریم…

گفت: زیارت عاشورا را خوانده ای… دو دسته جمله دارد، یا سلام است یا لعن؛جامعه هم دو دسته دارد، مورد سلام اهل بیت (ع) و مورد لعنشان. عاقبت هم دو دسته می شود، بهشت و جهنم، وسط ندارد.

گفتم حتی بی طرف ها…!!!؟؟؟

گفت: در زیارت عاشورا جوابت هست…

(و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله…)

امام صادق آن بی طرف ها را هم لعن کرده…

البته زیاد هم بی طرف نبودند…

هر که در لشکر حسین(ع) نباشد در محفل شراب باشد یا محراب نماز… یزیدی است….

گفتم: زمانه عوض شده..موقعیت فرق کرده…

گفت: باز زیارت عاشورا جوابت را داده:

(و آخر تابع له علی ذلک)

تا آخر الزمان هر کسی مثل این ها باشد لعن شده…

قرار نیست که فامیلیش یزید باشد…

(کل یوم عاشورا) در هر زمان حسینی به قتلگاه می رود… کاروان حرکت کرده و هر انسانی به کربلای خودش می رود…

باید تکلیفش را با خودش روشن کند،حسینی است یا یزیدی…

گفتم: یعنی چه…!!!؟؟؟

گفت: جامعه ات را نگاه کن،اگر حسین زمان خودت را پیدا نکردی…به جاهلیت خواهی مرد…


اشتراک گذاری این مطلب!

گاهی فکر می کنم چقدر دعای ندبه را دوست دارم که پر از سوال است

20ام مرداد, 1393

گاهی فکر می کنم بزرگی آدم ها به بزرگی سؤال هایشان است.

نمی دانم کجای کار ایراد دارد که ما هر چه بزرگتر می شویم و با سوداتر و با تجربه تر؛ به جای این که سؤال هایمان هم بزرگتر شوند؛ حل می شوند…کوچک می شوند… تمام می شوند…

نمی دانم آدمی که سؤال ندارد -مثلاً خودم- برای چه زندگی می کند…توی این دنیا دنبال چیست… می خواهد به کجا برسد…

شاید تقصیر کتاب های دینی دوران تحصیلمان است که آخر هر درسی تمام سؤال های مهم را ردیف می کرد و ما هم جوابشان را از توی درس پیدا می کردیم و حفظ می شدیم و بعد دیگر خیالمان راحت بود که همه ی جواب ها را بلدیم…

شاید تقصیر شیوه ی زندگی ماست که مدام سرگرم دنیا می شویم و سؤال های کودکی را در همان کودکی به خاک می سپاریم…

گاهی که غرق دغدغه ها و ابتلائات روزمره ی زندگی مان هستیم و در مستی غفلت (سکرة التباعد) روزگار می گذرانیم؛ خدا دلش به حالمان می سوزد و قشنگ ترین و دلرباترین فرشته هایش را به زمین می فرستد و لباس آدمیزاد تنشان می کند تا هر از گاهی سؤال های کودکی مان را یادمان بیاورند…

ادامه »

نامه به آیت‌‌الله بهجت برای دیار باقی

10ام مرداد, 1393

وبلاگ سرزمین خاطره‌ها نوشت:

ماه مبارک رمضان سال 1380 برای دوره آموزش عقیدتی فراخوانده شدیم از تمام استان‌های کشور آمده بودند اکثراً از پیشکسوتان جبهه و جهاد بودند تنها کسی که در دوره غریب نبود من بودم چون ساکن قم بودم و دوره در قم برگزار می‌شد.

در کلاس با چند نفر بیشتر نزدیک شدم از جمله آنها دو نفر بودند که از استان کهگیلویه و بویراحمد آمده بودند، اواخر دوره بود یکی از آن دو نفر را دیدم که مشغول نوشتن یک نامه است پرسیدم: اخوی برای چه کسی نامه می‌نویسی گفت: برای حضرت آیه الله بهجت.

تعجب کردم و پرسیدم مگر آیت الله بهجت کار اجرایی می‌کند که از ایشان درخواست داری؟ گفت: در خواستی از ایشان ندارم فقط می‌خواهم به ایشان بگویم دوستت دارم!

متحیر ماندم نامه‌ای نوشت سراسر عشق و علاقه، درست مانند یک عاشق به معشوقش، نامه را که به اتمام رساند با کمال وسواس در پاکت گذاشت و درب آن را چسباند.

در حال بررسی ساعات برگزاری امتحانات بود تا وقتی پیدا کند و نامه را به دفتر آقا برساند که من گفتم اخوی خودت را اذیت نکن من که قم هستم بعد از امتحانات نامه‌ات را به دفتر ایشان می‌دهم.

خوشحال شد و تشکری کرد و نامه را به من داد نامه را لای یکی از کتاب‌هایم گذاشتم، دوره یک ماهه تمام شد و عکس یادگاری و تبادل شماره تلفن، آدرس و خداحافظی.

همه چیز تمام شد نامه همچنان لای کتاب ماند و فراموشی من به مدت 8 سال! درست در مراسم تشیع حضرت آیت الله بهجت(ره) یاد نامه افتادم بر سرزنان به خانه آمدم.

معشوق رحلت کرده بود و من امانتداری نکرده بودم افسوس خورد‌ن‌ها و سرزنش کردن‌های خودم 2 سال طول کشید تا توانستم شماره تلفن دوست بویراحمدی خود را پیدا کنم تا با عذرخواهی مقداری از ناراحتی خودم را کم کنم.

شماره منزلشان را گرفتم خانمش بود، با تعجب از نام نشانم پرسید، خودم را معرفی کردم با بغض گفت شما چه رفیقی هستید که خبر ندارید ایشان 2 سال پیش فوت کرده‌اند.

پشت تلفن خشکم زد سال 88 فوت کرده بود همان سالی که آیت الله بهجت رحلت کرده بودند.


اشتراک گذاری این مطلب!

نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد

7ام مرداد, 1393



نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد
روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد . . .
عید سعید فطر بر شما مبارک


اشتراک گذاری این مطلب!

بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها

6ام مرداد, 1393

ماه خدا که ماه رفیع الکمال بود
هنگامه زدون زنگ ضلال بود
در هر غروب و هر سحر دیده اشکبار
قلب و دلم به وقت دعا پر جلال بود

********

چه شبهایی ز دست این گدا رفت
سحرهای پر از عشق و صفا رفت
خداحافظ دعاهای مبارک
بهار رحمت و ذکر خدا رفت

********

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین
خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر
خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت
خداحافظ ماه شب های نورانی قدر

********

فرازهایی از دعای وداع امام سجاد (ع) با ماه رمضان :
بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها
بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی
بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک


اشتراک گذاری این مطلب!

7 قاعده سعادت از امیرالمومنین علیه السلام:

15ام تیر, 1393

1. از کسی بدت نیاید هرچند در حق تو اشتباه کرده.

2. نگران نباش هرچند که ناراحتی هایت به اوج رسیده باشد.

3. ساده زندگی کن هرچند که به مقام بالا رسیدی.

4. انتظار خبر خوش داشته باش هرچند که بلاها فراوان شد.

5. دست به خیر داشته باش حتی اگر خود در تنگنایی.

6. لبخند بزن حتی اگر قلبی پر از خون داری.

7. برادر مسلمانت را از دعای خیرت به سبب غیابش محروم نکن.


اشتراک گذاری این مطلب!

ثواب روزه در روزهاي گرم

11ام تیر, 1393

از امام صادق(‌ع) نقل شده که:

اگر کسی در روز گرمی روزه بگیرد وتشنه شود، خدای سبحان هزار فرشته را موکّل می‌کند تا چهره او را مسح کنند و تا هنگام افطار به او بشارت دهند و هنگام افطار خداوند می‌فرماید: «ما أطیب ریحُک وروحک! یا ملائکتی أشهدوا أنّی غفرت له: عجب معطری و چه بوی خوبی داری! فرشتگان من، شاهد باشید که من او را آمرزیدم.»

منبع: روضه‌المتقین، ج3، ص228.

اشتراک گذاری این مطلب!

اين هم حكايت برخي از نماز هاي ما!

7ام اردیبهشت, 1393

سه رکعت نماز مغرب می خوانم ، قربة الی الله ، اللاااااااااااااااااااهُ اکبر!!!

بسم الله الرحمن الرحیم! الحمدلله رب العالمین… ( یادم باشه کتاب جامعه شناسی ام رو بردارم ، فردا باید حتما نصفش رو بخونم ) … اهدنا الصراط المستقیم صراط … (بابا یکی زیر غذا رو کم کنه ، سوووخت!)  غیر المغضوب علیهم و لا الضااااالّین ( ای وای من ! به مامانم نگفتم شلوار مشکی ام رو بندازه توی لباسشویی ) … قل هو الله احد الله … ( آره! سه تا دیگه اش مونده ، وای دیدی یادم رفت مقوا بخرم برا روزنامه دیواری! ) …لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد ( می خوام بیام پیشت … جاده چه همواره !!!! آهای … خاک بر سرت ! حواست رو جمع کن ، سر نمازیا فلان فلان شده! ) …بحول الله و قوته ….. بسم الله الرحمن الرحیم ( آخی نازی! چقدر دلم برا هلیا کوچولو تنگ شده ، یادم باشه بعد نماز یه زنگ بهش بزنم !) …ایاک نعبد و ایاک نستعین … ( نمازم که تموم شد باید یه بوگیر توی کفشم بندازم ، خیلی بو گرفته ) … الحمدلله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک … (ناخن هاتو نگاه تو رو خدا!!! میمیری یه سوهان بکشی؟ ) … یا حیُ یا قیوم … سبحان الله و الحمدلله و لا اله… (صدای آهنگ چه فیلمی بود؟ خواننده اش آشناست ، اسمش چی بود؟!!!) … سبحان ربی العلی و بحمده … ( نکنه فیلمی که دیروز تبلیغ می کرد شروع شده ، بذار ببینم ، آخ آخ ساعت هشته ، فکر کنم شروع شده ، بهتره زودتر نمازمو تموم کنم برسم به فیلم ) المدلله اشد ان لاالاله وحد شریک له و اشد ان محمد عبد رسوله اللهم صل علی محمد و آل ممد … السلام علیکم و رحمه و برکااااته… ( با سرعت نور به سمت تلویزیون دویدم ، تازه فیلم شروع شده بود ، از ته دل گفتم آخییش ! به موقع رسیدم )


نمازمو که مکتوب کردم ، تازه معنای این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو فهمیدم که فرمود:

بدترین دزد کسی است که ” بخاطر شتابزدگی ” از نماز خود می دزدد. نماز چنین شخصی مانند یک پیراهن کهنه در هم پیچیده شده و به صورت صاحبش کوبیده می شود              منبع: بحارالانوار ج84 ص 257

خداییش حق چنین نمازی همینه

حالا خوبه همه مون می دونیم که خدا چقدر روی نماز تاکید کرده ، اگه نمی دونستیم چی میشد ؟!!!!

خدا هم خوب ما رو می شناسه که می فرماید:

بنده ی من! وقتی تو به نماز می ایستی آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم اما تو در نماز آنچنان هستی که انگار صدها خدا داری…

اشتراک گذاری این مطلب!

فيوضات عاليه از سوي مادر است

31ام فروردین, 1393

زنان باید به جایگاه و عظمت مادری خود واقف باشند چراکه روحیات و خلقیات مادر تاثیر انکارناپذیری بر فرزند دارد.
خدا به خود فتبارک الله گفته است و این اشرف مخلوقات از جانب زن به عرصه می‎آید ولی زنان نسبت به این علم ندارند تنها کسی که به این روند علم دارد، حضرت زهرا(س) است.

فیوضات عالیه از سوی مادر است که به فرزند منتقل می‎شود و کمالات انسانی از سوی مادر به فرزند می‎رسد.
دوری از استرس، پرهیز از لقمه حرام، دوری از آلودگی و… مادر باعث رشد و کمال کودک می‎شود چراکه تمام تمایلات مادر در کودک اثر دارد.


بيانات آیت‌الله جوادی‌آملی مرجع تقلید در درس تفسیربه مناسبت ميلاد بانوي نور حضرت زهرا (س)

اشتراک گذاری این مطلب!

اگر گناه وزن داشت!

31ام فروردین, 1393
یقیــــن دارم اگر گنـــاه وزن داشت،
اگر لباسمان را سیاه میکـــرد،
اگر چین چروک صورتمان را زیاد میکــــــرد،
بیشتر از اینها حواسمان به خودمان بـــود …!
حال آنکه گــناه قد روح را خمیـــده، چهره بندگـــی را سیاه
و چین و چروک به پیراهـــن سعادتمـــان، می اندازد …!

اشتراک گذاری این مطلب!

اميدوارم همه ما توفيق انجام هر شبه آن را داشته باشيم

27ام فروردین, 1393

قبل نوشت:

يك كاغذ كوچك چسپانده ام به گوشه تخت و دو شب است كه آنرا انجام مي دهم.

اميدوارم توفيق انجام هر شبه آن را داشته باشم

آمين

***

آیت الله احمد مجتهدی تهرانی از معلمان بزرگ اخلاق تهران در یکی از جلسات درس خود پنج توصیه از رسول خدا را که بهترین اعمال به حساب می‌آیند برشمرد.

وی در تشریح این پنج عمل گفت: روزی رسول خدا(صلوات الله علیه و آله) به امام علی (علیه‌السلام) فرمودند : یا علی پنج کلمه از علم برای تو بگویم یا پنج هزار دینار پول به تو بدهم.

حضرت علی (علیه‌السلام) به پیامبر خدا عرض کردند: اگر  پنج کلمه علمی به من یاد بدهید بهتر از کل دنیاست.

رسول خدا فرمودند:
-  شبها نخواب تا اینکه یک ختم قرآن را خوانده باشی
-  شبها نخواب تا اینکه هزار دینار صدقه بدهی
- شبها نخواب تا اینکه یک بنده بخری و آزاد کنی
- شبها نخواب تا اینکه خودت را از آتش آزاد کنی
-  شبها نخواب تا اینکه هزار رکعت نماز بخوانی

امام علی (علیه‌السلام) عرض کردند: یا رسول الله مگر در یک شبانه روز می‌شود همه این کارها را انجام داد؟

پیامبر بزگوار اسلام فرمودند: شبها قبل ازخواب سوره توحید، معوذتین (سوره ناس و فلق)، سوره حمد و آیه اول تا آیه پنجم سوره بقره را بخوان که اگر بخوانی  یک ختم قرآن کرده‌ای.
-  اگر بر من و اهل بیت من ده مرتبه صلوات بفرستی؛ مثل اینکه هزار دینار صدقه دادی.

-  اگر این عبارت را ده مرتبه بگویی انگار که یک بنده خریده ای و آزاد نموده ای: « واِذا قَرَأتَ لا اله إلا الله وحدَهُ لاشریک له, له المُلک و له الحَمد یُحیی و یُمیت و هو حیٌ لا یموت بِیَدهِ الخَیر و هو علی کل شیٍ قدیر»

- اگر موقع خوابیدن ده مرتبه  بگویی (لا حول ولا قوه إلا بالله العلی العظیم) مثل اینکه خودت را از آتش آزاد کرده ای.

-  و اگر این ذکر را ده مرتبه بگویی «یفعل الله ما یشاء به بقدرته و یَحکُم ما یرید به بعزته) یعنی خداوند هر چه بخواهد به قدرت خودش انجام می‌دهد و به هر چه اراده کند حکم می کند»  مثل این است که هزار رکعت نماز خوانده‌ای .

اشتراک گذاری این مطلب!

خدا كجاست؟

26ام فروردین, 1393

گاهی فکر می کنم بعضی از سؤال ها باید برای همیشه سؤال بمانند…

باید آدم همه ی زندگی اش را بگذارد و دنبال جواب آنها بدود…

مثل همین “خدا کجاست".

شاید همه ی عاشق های دنیا که سر به بیابان گذاشته اند و عاقبت در خون خودشان دست و پا زده اند دنبال همین سؤال بوده اند و بیچاره ی همین سؤال شده اند…

عاشق هایی که امروز داستانشان بر سر زبان هاست…عاشق هایی که شاید هیچ وقت تمرینهای کتاب دینی شان را حل نکرده بودند…

کاش اگر بچه ها از ما پرسیدند “خدا کجاست"؛ طوری که انگار داغ دل ما را تازه کرد باشند در آغوششان بکشیم؛ بگوییم عزیزم چه خوب شد که پرسیدی؛ بعد دستشان را بگیریم بگوییم عزیزم بیا با هم دنبال خدا بگردیم… با هم برویم گوشه و کنار زندگی را زیر و رو کنیم…ببینیم خدا کجای زندگی مان است…کجای زندگی مان نیست…به باغچه و گلدان ها سر بزنیم… هر جا رد پای خدا را دیدیم به هم نشان بدهیم و ذوق کنیم… هی تشنه تر بشویم که پس خدا خودش کو… از هر کجا که بوی خدا را حس کردیم؛ هم دیگر را خبر کنیم…

یک کاری کنیم که این سؤال هی بزرگتر بشود…بی تابمان کند… بشود فکر و ذکرمان… بشود آب و نانمان…

گاهی فکر می کنم؛ یک کودک باید چطور کودکی کرده باشد و چطور زندگی کرده باشد و این سؤال ” خدا کجاست” را چطور روز به روز برای خودش بزرگ کرده باشد که وقتی مثلاً سیزده سالش شد و باز مثلاً یک شب عاشورایی؛ بزرگترین سؤال زندگی اش بشود این که: یعنی من هم فردا شهید می شوم؟…

که همین ” خدا کجاست” آنقدر، “بی تاب” و “بی قرار” و “عاشقش” کرده باشد که مرگ برایش از عسل شیرین تر باشد…

ماها هیچ وقت نمی توانیم به اندازه ی آن کودک سیزده ساله بزرگ بشویم… همچین کودکی حتماً باید توی آغوش امام زمانش بزرگ شده باشد…

اما می توانیم زندگی اش را آرزو کنیم… می توانیم بخواهیم… حداقل یکی از حسرت هایمان باشد…

.

اشتراک گذاری این مطلب!

آيا درآمد زنان شاغل جزء درآمدهاي خانوار محسوب مي شود؟

25ام فروردین, 1393

آیت‌الله مکارم‌شیرازی در پاسخ به سئوالی نظر خودر را پیرامون درآمد زنان که جز درآمد خانوار محسوب می‌شود یا نه بیان کرد.

سئوال:
احتساب درآمد زنان شاغل دارای همسر، جزو درآمدهای خانوار، با توجه به این‌که شرعا مسئولیتی در قبال هزینه‌های زندگی ندارند، شرعاً چه حکمی دارد؟

پاسخ:
در صورتی که همسر شما حاضر نباشد اموالش را در اختیار شما قرار دهد جزو درآمدتان محسوب نمی‌شود.

اشتراک گذاری این مطلب!

جریان وفات حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت چگونه نقل شده است؟

9ام فروردین, 1393

احمد بن حنبل(1) از ام سلمى نقل مى کند که:
فاطمه بیمار بود، همان بیمارى که به مرگش انجامید، و من از او مراقبت مى کردم. روزى که حال او بهتر بود و على علیه السلام بخاطر کارهائى که داشت از خانه بیرون رفته بود، به من گفت: برایم آب بیاور.
آب را آوردم و او به بهترین وجه خود را شست.
آنگاه گفت: لباس تازه ام را بیاور.
لباس را آوردم و او پوشید و گفت: زیرانداز مرا وسط اتاق پهن کن.
آنچه را گفت، انجام دادم و او رو به قبله، دستهایش را زیر گونه اش قرار داد و به پهلو خوابید و گفت:
اجل من رسیده است و من خود را پاکیزه کرده ام، پس نباید مرا کسى برهنه کند.
(این را گفت) و از دنیا رفت. بدنبال آن على علیه السلام آمد و من جریان را به او گفتم.
محب طبرى(2) نیز این حدیث را به نقل از احمد درالمناقب و دولابى از ام سلمه روایت مى کند. ابن اثیر (3) نیز آن را از ام سلمى نقل مى کند.
همچنین(4) به نقل از مادر امام باقر علیه السلام روایت مى کند که: فاطمه علیهاالسلام به اسماء دختر عمیس فرمود: من از اینکه (فقط) پارچه اى روى جسد زن مى اندازند تا او را بپوشانند، بدم مى آید.
اسماء گفت: اى دختر رسول خدا، اجازه دهید آنچه را در سرزمین حبشه دیده ام نشانت دهم.
آنگاه چند چوب نرم آورد و آن را خم کرد و پارچه اى رویش انداخت. فاطمه علیهاالسلام فرمود:
چقدر خوب و زیباست. با آن، جنازه ى زن از مرد تشخیص داده نمى شود. پس هرگاه از دنیا رفتم، تو و على علیه السلام غسلم دهید و کس دیگرى نباشد. وقتى از دنیا رفت، عایشه آمد و خواست وارد شود. اسماء گفت: داخل مشو.
عایشه نزد ابى بکر گلایه کرد و گفت: این خثعمیه (یعنى اسماء) نمى گذارد من در غسل دادن فاطمه شرکت کنم و هودجى چون هودج عروس براى دختر رسول خدا درست کرده است!
پس ابوبکر آمد و کنار در، ایستاد و گفت:
اسماء! چرا همسران رسول خدا را از شرکت در غسل دادن دختر او مانع مى شوى و چرا چیزى مانند هودج عروس براى او ساخته اى؟ اسماء گفت: فاطمه خود از من خواست که نگذارم کسى بر او وارد شود. چیزى را هم که ساخته ام، نمونه اش را برایش ساخته بودم و او خواست چنین چیزى برایش بسازم.
ابوبکر گفت: همان کاری را که فاطمه دستور داده، بکن.
آنگاه ابوبکر بازگشت، و فاطمه(س) را على و اسماء غسل دادند.
محب طبرى نوشته است که این روایت را ابوعمر نقل کرده، دولابى نیز با اختصار آن را آورده و نوشته است:
فاطمه چون تابوت را دید تبسم کرد، او (پس از فوت رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلم) جز در آن روز، تبسم نکرده بود!

1 . مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 461.
2 . ذخائرالعقبى، ص 53
3 . اسدالغابة، ج 5، ص 590.
4 . ذخائرالعقبى، ص 53 و سنن بیهقى، ج 4، ص 34.

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر مکارم شیرازی

اشتراک گذاری این مطلب!

سوال/ چرا دوباره روزمرگي مي آيد سراغمان؟

2ام فروردین, 1393

 

ثانيه ‌هاي پاياني سال هر چه به سال جديد نزديكتر مي شويم خلوصمان هم در خواندن بيشتر مي شود

يا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

روزهاي اول همه سعيمان را براي اين تغيير مي كنيم

لباس نو، رفتار نو، اخلاق نو

اما همين كه يك ماهي از سال گذشت ديگر يادمان مي رود كه دعا كرده بوديم براي دگرگون شدن حالمان به حالي احسن

يادمان مي رود يك روز نو پوشيديم كه نو بمانيم

نو رفتار كرديم كه رفتار نو ماندگار شود برايمان

چرا دوباره روزمرگي مي آيد سراغمان

چرا يادمان مي رود يك روز آرزوي نو شدن داشتيم  و برايش دعا كرديم و از يك ماه قبل همه زندگيمان را زير و رو كرديم كه رنگ و بوي طراوت و نويي به خود بگيرد؟




اشتراک گذاری این مطلب!

سال نویتان فاطمی

1ام فروردین, 1393
وقتی جوانه نیست کجا عید می شود؟

مادر که خانه نیست کجا عید می شود؟

مادر بهانه همه عاشقانه هاست

وقتی بهانه نیست کجا عید می شود؟

 


اشتراک گذاری این مطلب!

چند نکته درباره چت های ما، در «واتس اپ»

28ام اسفند, 1392
سرویس پیام‌رسان واتس‌اپ که اخیرا در ایران نیز در میان دارندگان گوشی‌های هوشمند بسیار مورد توجه قرار گرفته، دچار اشکالات امنیتی فاحشی است.
کارشناسان امنیت شبکه نسبت به حفره‌های امنیتی بزرگ در سرویس واتس‌اپ هشدار دادند؛ ایراد فاحشی که سبب دسترسی آسان دیگران به چت‌های خصوصی استفاده‌کنندگان از واتس‌اپ می‌شود. سرویس پیام‌رسان واتس‌اپ که اخیرا در ایران نیز در میان دارندگان گوشی‌های هوشمند بسیار مورد توجه قرار گرفته، دچار اشکالات امنیتی فاحشی است.


چت‌های شما در «واتس‌آپ» به راحتی در دسترس دیگران است // در حال ویرایش

به گفته «باس بوشرت» متخصص مسائل امنیت شبکه، به علت ایرادات امنیتی واتس‌اپ، سایر افراد می‌توانند از طریق سایر برنامه‌های اندرویدی، به چت‌های خصوصی افراد در قالب برنامه واتس‌اپ دست پیدا کنند.
به گفته این متخصص شبکه، برنامه واتس‌اپ برای بک‌آپ چت‌های تمامی کاربران از کدهای رمزنگاری یکسان استفاده می‌کند. یعنی به جای آن که برای هر کاربر یک کد رمزنگاری انحصاری مورد استفاده قرار گیرد، یک کد رمزنگاری یکسان برای تمامی کاربران استفاده می‌شود که به راحتی برای هکرها قابل ردگیری است.

چت‌های شما در «واتس‌آپ» به راحتی در دسترس دیگران است // در حال ویرایش


به زبان ساده، اطلاعات برنامه واتس‌اپ بر روی مموری گوشی ذخیره می‌شود. از آنجا که سایر برنامه‌های آندروید به طور معمول به اطلاعات مموری دسترسی دارند، به راحتی می توان به اطلاعات شخصی واتس‌اپ دسترسی پیدا کرد.
بوشرت در سایت خود مستندات این عیب فاحش واتس‌اپ را شرح داده و نمونه‌ای از دسترسی آسان به چت‌های خصوصی دیگران را ذکر کرده است.
شرکت واتس‌اپ تاکنون نسبت به این رسوایی، پاسخی نداده است.

اشتراک گذاری این مطلب!

تنها آیه قرآن با مضمون خانه‌تکانی دل

26ام اسفند, 1392

خداوند متعال در سوره «شمس» 11 قسم را ذکر کرده است که در کل قرآن کریم بی‌نظیر است،.

در جایی در این ققسم ها می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» که هر کس آن را پاک گردانید قطعا رستگار شد، هر که آلوده‌‏اش ساخت قطعاً باخت، این آیات ناظر بر خانه تکانی دل است.

بنابراین کسی که خانه دل را پاکیزه کند، به صلاح و رستگاری می‌رسد و کسی که خانه دل را رها کند و از آن غفلت کند به بیچارگی و بدبختی می‌رسد.

منبع: حجت‌الاسلام محمد عالم‌زاده نوری مدیرگروه اخلاق پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی/ خبرگزاری فارس

اشتراک گذاری این مطلب!

این هم یک خانه تکانی است...

24ام اسفند, 1392

برنامه پنجشنبه هایمان  معمولا از پیش معلوم می شود

این هفته طبق یک قرار قبلی بهشت زهرا بودیم

سری هم به گلزار شهدا و شهدای گمنام زدیم

خانواده شهدا آمده بودند برای غبار روبی مزار شهدایشان

مزار شهدای گمنام هم پر بود از آدم هایی که سفر کرده ای داشتند بی نام نشان


خانه تکانی,سال نو,عید,سال تحویل,مزار شهیدان,غبار روبی,خانه,تکاندن,شهید,مزار,قبور شهدا

خانه تکانی,سال نو,عید,سال تحویل,مزار شهیدان,غبار روبی,خانه,تکاندن,شهید,مزار,قبور شهدا

ادامه »

خاطره سیلی خوردن یکی از محافظان رهبر

10ام اسفند, 1392

«تو ملاقاتای عمومی آقا، جمعیت فشرده‌ای توی حسینیه نِشسته بودن و به صحبتای ایشون گوش می‌دادن. من جلوی جمعیت، بین آقا و صف اوّل وایساده بودم.

اون روز، بین سخنرانی حضرت آقا، بارها نگاهم به پیرمرد لاغراندامی افتاد که شب‌کلاه سبزی به سر داشت و شال سبزی هم به کمرش.

تا سخنرانی آقا تموم شد، بلند شد و خیز برداشت طرف من و بلند گفت: «میخوام دست آقا رو ببوسم» امان نداد و خواست به سمت آقا برود که راه اون رو بستم. عصبی شد و تند گفت: «اوهووووی….چیه؟! می‌خوام آقا رو از نزدیک زیارت کنم. مثل این‌که ما از یه جد هستیم» صورت پیرمرد، انگار دریا، پرتلاطم و طوفانی می‌زد. کم‌کم، داشت از کوره در می‌رفت که شنیدم آقا گفتن: «اشکال نداره، بذار سید تشریف بیاره جلو» نفهمیدم تو اون جمعیت آقا چطور متوجه پیرمرد شد. خودم رو کنار کِشیدم. پیرمرد نگاهی به من انداخت و بعد، انگار که پشت حریف قَدَری رو به خاک رسونده باشه، با عجله، راه افتاد به سمت آقا.

پشت سرش با فاصله کمی حرکت کردم. هنوز دو سه قدم برنداشته بود که پاش به پشت گلیم حسینیه گیر کرد و زمین خورد.

اومدم از زمین بلندش کنم که برگشت و جلوی آقا و جمعیت محکم کوبید توی گوشم و گفت: «به من پشت پا می زنی؟»

سیلی‌ش، انگار برق 220 ولت خشکم کرد.

توی شوک بودم که آقا رو رو به روی خودم دیدم. به خودم که اومدم، آقا دست گذاشت پشت سرم و جای سیلی پیرمرد رو روی صورتم بوسید و گفت: «سوءتفاهم شده. به خاطر جدّش، فاطمه زهرا، ببخش!»

درد سیلی همون‌موقع رفع شد.

بعد سال‌ها، هنوز جای بوسه گرم آقا رو روی صورتم حس می‌کنم.»

برگرفته از کتاب «حافظ هفت»
اشتراک گذاری این مطلب!

من که نمی خواهم موشک هوا کنم!

10ام اسفند, 1392

قبل نوشت:

اگر زماني كه تحصيلمان را در حوزه هاي علميه شروع كرديم هر بار و در هر كلاس اينطوري فكر مي كرديم شايد وضعيت حجاب و اخلاق الان در جامعه امان اينطوري نبود….

شايد الان (تهران را مي گويم) تنها چادري جوان متروي تهران نبوديم

شايد الان تنها چادري بدون آرايشي كه موقع خريد سر چند هزار تومان ارزانتر با مرد غريبه چانه نمي زند نبوديم

شايد ….

 

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .

دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کندابرو

اشتراک گذاری این مطلب!

ببخشيد من يه قرار مهم دارم!

10ام اسفند, 1392

هروقت دعوت می شد برای برنامه یا کلاس یا یکی از دوستانش می خواست باهاش قرار بزاره، یه نگاه به تقویمش می کرد و اگر اون زمان وقتش پر بود مودبانه معذرت میخواست: ببخشید تو اون زمان من وقتم پره یا ببخشید من یه قرار ملاقات مهم دارم و …
یک روز که حسابی از به تعویق انداختن نمازش ناراحت بود از خودش پرسید چرا من تمام برنامه های مهمم رو سرساعتشون انجام می دم اما نمازم رو نه! با اینکه مهم ترین قرار زندگی من با خالقم ساعات اذانه.
از اون به بعد به همه کس و همه چیز که میخواست تو ساعت نماز اول وقت ، وقتشو بگیره محترمانه می گفت: ببخشید من یک قرار ملاقات خیلی مهم دارم!
وقتی موبایلش وقت نماز زنگ می زد یا براش پیامک می رسید، بدون اینکه به صفحه اش نگاه کنه آروم همین جمله رو می گفت.
به تلویزیون وقتی یه برنامه جذاب داشت هم همین طور.
حتی کمی مانده به اذان صبح وقتی آلارم گوشیش به صدا در می آمد و او وسوسه می شد که بگه “فقط ده دقیقه دیگه بخوابم!” با قاطعیت به صاحب اون وسوسه می گفت: نه! من یه قرار خیلی مهم دارم.

حالا تمام نمازهاش اول وقت شده بود.

اشتراک گذاری این مطلب!

سوال: حکم استفاده از عمل جراحی پلاستیک برای زیبایی چیست؟

9ام اسفند, 1392


حضرت آیة الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی):
اگر موجب ضرر قابل اعتنا و چشمگیر نباشد فی نفسه منعی ندارد‎ ولی توجه داشته باشید بطور کلى عمل جراحی زیبایی درمان بیماری محسوب نمی‏شود و نگاه کردن و لمسِ حرام به خاطر آن جایز نیست مگر در مواردی که برای درمان سوختگی و مانند آن و ضرورى باشد و پزشک مجبور به لمس و نگاه کردن باشد و مراجعه به پزشک مماثل حاذق و متخصّص غیرممکن و یا خیلى سخت باشد.

* حضرت آیة الله مکارم شیرازی (مدظله العالی):
در صورتى که آمیخته با حرام یا ضرر مهمّ دیگرى نباشد ذاتاً اشکالى ندارد، ولى چنانچه مستلزم حرامى باشد (مانند لمس و نظر حرام) تنها در صورت ضرورت جایز است.

* حضرت آیة الله نوری همدانی (مدظله العالی):
اگر در جراحی مذکور غرض عقلائی داشته باشد و اسراف نباشد اشکال ندارد.

* حضرت آیة الله سیستانی (مدظله العالی):
فی نفسه اشکال ندارد.

همچنین دو تن از مجتهدین و مدرسین حوزه علمیه این گونه پاسخ داده اند:

* آیة الله علوی گرگانی (مدظله العالی):
از نظر ما جایز نیست.

* آیة الله سید محمد شاهرودی (مدظله العالی):
فی نفسه جایز است لکن باید از تماس با نامحرم و نگاه اجنبی و محرمات دیگری که ممکن است همراه آن صورت گیرد اجتناب نمود.

ادامه »

«راهنمای والدین کودکان مبتلا به سرطان»

7ام اسفند, 1392

 

كتاب «راهنمای والدین کودکان مبتلا به سرطان» به زبانی ساده و روشن، اطلاعات ارزشمند پزشکی را درباره روش‌های تشخیص، درمان و نحوه مقابله با عوارض جانبی و کنترل درد در اختیار والدین قرار می‌دهد. همچنین این کتاب حاوی فصول آموزنده‌ای درباره رژیم غذایی مناسب و راهکارهایی برای کاهش روانی مشکلات خانوادگی و اجتماعی است.

کودکان مبتلا به سرطان

نویسندگان در  ۱۰ فصل این کتاب از والدین کودکان مبتلا به سرطان می‌خواهند تا با آنها درباره بیماری‌شان صادق باشند و از چگونگی به وجود آمدن این بیماری با کودکان خود صحبت کنند و به آنها راهکارهای درمان این بیماری و خطرات احتمالی درمان را نیز آموزش می‌دهند؛ راهکارهایی مانند عمل‌ جراحی، شیمی‌درمانی و پرتو‌درمانی همراه با عوارض درمانی آنها.

نام کتاب: راهنمای والدین کودکان مبتلا به سرطان

نویسندگان: دکتر خدیجه اثنی‌عشری/دکتر محمد بابایی

ناشر: انتشارات تیمورزاده

اشتراک گذاری این مطلب!

من آنچه هستم را با آنچه باید باشم اشتباه می کنم

6ام اسفند, 1392

قبل نوشت:

گاهي جادوي كلمات تو را مي برد و مي ماني كه  نويسنده اين همه طراوت را از كجا آورده است

***

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم …

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم …

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با

من سخن می گوید نمی شنوم …!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها

از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لبخندی به ازای هر اشک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

و اجابتی نزدیک برای هر دعا .

 

عیب کار اینجاست که من آنچه هستم را با آنچه باید باشم اشتباه می کنم ، خیال میکنم

آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم .

 

وبلاگ اشكوري

اشتراک گذاری این مطلب!

چقدر جمله «آدم بايد دلش پاك باشد» را قبول داريد؟

5ام اسفند, 1392

نمي دانم اگر درست بنشينند و به حرفشان فكر كنند هم باز همين نظر را دارند يا نه

جمله فراگير «بايد دلت پاك باشد» را مي گويم كه اين روزها به وفور از زبان همه مي شنويم

پير و جوان هم نمي شناسد البته در بين جوانان هواخواه بيشتر دارد

ديروز باز سوار متروي تهران بودم و در قسمت آقايان ايستاده بودم (البته همراه با آقاي همسر) يك خانمي حدود 40-45 ساله وارد شد كه با موبايلش صحبت مي كرد كمي كه گذشت شالش كه جنس سري هم داشت افتاد روي شانه اش و او بي توجه به صحبتش ادامه داد من كه نزديكش بودم با اشاره بهش فهماندم كه شالش از روي سرش افتاده و او هم درستش كرد بعد كه تلفنش تمام شد روبه من كرد و گفت خانم اينها همه ظاهر است آدم بايد دلش پاك باشد.

مانده بودم چه بگويم كه آقاي همسر با اشاره فهماند كه سكوت كن و بنده اطاعت محض…

(البته اگر جواب دندان شكني داشتم قطعا اطاعت محض نمي كردم)

ادامه »

اینفوگرافی/ روش تحلیل سیاسی

4ام اسفند, 1392

براي دريافت تصوير در اندازه بزگتر روي آن كليك كنيد.

اشتراک گذاری این مطلب!

کاش روزی بنویسند به بقیع

4ام اسفند, 1392

کاش روزی بنویسند به بقیع

یک فراخوان کمک ، طرح احداث ضریح

کاش روزی بنویسند به بقیع

جایزه ، فرشچیان ، یک قطعه عقیق

کاش روزی بنویسند به بقیع

کارگران مشغولند ، کار احداث ضریح

کاش روزی بنویسند به بقیع

چند روز مانده به احداث ضریح

کاش روزی بنویسند به بقیع

چند روز مانده به اتمام ضریح

کاش روزی بنویسند به بقیعمهدی فاطمه (عج) آید به تماشای ضریح

کاش روزی بنویسند به بقیع

عید امسال ، نماز ، صحن عتیق

کاش روزی بنویسند به بقیعفلش راهنما ، مرقد زهرای (س) شفیع

(اللهم عجل لولیک الفرج)

 

منبع: وبلاگ حرف رك

اشتراک گذاری این مطلب!

دانلود تقویم سال 93 ویژه اندروید

1ام اسفند, 1392

تقویم سال 93 ویژه اندروید!

برای اندروید 2.1 و بالاتر



اشتراک گذاری این مطلب!

چقدرخدا پیش تو اعتبار داره؟

28ام بهمن, 1392
گفت: عباس آقا با این درآمدت زندگیت میچرخه؟

گفتم: خدا رو شکر ،کم وبیش میسازیم.خدا خودش میرسونه.


گفت : حالا ما دیگه غریبه شدیم لو نمیدی!

گفتم: نه یه خورده قناعت میکنم گاهی اوقات هم کار دیگه ایجور بشه انجام میدم ،خدا بزرگه نمیذاره دست خالی بمونم.

گفت: نه. راستشو بگو

گفتم: هر وقت کم آوردم یه جوری حل شده.خدا رزاقه، میرسونه.

گفت: ای بابا ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه!

گفتم: حقیقتش یه یهودی توی بازار هست هر ماه یه مقدار پول برام میاره  کمک خرجم باشه.

گفت: آهان. ناقلا دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی.حالا فهمیدم چطور سر میکنی.

گفتم مرد حسابی سه بار گفتم خدا میرسونه باور نکردی یک بار گفتم یه یهودی میرسونه باور کردی.

1!!یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره؟



برای مطالعه  درباره رزق انسان و رزاقیت خدا  کتاب زیر رو پیشنهاد میکنم(از استاد طاهر زاده)ا



اشتراک گذاری این مطلب!

"هپی کفتر" به جای "انگری بردز"؟!

16ام بهمن, 1392

خبر را که خواندیم و متوجه شدیم که دارند با بازی “انگری بردز” جاسوسی می کنند یادمان آمد که از اول هم به این “انگری بردز” مشکوک بودیم. یک پرنده بایستی ناز باشد، اما اینها خیلی خشن بودند! همه یشان اخم می کردند و بصورت انتحاری خود را به در و دیوار زده و می ترکاندند.

تابلو بود جاسوسند؛ مخصوصا اون زرده که همیشه به یک نقطه خیره می شد و آن سیاهه که لباس هایش هم شبیه مامورهای FBI بود و با خودش حتی بمب هم حمل می کرد!

در همین راستا پیشنهاد می کنیم برای آنکه دیگر از مردم جاسوسی نشود ما انگری بردز بومی سازی شده را با استفاده از دانش فنی خودمان و بدون بهره گیری از مخ سوسول های خارجی بسازیم.

در این انگری بردز؛ می توانیم به جای آن پرنده های جاسوسه خودفروخته(!) از  کبوتر، گنجشک، کلاغ و … استفاده کنیم و برای آنکه چهره مهربان خودمان را به جهانیان نشان دهیم پرنده هایمان نیز به جای انگری بودن(!) همیشه لبخند بر لب داشته باشند.

در این انگری بردز وطنی، که نامش را یحتمل “هپی کفتر” خواهیم گذاشت، به هر پرنده یک بیل و کلنگ و یا حتی گازانبر می دهیم تا با این وسایل ها تخریب را انجام دهند و مثل آن نمونه خارجی، خودشان را با مخ به در و دیوار نکوبانند.

نوشته الف راستگو در سايت عصر ايران

اشتراک گذاری این مطلب!

کم آوردم در مقابل غیرتش...

13ام بهمن, 1392

اومده بود دم درب پایگاه شهید علم الهدی اهواز

اصرار می کرد که توی شستن پتوها و لباسهای مجروحین به خواهرا کمک کنه

می گفت برام افتخاره…

…قبول کردم که بیاد

بعد از چند روز فهمیدم این خانوم ، همسر شهیده

ظاهراً یه روز بعد از ازدواجشون شوهرش رفته جبهه و شهید شده

اونوقت با این روحیه اومده بود برا خدمت به همسنگرای همسر شهیدش

کم آوردم در مقابل غیرتش …. کم آوردم


راوی: سرکار خانم موحد

منبع: کتاب منظومه زینبیه ، صفحه ۶۰

اشتراک گذاری این مطلب!

توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی

12ام بهمن, 1392
استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه چند مورد را ذكر است از جمله:
1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
3.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.
7.تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.
8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.
9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.
11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.
13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
14.دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است…شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند.”
15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در “الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه “الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.

اشتراک گذاری این مطلب!

اگر مي خواهي صاحب عزم بماني!

9ام بهمن, 1392

در کتاب شرح چهل حدیث امام خمینی رحمة الله علیه آمده (صفحه 7 ):

بعضى از مشایخ ما، أطال اللّه عمره، مى‏ فرمودند كه «عزم» جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است.

اى عزیز، بكوش تا صاحب «عزم» و داراى اراده شوى، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت كنى، انسان صورى بی مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى.

زیرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سریره است. و جرئت بر معاصى كم‏ كم انسان را بى‏ عزم مى‏ كند، و این جوهر شریف را از انسان مى‏ رباید. استاد معظّم ما، دام ظلّه، مى‏ فرمودند بیشتر از هر چه گوش كردن به تغنّیات سلب اراده و عزم از انسان مى‏ كند.

البته به این روایت هم توجه کنید :

امام باقر علیه السلام : الْغِنَاءُ یُنْبِتُ النِّفَاقَ فِی الْقَلْب‏  موسیقی ، نفاق در دل ایجاد می کند.

مستدرك الوسائل  ج‏13، ص: 213

 

منبع: وبلاگ لونم صاحب داره

اشتراک گذاری این مطلب!

يك سوال: تاريكي ذهن من چيست؟

9ام بهمن, 1392

ابوالعبّاس جوالقى روزى جوالى به كسى داد و فراموش كرد به چه كسى داده است.هر چه انديشيد، يادش نيامد. روزى به نمازايستاده بود، يادش ‍آمد كه جوال خود رابه چه كسى داده است. به دكان رفت وبه شاگرد خود گفت: يادم آمد كه جوال را به چه كسى داده ام.

شاگردش گفت: چگونه يادت آمد؟

ابوالعباس گفت: در نماز يادم آمد.

شاگرد گفت: اى استاد،به نماز خواندن مشغول بودى يا به جوال جستن؟

ابوالعبّاس متوجّه كار بدش شد و دكان را رها كرد و به طلب علم پرداخت و چندان علم بياموخت تا مفسّر قرآن شد.

هنگام نماز، حواس نمازگزار بايد از تشتّت و پراكندگى بدورباشد و در يك چيز خلاصه گردد. آرى بايد قلب متوجه يك چيز باشد و آن فقط خداست و بس، كه اگر از خدا غافل گردد ناچار خشوع و حضور قلب در غير خدا خلاصه مى شود.

 

بعد نوشت:

در حوزه استادي داشتيم كه يك بار گفت:

نماز نور است و تاريكي را روشن مي كند اينكه گاهي چيزيهايي را كه فراموش كرده ايم در نماز يادمان مي آيد به اين دليل است كه نماز تاريكي ذهنمان را درباره آن موضوع روشن مي كند.

فقط يك مشكل كوچك اينجا وجود دارد اينكه تاريكي ذهن ما چي هست

گاهي يك جوال است و گاهي مضامين بلند عرفاني

تاريكي ذهن شما چيست؟

در نماز ياد چه چيزهايي مي افتيد؟

ارزشمندي آنها چقدر است؟

و يافتن آنها به چه درد شما مي خورد دنيا يا آخرت ؟

اشتراک گذاری این مطلب!

این روزا همه فکر و ذکر مردم شده باران...

9ام بهمن, 1392

 

 

 

این روزا همه فکر و ذکر مردم شده باران.
شده اینکه ببینن باران به باباش می رسه یا نه. خیلیا رو دیدم که وقتی برای اولین بار باران با باباش تلفنی حرف زد گریه کردن. بعضیا نذر کردن که باران به باباش برسه.
امان از دل غافل!امان از دست روزگار که از دل بچه های شهدا خبر نداریم که روزی چندین بار در فراق باباشو…


اشتراک گذاری این مطلب!

پوشش زن چادري بايد متفاوت باشد!

7ام بهمن, 1392

محفل دوستانه اي داشتم چند روز قبل منزل يكي از دوستان

يكي از اعضاء تازه عقد كرده بود

دوستان هم فيلشان ياد دوران نامزدي كرده بود و داستان ها بود كه با خنده و خجالت بيان مي شد

دوستي تعريف مي كرد:

«يكي دو ماهي از عقدمان نگذشته بود كه يكي از دوستان همسر كه متاهل بود دعوتمان كرد براي ناهار

مهماني خوبي بود و كلي خوش گذشت

در برگشت به يكي از پاساژهاي شلوغ هم سري زديم و چيزهايي خريد كرديم

تاكسي گيرمان نمي آمد با وجود باد وحشتناكي كه مي وزيد مجبور شديم كمي از مسير را پياده برويم

يك دفعه چادر من كه كش هم نداشت (آخر مهماني آمده بودم و چادر گلدار سرم كرده بودم) نمي دانم به كجا گير كرد و از دستم ول شد و باد برد مستقيم انداختش توي جوب آب

كل چادر خيس و كثيف شد طوري كه قابل پوشيدن نبود

حالا من مانده بودم با يك مانتو كوتاه روشن با يك روسري كوتاه حرير (خير سرم مهماني آمده بودم ديگر)

آقاي نامزد هم كه كاردش مي زدي خونش بيرون نمي آمد

هي چپ چپ به من نگاه مي كرد و نمي دانم زير لب چه مي گفت (بعدها هم كه ازش پرسيدم نگفت)

چادر را از جوب آب برداشت و داخل يكي از كيسه‌هاي خريد گذاشت و يك دربست گرفتيم آمديم خانه ما

تا همين امروز هم هر وقت مهماني ناهار دعوت مي شويم (حدود 6 سالي از زندگي مشتركش مي گذرد) ياد آنروز مي افتمو چند نكته را رعايت مي كنم

1.چادر كش دار مي پوشم

2.مانتوي مناسب كه بتوانم چند ساعتي با آن در خيابان بدون چادر دوام بياورم مي پوشم

3.شال و يا در نهايت روسري بلند سر مي كنم

4.آخرش اين است كه يك دست لباس مناسب مهماني بر مي دارم و همان لباس‌هاي معمولي خودم را مي پوشم


بعد نوشت:

فكر مي كنم زن چادري بايد روي پوشش خود حتي آنچه كه زير چادر مي پوشد دقت بيشتري داشته باشد

خاطره از مريم خ- از حوزه فاطمه (س) تهران

اشتراک گذاری این مطلب!

آدم فروشي!

7ام بهمن, 1392

دل شان طاقت نیاورد.بالاخره رفتند او را لودادند.

دادمیزد و میگفت"آدم فروش ها برگردم حال همه تان را میگیرم"فرمانده زد پس کله اش و گفت:بچه بروکافیه”

سوار آمبولانس اش کردند و بردند.ترکش خورده بود و به کسی نمیگفت.

منبع: وبلاگ آسمان مال آنهاست

اشتراک گذاری این مطلب!

به پسرم!

18ام دی, 1392

به پسرم» ترجمه بخش هایی از نامه سی و یکم نهج البلاغه (وصیتنامه امام علی(ع) به فرزندش امام حسن(ع)) به اهتمام فاطمه شهیدی است که از سوی دفتر نشر معارف به چاپ دوازدهم رسید.

این کتاب که پیش از این با نام «و آنگاه مرد حکیم گفت» بارها چاپ شده است و اکنون تیراژ ۵۰۰۰ نسخه، در قطع پالتویی به چاپ دوازدهم رسیده است.

به پسرم در واقع نامه مهربانترین پدر دنیا به فرزندش امام حسن علیه السلام است که تا دنیا باقی است ، برای رهروان راه تربیت نفس و تربیت فرزند نکات کلیدی و ارزشمندی خواهد داشت . نامه ای که خوب است بارها و بارها خوانده شود و دستوراتش برنامه زندگی همه ما و کسانی که مدعی شیعه بودن هستند قرار گیرد .


اشتراک گذاری این مطلب!

بازيچه شده ايم در دست هاليوود و باليوود و معيار و ارزش ها را كنار گذاشته ايم

16ام دی, 1392

قبل نوشت:

بعد از خواندن اين پژوهش فقط يك موضوع در ذهنم تبلور يافت و آن اينكه

چقدر از اصل و نسبمان دور شده ايم ما اول مسلمانيم بعد ايراني، هر دو اين صفات پيشينه اي دارند به اندازه هزاران سال

و اين پيشينه ما را مجهز مي كند به دانسته هاي هزاران ساله اما همه چيزمان را يادمان رفته….

بازيچه شده ايم در دست هاليوود و باليوود و معيار و ارزش ها را كنار گذاشته ايم

چقدر توصيه ها در باب انتخاب همسر در اسلام زياد است و حالا كه مي بينم در تاريخ ايران و ادبيات كهن آن هم فراوان بوده… در حالي كه امروز آمار طلاق در اوج است و ازدواج در فرود…

***

در سال 89 خانم مرم السادات ااسعدي پژوهشي را با عنوان «خانواده در قابوس‌نامه»  در مجله بوستان ادب منتشر كرده است

بخش هايي از اين پژوهش را كه مي خواندم درباره شوهر دادن دختر و انتخاب همسر بود

عنصرالمعالی برای انتخاب داماد توصيه كرده:

«اگر دخترت دوشیزه باشد، داماد دوشیزه کن تا چنان که زن دل در شوی بندد، شوی نیز دل در وی بندد.»
ادامه می‌گوید: «اما داماد نیکوروی گزین و دختر به مرد زشت‌روی مده که دختر دل بر شوهر زشت روی ننهد؛ تو را و شوی را بدنامی ‌بود. پس باید که داماد پاک‌روی و پاک‌دین و باصلاح و بسیار کدخدایی باشد؛ چنان که تو نان و نفقات دختر خویش دانی که از کجا و از چه و چون خواهد بودن. اما باید که داماد از تو فروتر بود؛ هم به نعمت و هم به حشمت تا وی به تو فخر کند نه تو به وی؛ تا دخترت به راحت و با ستر و بزرگی زید و چون چنین آمد که گفتم، از وی چیزی بیشتر مطلب و دخترفروش مباش که او خود اگر مردم باشد، مروت خویش به جای آرد. تو آن چه داری بذل کن و دختر خود را در گردن وی کن و برهان خود را از محنتی عظیم».
در این جا مطلب تعجب‌برانگیز این است که از نظر عنصرالمعالی داماد باید زیبا باشد در صورتی که دانسته نیست متقابلاً دختر نیز از زیبایی بهره دارد یا نه. پیش از این، پسر را از طلب غایت زیبایی زن بازداشته بود.
صاحب قابوس‌نامه در انتخاب داماد ایده‌آل، مصالح دختر را به شایستگی در نظر می‌گیرد. او دیانت و مسئولیت‌پذیری را برای داماد لازم می‌شمرد و معتقد است برای حفظ مقام دختر و آسایش او، شوهر دختر باید از نظر موقعیت اقتصادی و اجتماعی از پدرش پایی‌ تر باشد و از طلب مهریه و شیربهای گزاف از داماد باز می‌دارد.

در انتخاب زن هم سفارش مي كند:

«اما چون زن کنی طلب مال زن مکن و طلب غایت نیکویی زن مکن که به نیکویی، معشوقه گیرند. زن، پاک‌روی و پاک‌دین باید و کدبانو و شوی‌دوست و پارسا و شرم‌ناک و کوتاه‌دست و کوتاه‌زبان و چیزنگاه‌دارنده باید که باشد تا نیک بود… اما زن محتشم از خویشتن مخواه و تا دوشیزه یابی، شوی‌کرده مخواه تا در دل او جز مهر تو مهر کسی دیگر نباشد و پندارد که همه مردان یک گونه باشند، طمع مردی دیگرش نباشد و از دست زن باددست و زفان‌دار و ناکدبانو بگریز …»
عنصرالمعالی برتری دوشیزه را بر زن شوی‌کرده با دلایل روان‌شناختی توجیه می‌کند و آنجا که از انتخاب زن محتشم‌تر از شوهر همچنین زن زبان‌دراز برحذر می‌دارد، می‌توان انگیزه او را حفظ سلطه شوهر بر زن دانست.

اشتراک گذاری این مطلب!

فضاي مجازي چاقوي دو لبه است!

16ام دی, 1392

داشتم فكر مي كردم فضاي مجازي و اينترنت هم مانند هر چيزي همن طور كه مي شود ازش استفاده بد كرد مي شود استفاده خوب هم ازش داشت….

به نوعي چاقوي دو لبه است هم مي تواني باهاش سيب قاچ كني هم دستت را ببري

نمونه اش همين نرم افزار ذكر كه قران را به 19 زبان ترجمه كرده

قابليت جستجو سریع در متن عربی و ترجمه فارسی قرآن کریم و ریشه یابی کلمه را دارد

مي تواني فونت، قلم، پس زمينه همه چيز را عوض كني

پایگاه اطلاع رسانی غدیر برای سهولت این کار، هر سه ترجمه فارسی موجود «الهی قمشه ای، مکارم شیرازی، حسین انصاریان» را برای دانلود در اختیار شما گذاشته است. راهنمای نصب این ترجمه ها در خود بسته به زبان انگلیسی موجود می باشد. برای دریافت آخرین نسخه های برنامه و ترجمه به سایت ذکر که تولید کننده و پشتیبان این پروژه می باشد مراجعه فرمایید.

دانلود نرم افزار

اشتراک گذاری این مطلب!

حدیث روز/ فایده شستن دست‌ها قبل و بعد از غذا چیست؟

15ام دی, 1392

امام صادق علیه‌السلام در حدیثی ارزشمند سه فایده و تاثیر مهم شستن دست‌ها قبل و بعد از غذا از جمله تاثیر این کار بر سلامتی انسان را بیان فرموده‌اند.

امام جعفر صادق عليه‌‏السلام فرمودند : هر كه قبل و بعد از غذا دستهايش را بشويد، در اول و آخر آن غذا به او بركت داده شود و تا زنده است در رفاه به سر برد و از بيمارى جسمى در امان بماند.


متن حدیث:

إمامُ الصّادقُ عليه ‏السلام : مَنْ غَسَلَ يَدَهُ قَبْلَ الطَّعَامِ وَبَعْدَهُ بُورِكَ لَهُ فِي أوَّلِهِ وَآخِرِهِ، وَعَاشَ مَاعَاشَ فِي سَعَةٍ، وَعُوفِيَ مِنْ بَلْوًى فِي جَسَدِهِ .

«المحجّه البيضاء جلد3، صفحه 6»

اشتراک گذاری این مطلب!

اين دق الباب مساجد هم شده معضلي براي خودش!

14ام دی, 1392

روزهاي آخر صفر را منزل يكي از اقوام - اطراف تهران -كه هيئت داشتند ميهمان بوديم براي كمك

آقاي همسر و وانتش ويژه حمل بار بودند و بنده حقير آشپز- مهماندار- نظافتچي و خلاصه آچار فرانسه بخش خانم ها

روز شهادت امام رضا (ع) بعد از مراسم يكي دو تا از خانم ها ماندند براي كمك

حين ظرف شستن پيشنهاد دادند نزديك هاي صبح من هم بروم براي  مراسم كوبيدن درب مساجد!

با چنان ذوق و شوقي درباره مراسم سال گذشته حرف مي زدند كه مانده بودم چطور توجيحشان كنم

امروز استفتائي ديدم درباره اين موضوع كه در ادامه مي خوانيد:

ادامه »

گاهي يادمان مي رود اهم و مهم كنيم!

14ام دی, 1392

اخبار بيست و سي يكي از مورد علاقه ترين برنامه هايي است كه در خانواده ما ديده مي شود

حدود يكي دو هفته قبل اخبار را با همسرم مي ديديم كه خبر درمان  يك پلنگ مجروح پخش شد

آقاي همسر به قدري عصباني شد كه تابحال چنين برافروخته نديده بودمش

مي گفت آدم در مملكت كم داريم كه پلنگ را مداوا مي كنند، مي گفت اين همه مجروح، معلول، سالمند، از كار افتاده، بيمار خاص، نيازمند و … در مملكت وجود دارد كه از پس مخارج يك بيماري ساده بر نمي آيند و بيماري مي ماند و مزمن مي شود آنوقت مي روند سراغ درمان يك حيوان آن هم به بهانه نادر بودنش

مي گفت نمي گويم مخارج درمان اين افراد را صفر كنند و به صورت رايگان درمانشان كنند اما مي توانند هزينه ها را پايين بياورند حداقل براي اين دسته از افراد

مي گفت همينها هستند كه چرخ اقتصاد مملكت را مي چرخانند نبايد وقتي درمانده و ناتوان بودند رهايشان كنيم

مي گفت يك عده اي رفتند و براي آزادي اين مردم جانشان را گذاشتند و با مجروحيت برگشتند حالا يكي يك بار هم سلامشان نمي كند

مي گفت يك عده اي رفتند و كلي از قِبَلِ جبهه رفتنشان دكان باز كردند يك عده اي هم مانده اند كنج خانه اشان و بدون درآمد با بيماري مي سازند….

خلاصه كلي حرف زد تا عصبانيتش خوابيد و آرام گرفت

ديدم راست مي گويد واقعا هم همين طور است

امروز در وبگردي هايم مطلب مشابهي را ديدم كه درد دل يك جانباز را روايت مي كرد

ادامه »

شايد من هم 12 ميليارد را قبول مي كردم!

9ام دی, 1392

وبلاگ باران سوال پرسيده «اگر در آن زمان بوديم آيا يار حسين (ع) مي مانديم؟»

بعد نوشته :

30هزار دینار طلا، رقمی بود که یزید به هر نفر اهل خواص کوفه داد و دینشان را خرید! هر دینار چهارو نیم گرم،

هر گرم طلا 89 هزار تومان. به پول امروز نزدیک به 12 میلیارد تومان.

فكر كه مي كنم مي بينم فقط بحث مادي قضيه نيست، هرچند اصلا رقم پاييني هم نيست قطعا آن زمان استدلال هاي منطق خفه كن هم بوده كه طرف را مجاب كند به ايستادن در مقابل حسين (ع)

بعد با خودم فكر مي كنم شايد من هم همان 12 ميليارد را قبول مي كردم



اشتراک گذاری این مطلب!

نظر رهبر انقلاب درباره نهم دي

9ام دی, 1392

روز نهم دي در تاريخ ماند

«هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر مي كند دست خداي متعال، روح ولايت و روح حسين بن علي (ع) را مي بيند.» مقام معظم رهبري

اشتراک گذاری این مطلب!

 
فراخوان چی شد طلبه شدم