موضوع: "مهارت های زندگی"

مراقب زیبایی های روحمان باشیم

14ام اسفند, 1395

روزگار شلوغی است، از صبح که از خواب بیدار می شویم تا شب که دوباره سرمان را روی بالش می گذاریم، در حال دویدنیم، آنقدر که از خیلی چیزها غافل می شویم.

از خیلی کارهای مهم غافلیم، اصلا شاید آنها را در برنامه داریم اما وقت نمی کنیم، و تنها هنگامی به یاد می آوریمشان که از شدت خستگی، پهن رختخواب شدیم.

یکی از این مهم هایی که بعضا یادمان می رود، ارتباط با خداست، نمازهای با توجه، خواندن قرآن با معنی و تفکر در آیات آن، زمزمه ی دعاهای مفاتیح و عبادت های زیبا. یعنی دقیقا همان چیزهای یادمان می رود که برای زیبا شدن روح و بزرگ شدن قلبمان لازم داریم.
ما خیلی وقت ها روحمان را فراموش می کنیم، غذا می خوریم، کار می کنیم، تفریح، گردش، سرگرمی و خیلی کارهای دیگر، اما برای رسیدگی به روحمان وقت نمی گذاریم، روحمان را خسته و زشت می کنیم و از معنویات دور می شویم، آن وقت می نالیم که چه شده زمین و زمان بر وفق مراد ما نمی گذرد!

ادامه »

آرزوها مویرگی وارد سرنوشت شما می‌شوند

30ام دی, 1395

رؤیای داشتن یک همسر استثنایی که هم عاشق‌پیشه کاربلدی باشد، هم بسیار عاقل و همه‌چیزدان باشد، هم در خوش‌اخلاقی و صداقت و وفاداری رودست نداشته باشد، هم خوش‌تیپ و امروزی باشد و هم به خوبی از پس تمام مشکلات زندگی بربیاید، رؤیای خیلی از جوانان دم بخت است. در این یادداشت به آسیب‌شناسی این رؤیا می‌پردازیم.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

بله گفتن به خواستگار چشم‌چران آری یا خیر؟

8ام دی, 1395

«بعد از خواستگاری و دو سه جلسه ملاقات توی خونه، با تأیید پدر و مادرهامون، قرار شد چند جلسه‌ای هم بیرون از خونه همدیگر رو ببینیم و بقیه سؤالات و حرف‌هامون رو اون‌جا مطرح کنیم. پسر خوبی به نظر می‌اومد، مؤدب بود، خانواده خوبی داشت، مهندسی خونده بود و در همین زمینه هم کار می‌کرد. اما در حین ملاقات‌های بیرون از خونه که اغلب یا توی کافی‌شاپ بود یا توی پارک، به وجود یک چیزی در رفتار او شک کردم: وقتی خانمی با هر پوششی از کنارمون رد می‌شد، چشم‌های او دودو می‌زد. وقتی با مادرم این مسأله را مطرح کردم گفت که دارم بیخودی روی جوون مردم عیب می‌ذارم و نباید لگد به بختم بزنم. آیا واقعاً من اشتباه می‌کردم؟»

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

چگونگی رفتار با شوهر قدرت طلب

13ام شهریور, 1395

شوهر من خیلی قدرت طلبه و حتی اگر حق با من باشه باز هم او حرف خودش را می زند و کاری را که خودش دوست دارد را انجام می دهد بعنوان مثال در مهمانی رفتن فقط جاهایی می رود که خودش دوست دارد و من هر چه سعی می کنم منطقی او را متقاعد کنم، نمی توانم و در کل انتقاد پذیر نیست و حرف حرف خودش است و با کتک کاری من را به انجام کارهایی که دوست دارد متقاعد می کند لطفا من را راهنمایی کنید که چگونه با او رفتار کنم؟
مشاور: عطاریان - مرکز مشاوره تبیان

رفتارهای همسرتان بسیار غلط است اما به هر حال زندگی مشترک، یک ارتباط دو سویه است. یعنی اشتباهات هر دو طرف باعث بروز مشکلات جدی می شود. من احتمال می دهم روش انتقاد شما هر قدر هم آرام باشد، اما کوبنده است و در مقابل همسرتان هم سعی می کند به نوعی پاسخ تلافی جویانه دهد.

وقتی ما با خشم و عصبانیت همسرمان را به باد انتقاد می گیریم یا به او حمله ور می شویم، وقتی آماده سرزنش و انتقاد هستیم، نباید از اینکه دریابیم رابطه مان در میان شعله هاست، متعجب شویم. روابط نزدیک و صمیمی  خواه ناخواه متحمل صدمات شدید و طاقت فرسایی می شود.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

آیا زن و شوهر در مقابل اعمال همدیگر وظیفه‌ای دارند؟

6ام شهریور, 1395

زن و شوهر در مسئله نماز، روزه و یا هر موضوع دینی و اخلاقی دیگر، در حد امر به معروف و نهی از منکر وظیفه دارند که همدیگر را به خوبی‌ها دعوت کنند و عواقب کارهای بد و ناپسند را گوشزد نمایند. اما بیش از این نسبت به یکدیگر وظیفه‌ای ندارند؛ زیرا هرکسی پاسخ‌گوی اعمال خویش است.

سوال: آیا زن و شوهر در مقابل نماز نخواندن همدیگر وظیفه‌ای دارند؟

تنها وظیفه مرد و زن در این‌گونه موارد تذکر و نصیحت، البته زبان خوش و ملایم است؛ چرا که قرآن کریم می‌فرماید: «و (مومنان را) تذکر ده، زیرا تذکّر و پند مومنان را سود مى‌‏بخشد».[1]
قرآن در جایی دیگر در باره امر به معروف و نهی از منکر می‌فرماید: «و مردان و زنان با ایمان دوست و یاور و سرپرست یکدیگرند، به هر کار نیک (از نظر عقل و شرع) فرمان مى‌‏دهند و از هر کار زشت (از دیدگاه عقل و شرع) باز مى‌‏دارند، نماز را برپا مى‏‌کنند و زکات مى‌‏دهند و از خدا و فرستاده او فرمان مى‏‌برند. آنهایند که خداوند به زودى مورد رحمتشان قرار مى‌‏دهد، که همانا خداوند غالب مقتدر و با حکمت (در مرحله تکوین و تشریع و جزا) است».[2]
بنابر این، زن و شوهر در مسئله نماز، روزه و یا هر موضوع دینی و اخلاقی دیگر، در حد امر به معروف و نهی از منکر وظیفه دارند که همدیگر را به خوبی‌ها دعوت کنند و عواقب کارهای بد و ناپسند را گوشزد نمایند. اما بیش از این نسبت به یکدیگر وظیفه‌ای ندارند؛ زیرا هرکسی پاسخ‌گوی اعمال خویش است. شایان توجه است که آنچه بیان شد غیر از وظایفی است که زن و شوهر در مسائل خانوادگی نسبت به همدیگر دارند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

روش های شیطانی در جنگ نرم

26ام مرداد, 1395

جنگ میان حق و باطل، ایمان و کفر، عدالت و ظلم، جنگی دایمی است. بنابر گزارش های قرآنی، این جنگ حتی پیش از وجود بشر نیز وجود داشته است. از این رو فرشتگان، به خلافت آدمی بر زمین به سبب پیشینه فسادها، جنگ ها و خون ریزی ها اعتراض می کنند و اصولا خواهان آفرینش موجودی مرید و مختار به نام آدم نیستند تا خلافت الهی را در زمین به عهده گیرد.


پس از آفرینش حضرت آدم(ع) نیز زمانی کوتاه نگذشت که دوباره جنگ میان حق و باطل و ایمان و کفر آغاز شد و ابلیس از جنیان به سبب سابقه دیرین عبادت و پرستش الهی و ماده آفرینش خود، از خداوند می خواهد تا خلافت را به جای آدم(ع) به او واگذار کند، اما چون ادله و برهان الهی در مورد تقدم آدم(ع) خاکی بر جن آتشی را شنید و مأمور به سجده اطاعت و ولایت از وی شد، زیر بار نرفت و کفر ورزید و عصیان نمود. پس کینه آدم(ع) را به دل گرفت و جنگ با وی را آغاز کرد.


براساس گزارش های قرآنی، جنگ نخست میان ابلیس و آدم(ع) جنگ نرم بود. بنابراین باید ابلیس را به عنوان مبتکر و مبدع جنگ نرم دانست. از آن جایی که بر اساس آموزه های قرآنی، اولیای جنی و انسی ابلیس، به عنوان شیاطین در جنگ میان حق و باطل و ایمان و کفر شراکت مستقیم و جدی دارند، بازخوانی روش ها و شیوه های شیطانی در جنگ نرم می تواند مؤمنان را ضمن آگاهی بخشی از وضعیت و روش های دشمن، مهیای شناسایی راه های مقابله نماید. نویسنده با توجه به این فرضیه به سراغ آموزه های قرآنی رفته تا روش های شیطانی در جنگ نرم را تبیین کند.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

کودکان و شب‌های قدر

6ام تیر, 1395

شب‌های قدر شب‌های رقم‌خوردن سرگذشت یک ساله است؛ شب عفو و رحمت؛ شب نزول ملائک؛ شب نزدیکی به خدا؛ شب راز و نیاز؛ شب شب‌زنده‌داران. قدر دانستن این شب‌ها و بهره‌مندی از آنان سنتی است که از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به ما رسیده است و بر آن مداومت داریم، اما نکته‌ای که گاه در این میان از نظر دور داشته می‌شود و مورد بی‌توجهی یا بد عمل‌کردن قرار می‌گیرد، نوع و نحوه برخورد با کودکان در این ایام است.

گاهی برخی والدین برای جلوگیری از اذیت‌شدن کودکان و رعایت حال آن‌ها، از خیر رفتن به مراسم می‌گذرند و ترجیح می‌دهند سال‌های کودکی او را در خانه و در سکوت بگذرانند. در این میان برخی دیگر از والدین با کودکشان همان‌گونه رفتار می‌کنند که با دوستان و فامیل؛ او را از ساعات آغازین پس از افطار تا اندکی قبل از سحرگاه با خود به مراسم می‌برند و اصرار دارند که کودکشان، همراه و هم‌پای آن‌ها بنشیند و دل به دعا بدهد و بهانه‌گیری هم نکند.

ادامه »

«عبوديت»، راز كمال انسان (3)

28ام خرداد, 1395

تنها راهى كه ما را به هدف از خلقت انسان مى‌رساند بندگى است. آن مقامى كه همه ائمه معصومين(عليهم السلام) در مناجات شعبانيه درخواست مى‌كردند جز عبوديت راهى ندارد؛

مرتبه ديگرى از عبوديت اين است كه ما خدا را عبادت كنيم و اراده خود را تابع اراده او قرار دهيم چون معتقديم او مصلحت واقعى ما را بهتر از خودمان و بهتر از هر كسى مى‌داند. اگر به چنين انگيزه‌اى هم خدا را عبادت كنيم، قابل قبول است. اما چنين عبادتى نيز آن عبادت احرار كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود، نيست. اين عبادت با آن عبادتى كه «وجدتك اهلا للعبادة» فرق مى‌كند. اين‌جا من دنبال مصلحت خودم هستم، منتها تشخيص داده‌ام براى آن كه به آن مصلحت دست يابم بهترين راه اين است كه اراده خود را تابع اراده خدا قرار دهم و دنبال امر و نهى او حركت كنم. اين گونه عبادت كردن مثل عمل كردن به نسخه پزشك است. بيمار اگر به دستورات پزشك و نسخه او عمل مى‌كند، نه از روى علاقه به پزشك، بلكه به دليل علاقه به خود و سلامتى خويش است كه اين كار را مى‌كند. در اين نوع عبادت يك نوع «خودپرستى» نهفته است؛ و خودپرستى غير از خداپرستى است. اين چنين عبادتى شبيه همان «عبادت تجّار» است.

عبادت احرار آن است كه به مصلحت خودش كار ندارد؛ بلكه مى‌گويد: وَجَدْتُكَ اَهلا لِلْعِبادَة. برايش مهم نيست كه مصلحت خودش چه مى‌شود، مهم اين است كه سر به آستان معشوق بسايد. در دعاهاى امام زين‌العابدين(عليه السلام) هست كه: خدايا اگر بارها مرا به جهنم ببرى و بسوزانى دست از محبت تو بر نمى‌دارم. شبيه همين مضمون در دعاهاى ديگر نيز وجود دارد. اين معرفت را مقايسه كنيد با معرفت امثال ما كه اگر روزگار كمى بر وفق مرادمان نچرخد و خدا آن طور كه ما مى‌خواهيم پيش نياورد، از خدا دل‌خور مى‌شويم و سر ناسازگارى بر مى‌داريم! بين آن بنده و اين بنده چقدر تفاوت است؟!

اگر ما هم همت كنيم، رسيدن به چنين مقام‌هايى غيرممكن نيست. بايد از مراتب پايين شروع كنيم و قدم به قدم به پيش رويم. اگر مى‌بينيم در جايى نهى الهى وجود دارد از آن اجتناب كنيم و آن‌جا كه مرضىّ خدا است حاضر باشيم. سپس به تدريج رضايت خود را تابع رضايت خدا كنيم. در مقابل خدا ميل و اراده و هوسى نداشته باشيم. آن‌گاه خدا نيز تدبير امور چنين بنده‌اى را به عهده مى‌گيرد، با او مناجات مى‌كند و ذكر خود را دمادم بر قلب و جان او جارى مى‌كند و به مقام «تُلْهِمَنى ذِكْرَك و توزِعَنى شُكْرَك»(1) مى‌رساند؛ مقامى كه خدا خود ياد خويش را بر دل بنده الهام مى‌كند. اين جا است كه سراسر زندگى انسان عبادت مى‌شود؛ چرا كه تمام حركات و سكناتش تابع اراده الهى است، و حقيقت بندگى و عبوديت چيزى جز اين نيست. عبادت فقط نماز و روزه نيست. آنها هم اگر عبادتند به اين لحاظ است كه اراده خدا به آنها تعلق گرفته است. آرى، بنده مى‌تواند به آن‌جا برسد كه نه فقط نماز و روزه‌اش، كه تمام افعالش، تمام هستى و وجودش تابع اراده خدا گردد.

 

پ.ن: . مفاتيح الجنان، دعاى كميل.

برگرفته از کتاب آیین پرواز آیت الله مصباح یزدی

 

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

«عبوديت»، راز كمال انسان (2)

25ام خرداد, 1395

پس كمال نهايى انسان قرب هرچه بيشتر به خداى متعال است و راه تقرب به خدا نيز عبادت و عبوديت است. حقيقت عبوديت، «عبد» بودن است. عبد به همان معنا كه خدا در قرآن مى‌فرمايد: عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْء؛(1) بنده‌اى زر خريد كه هيچ كارى از او بر نمى‌آيد. حقيقت وجود ما همين است كه ما چنان موجودى هستيم كه واقعاً از ما هيچ نمى‌آيد. كمال ما هم به اين است كه به اين حقيقت برسيم و آن را با علم حضورى و شهودى كامل و آگاهانه درك كنيم. اين همان «عبوديت محض» و حقيقت عبوديت است. جايى كه بنده تعلّق و ربط بودن خود به خدا را نه با چشم سر و دليل عقل، كه با چشم دل و نور باطن مى‌بيند و مى‌يابد. در اين حال مشاهده مى‌كند كه حقيقتاً هيچ اراده و تأثيرى و هيچ حركت و سكونى جز به وجود خداوند موجود نيست.

براى رسيدن به چنين مقامى اولين گام اين است كه ما سعى كنيم هرچه بيشتر اراده خود را تابع اراده خدا قرار دهيم. انسان‌هاى عادى براى خود اراده مستقل قايلند. كسى كه مى‌گويد، خدا اين را خواسته و من هم آن چيز ديگر را مى‌خواهم، خود را مستقل از خدا مى‌بيند. اصلا همين كه ما اراده خود را در مقابل اراده خدا مى‌بينيم دالّ بر اين است كه استقلال وجودى براى خود قايليم.

استقلال يعنى اين‌كه من به خواست خدا كار ندارم؛ خدا خواستى دارد و من نيز خواستى؛ و اين دقيقاً مقابل «عبوديت» است. عبوديت اين است كه من از خودم اراده و خواستى ندارم، فقط يك اراده جارى است و بايد جارى باشد، آن هم اراده خداى متعال است.

اگر بخواهيم در مسير بنده شدن گام برداريم اولين كار اين است كه بايد دل و خواسته‌هاى آن را كنار بگذاريم و خواسته خدا را محور اعمال و رفتارمان قرار

دهيم. تشريع واجبات و محرمات در شريعت به همين منظور است. انجام واجبات و ترك محرمات تمرينى است براى اين‌كه ما كم‌كم بتوانيم همه كارهايمان را براساس خواست خدا انجام دهيم و جز به خواست او توجهى نداشته باشيم.

عبوديت، امرى ذومراتب

از نظر تعاليم اسلامى امر «عبوديت» داير مدار صفر يا صد نيست؛ يعنى اين طور نيست كه خداوند فقط وقتى ما را به بندگى مى‌پذيرد كه ما در اعمال و رفتارمان هيچ نظرى جز به خود ذات اقدس الهى نداشته باشيم؛ و در غير اين صورت هيچ حظّى از «عبوديت» براى ما قايل نباشد. عبوديت داراى مراتب بى‌شمارى است و همه مراتب آن مطلوب است. يكى از مشهورترين تقسيماتى كه براى اقسام و مراتب عبوديت وجود دارد، همان فرمايش معروف اميرالمؤمنين(عليه السلام) است كه عبادت بندگان را به «عبادت بردگان»، «عبادت تاجران» و «عبادت آزادگان» تقسيم فرموده است: اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّارِ وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَْحرار؛(2) گروهى خدا را به رغبت و طمع بهشت عبادت مى‌كنند؛ عبادت اينان عبادت تجارت پيشگان است. گروهى خدا را از ترس جهنم و عذابش عبادت مى‌كنند؛ اين عبادت بردگان است. گروهى نيز خدا را از سر سپاس عبادت مى‌كنند؛ اين عبادت آزادگان است.

اسلام هيچ يك از اين سه نوع عبادت را رد نمى‌كند؛ چون به هرحال مرتبه‌اى از مقصود حاصل است، زيرا مقصود اين است كه عبد اراده خود را تابع اراده خدا قرار دهد؛ اين تبعيت گاهى به طمع بهشت درست مى‌شود، گاهى از ترس جهنم و زمانى نيز عبد چون خدا را سزاوار پرستش يافته، تن به عبادت او مى‌دهد. البته تا به «عبادت احرار» نرسد هنوز بنده خالص نشده است. البته هر زمان كه يك قدم به سوى خدا مى‌رود، خداوند ده گام به طرف او برمى‌دارد.

 

 

پ.ن:

1.نحل (16)، 75.

2. نهج‌البلاغه، ترجمه و شرح فيض‌الاسلام، كلمات قصار، ش 229.

 

برگرفته از کتاب آیین پرواز آیت الله مصباح یزدی

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

«عبوديت»، راز كمال انسان (1)

22ام خرداد, 1395

 

براساس آنچه از آيات و روايات استفاده مى‌شود، يگانه راه رسيدن به چنين كمالى «عبوديت» است: ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُون؛(1) جن و انس را نيافريدم جز براى آن كه مرا عبادت كنند. اگر خدا را عبادت كنيم به هدف نهايى خلقت انسان، كه مد نظر خداوند بوده است، دست يافته‌ايم. جز اين هم راهى وجود ندارد؛ كلمه «عبادت» در اين‌جا غير از آن اصطلاحى است كه در فقه به كار مى‌رود. عبادت يعنى انسان همه كارها و رفتارهاى اختيارى خود را به انگيزه اطاعت خداوند، براى رضاى او و «قربةً الى اللّه» انجام دهد. تنها راه اين است و هر راهى جز آن، راه شيطان است.

 

آيا عبادت «يك» هدف است و اهداف نهايى ديگرى هم در كار است و مثلا، تكامل هم هدفى ديگر است؟ تعبير «ما» و «الا» در آيه مى‌گويد، يك هدف بيشتر نيست و آن هم «عبوديت» است. اگر مى‌خواهيد براى دريافت بالاترين

فيض وجود، شايستگى پيدا كنيد تنها راهش اين است كه فقط گوش به فرمان خدا باشيد و براساس ميل و اراده او حركت كنيد.

خدا چه نيازى به عبادت انسان دارد؟!
خدا انسان را خلق كرد تا به عبادت و بندگى خدا بپردازد. آيا خدا به عبادت نياز داشته و تشنه آن بوده كه كسى در مقابلش خضوع و خشوع كند و انسان را آفريده كه اين كار را براى او انجام دهد؟! آيا اگر ما خدا را عبادت نكنيم خداوند عصبانى مى‌شود كه چرا به هدف او از خلقت خود بى‌اعتنايى كرده‌ايم؟! همان‌گونه كه انسان دوست دارد ديگران به او احترام بگذارند، آيا در مورد خدا هم اين «نياز احترام» بود كه سبب شد انسان را خلق كند و خدا نيز دوست دارد كسانى در مقابل او به خاك بيفتند و به اين طريق حسّ احترام‌خواهى خدا را ارضا كند؟!

چنين تصوراتى در مورد خداى متعال بسيار خام و جاهلانه است. خداوند كامل مطلق است. او «نياز»ى ندارد كه بخواهد با خلقت انسان آن را رفع كند! در اثر فعل خداوند، نه چيزى از او كم مى‌شود، نه چيزى به او اضافه مى‌شود و نه لذت و بهجتى به او دست مى‌دهد! خدا از تنهايى و نبود مونس و هم‌دم رنج نمى‌برد كه انسان را خلق كند تا انيس تنهايى او باشد! اِبْتَدَعْتَهُ… لا لِوَحْشَة دَخَلَتْ عَلَيْكَ… وَ لا حاجَة بَدَتْ لَكَ فى تَكْوينِه؛(2) انسان را آفريدى،… نه بدان سبب كه وحشتى بر تو مستولى شده بود… و نه در پيدايش انسان نيازى از تو رفع مى‌شد. خدا به عبادت ما نيازى نداشت و از عبادت نكردن ما آسيبى به او

نمى‌رسد: فَاِنَّ اللّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ غَنِيّاً عَنْ طاعَتِهِمْ امِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ؛(3) خداوند مخلوقات را آفريد در حالى كه از اطاعتشان بى‌نياز و از نافرمانى آنها در امـان بود.

خداوند نه آن‌گاه كه ما او را عبادت كنيم، لذتى برايش حاصل مى‌شود و نه آن‌گاه كه به جنگ با خدا برويم و عليه او تظاهرات كنيم (!) بر دامن كبرياش نشيند گردى! نبايد تصور كنيم كه علم و قدرت خدا هم مثل علم و قدرت ما انسان‌ها است. علم ما حصولى و زايد بر ذات است، اما علم خدا حضورى و عين ذات است. «قدرت» در ما به معناى داشتن زور بازو و اعصاب حسّى و حركتى و… است، اما آيا خدا هم دست و بازو و رشته‌هاى عصبى دارد؟! البته نه، از اين رو مى‌گوييم، علم خدا مثل علم ما نيست (عالِمٌ لا كَعِلْمِنا)، و همين طور در مورد ساير مفاهيمى كه به خداى متعال نسبت مى‌دهيم.

هم چنين است تعبير «رضايت»، «غضب» و نظاير آنها كه در مورد خداوند به كار مى‌بريم. خدا اصلا حالت ندارد كه بخواهد تغيير كند. انسان و هر موجود ديگرى عاجزتر از اين است كه بخواهد چيزى را براى خدا ايجاد كند و تأثيرى بر ذات او داشته باشد! بسيارى از نسبت‌هايى هم كه ما به خدا مى‌دهيم و تصوراتى كه از خدا داريم، از باب قياس به نفس است.

 

پ.ن:

1.ذاريات (51)، 56.

2.بحار الانوار، ج 102، باب 8، روايت 6.

3. نهج‌البلاغه، ترجمه و شرح فيض‌الاسلام، خطبه 184.

برگرفته از کتاب  آيين پرواز  آیت الله مصباح یزدی درس پنجم: «عبوديت»، راز كمال انسان

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ظرفیتت را افزایش بده

5ام خرداد, 1395

حکیمی شاگردان خود را برای یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود. بعد از پیاده‌روی طولانی، همه خسته و تشنه در کنار چشمه‌ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند.

حکیم به هر یک از آن‌ها لیوانی داد و از آن‌ها خواست قبل از نوشیدن آب یک مشت نمک درون لیوان بریزند. شاگردان هم این کار را کردند. ولی هیچ‌یک نتوانستند آب را بنوشند، چون خیلی شور شده بود.
سپس استاد مشتی نمک را داخل چشمه ریخت و از آن‌ها خواست از آب چشمه بنوشند وهمه از آب گوارای چشمه نوشیدند.

حکیم پرسید: «آیا آب چشمه هم شور بود؟»
????همه گفتند: «نه، آب بسیار خوش‌طعمی بود.»
حکیم گفت: «رنج‌هایی که در این دنیا برای شما در نظر گرفته شده است نیز همین مشت نمک است نه کمتر و نه بیشتر. این بستگی به شما دارد که لیوان آب باشید و یا چشمه که بتوانید رنج‌ها را در خود حل کنید. پس سعی کنید چشمه باشید تا بر رنج‌ها فایق آیید.

دریا باش که اگر یک سنگ به سویت پرتاب کردند سنگ غرق شود نه آن که تو متلاطم شوی.

میرزا محمد اسماعیل دولابی

اشتراک گذاری این مطلب!

راههایی برای مدیریت زمان

17ام اردیبهشت, 1395

 *به برنامه مکتوب اهمیت بدهید

 *الویت های خود را به ترتیب شماره گزاری کنید

*هر روز حداقل یک هدف را در نظر گرفته بکوشید آن را محقق سازید

*در زمان بندی خود طوری عمل کنید که ابتدا مهمترین کارتان را انجام دهید

*تلاش کنید اولین ساعت کاری شما سودمند باشد

 *به خودتان و الویت بندی که انجام داده اید اعتماد کنید

*به هیج کسی اجازه ندهید وقت شما را تلف کند. جای تعارف و کم رویی نیست به صراحت بگویید ” نه”

*هنگام آشفتگی خود را نبازید، از فرد آگاهی راهنمایی بگیرید

*با خود مدارا نکنید، زمان های پرت خود را به حداقل برسانید

*موفقیت در زندگی یعنی اجرای درست اصل “حذف انتخاب"، انتخاب *کارها و اهداف با ارزش در مقابل فعالیت های بیهوده و بی ارزش با این *کار می توان با صرف زمان کمتر به اهداف بزرگتری دست یافت.

برایان_تریسی

اشتراک گذاری این مطلب!

حذف و اضافه های لازم زندگی!

7ام اردیبهشت, 1395

“هیچ‌کس کامل نیست!” این جمله را کم‌تر کسی قبول ندارد. همه‌ ما می‌دانیم که ایرادهایی داریم، هم خودمان و هم اطرافیان‌مان، از قدیم گفته‌اند: گل بی‌عیب خداست.

پس برای رسیدن به آرامش نه از خودتان توقع داشته‌ باشید که بی‌عیب و نقص باشید، نه از همسرتان و نه از هیچ‌کس دیگر، اما این‌که همه ما عیب‌هایی داریم، به معنی این نیست که تلاشی برای تغییر خود نکنیم. حتی تغییر رفتار در اطرافیان هم کار محالی نیست، اما هرکاری اصول خود را دارد که با شناخت این اصول، هم می‌توانیم خودمان را تغییر دهیم و هم به تغییرات مثبت عزیزان‌مان کمک کنیم.

در این یادداشت بیشتر در مورد این صحبت می‌کنیم که چگونه رفتارهای منفی خود را کم کنیم و به سمت رفتارهای مثبتی که لازم است، قدم برداریم.

بسیاری از رفتارهایی که باید ترک شوند، عادت‌های شما هستند، مثل خوردن مواد شیرین، استفاده زیاد از شبکه‌های اجتماعی و رفتارهایی از این‌دست. ترک عادت نه تنها موجب مرض نیست، بلکه نشانه‌ قدرت است، اما کار سختی است. اگر شما هم بارها تصمیم به انجام رژیم غذایی خاصی گرفته‌ باشید و هربار این‌کار ناتمام مانده باشد، خوب می‌دانید که این سخت‌بودن چه معنایی دارد. به‌وجودآوردن یک تغییر پایدار در رفتار، به هیچ‌وجه کار ساده‌ای نیست و معمولاً مستلزم صرف وقت و تلاش قابل ملاحظه‌ای است که اگر بدانید و قدم در راه بگذارید، راحت‌تر تا پایانش را طی خواهیدکرد.

ادامه »

چگونه با همسرمان صحبت کنیم ؟

2ام اردیبهشت, 1395

با آگاهی حرف بزنیم ، وقتی حدس میزنیم یا شک داریم ، چیزی نگیم !

« لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏ » الإسراء آیه 36

 

 به نرمی حرف بزنیم ، از روی مهربانی و محبت

:« فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا» زبانمون نیش نداشته باشد. طه آیه 44

 

 اگه توصیه ای میخوایم بکنیم یا همسرمون رو نصیحت کنیم ، قبلش خودمون عامل باشیم

:« لِمَ تَقُولُونَ مِالا تَفْعَلُونَ » صف آیه 2

 

توی قضاوتها و صحبتهامون انصاف رو رعایت کنیم ، اگر میخوایم انتقادی از همسرمون بکنیم حتما قبلش کلی ویژگی های خوبش رو بهش بگیم

« وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا » انعام آیه 152

 

 راحت و ساده و روان حرف بزنیم. پیچیده حرف زدن هنر نیست .

« قَوْلاً مَّیْسُورًا» اسرا:28

 

به قشنگترین شکل ممکن صحبت کنیم ، حتی در صدا زدن همسرمون ، اون طوری صداش کنیم که دوست داره و زیباتره

« و قُولُوا لِلنّاس حُسنًا»بقره :83

 

 وقتی میخوایم با همسرمون صحبت کنیم ، سعی کنیم بهترین کلمات را انتخاب کنیم

« قُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » اسرا:53

 

همدیگر را با القاب و صفتهای خوب صدا بزنیم

« قولاً کریماً» اسرا:23

اشتراک گذاری این مطلب!

چگونه بر ترس از سخنرانی غلبه کنیم؟

25ام فروردین, 1395

با پیشرفت در زندگی شغلی، فرصت های سخنرانی در برابر جمع افزایش می یابند. ممکن است زمانی لازم باشد در برابر کارکنان خود موضوعی را ارائه دهید، یا مثلاً در میزگردی شرکت کنید، یا از شما خواسته شود به دانشجویان حوزه ی فعالیت خود توصیه هایی بکنید. اما اتفاقی که در چنین مواقعی برای خیلی ها می افتد این است که از اضطراب زیاد، تیک های عصبی پیدا می کنند. مثلاً بدون اینکه متوجه باشند، مدام آب دهان خود را قورت می دهند و وقتی متوجه این موضوع می شوند، کنترل آن برایشان سخت تر می شود و این تلاش و تقلای مفرط باعث می شود دست و پایشان را گم کنند و رشته ی کلام از دستشان در برود. این نوع اضطراب یک مشکل جدی است. آنقدر جدی که فرد مورد نظر هر لحظه به این فکر می کند که از پشت تریبون پایین برود، ساختمان را ترک کند، راه منزلش را در پیش بگیرد و برود خودش را جایی پنهان کند. خیلی از کسانی که با این مشکل مواجه می شوند به مصرف دارو های آرام بخش رو می آورند و کم کم به استفاده از آن عادت می کنند. اما مشکل دیگری که استفاده از دارو برای سخنرانی در برابر جمع به وجود می آورد این است که ویژگی هایی که برای یک سخنرانی مؤثر مهم به شمار می روند را در فرد بی اثر می کنند. دو نمونه ی بارز این ویژگی ها تمرکز و اشتیاق است.

دو نکته در این میان وجود دارد که فهمشان می تواند به فرد کمک کند. اول اینکه می توان با استفاده از قوانین خاصی در برابر هر جمعی سخنرانی کرد و دوم اینکه، یک سخنرانی واقعاً مؤثر نیازمند این است که قوانین را نادیده بگیرید و فقط صحبت کنید. هرچه باشد سخنرانی هم گفتگویی است میان شما و یک عده آدم دیگر که از شرکت در بحث خودداری می کنند.

نکته اینجاست که هیچ کس بدون تمرین زیاد و سخنرانی های متعدد نمی تواند یکراست به نکته ی دوم برسد. پس همین ابتدای کار بهتر است به سراغ قوانین سخنرانی برویم.

ادامه »

14 راه برای سحرخیزی

19ام فروردین, 1395

اگر هنگام صبح با سختی از خواب بیدار می شوید و با تمام وجود آرزو می کنید که کاش یک ساعت دیگر را می توانستید در تختخواب خود سپری کنید، راهکاریی وجود دارد که می تواند به سحرخیزی شما کمک کند.

 آیا ورزش، تمام کردن کاری که از قبل شروع کرده اید، آماده شدن ذهنی برای آغاز روز را امتحان کرده اید و نتیجه نداده؟ پس دلیل محکمتری برای خود بتراشید.

در این گزارش چند راهکار عملی برای افرادی که مشکل صبح زود بیدار شدن دارند، معرفی شده است. اگر شما همین مشکل را دارید فهرست زیر را بخوانید.

قرارهای مهم را برای صبح زود تنظیم کنید

قرارهای مهمی مثل وعده دکتر و دندانپزشک را برای صبح زود بگذارید تا هر چقدرخوابتان بیاید مجبور باشید از رختخواب گرم و نرم دل بکنید.

ادامه »

چگونه در برابر تحقیرهای دیگران واکنش نشان دهیم

8ام فروردین, 1395

باید توجه داشته باشید که افرادی که شما را تحقیر می کنند و قصد آسیب رساندن به شما را دارند، در درجه اول باید خودشان را بیازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند.

باید بدانید که یک انسان کامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هیچ نیازی به تحقیر دیگران ندارد. شاید این افراد از دیگران انتقادهای سازنده ای کنند، اما هیچ گاه آنها را تحقیر  نمی کنند. برخی از افراد به طور کلی نظر منفی نسبت به دیگران دارند چون:

- به دلیل کمبودهایی که احساس می کنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سایرین جلوه بدهند تا به این طریق بر تزلزل شخصیتی خود غلبه کنند.

- قبلاً کسی آنها را آزرده ساخته و چون توانایی مقابله با آن را نداشتند، با تحقیر دیگران سعی می کنند از موقعیت فعلی خود دفاع کند.

افرادی که به شدت شما را تحقیر  می کنند با این کار فقط ناراحتی، عدم موفقیت، و بی هدفی خود را در زندگی به نمایش می گذارند و این مشکل آنهاست نه شما. دانستن این مطلب به شما کمک می کند که راحت تر بتوانید در کنار آنها به زندگی عادی خود ادامه دهید و حرف هایشان را نشنیده بگیرید. اگر بدانید که مشکل از طرف مقابل است نه شما، می توانید منطقی با مسائل برخورد کنید و از حرف ها و کنایه های آنها شما را آزرده نخواهد کرد.

شاید فردی که دارای چنین خصوصیاتی است یکی از نزدیکان شما باشد و برایتان سخت باشد که بخواهید از نظر عاطفی خودتان را از او جدا کنید. هیچ نیازی به این کار نیست، فقط سعی کنید در بحث هایی که او راه می اندازد، شرکت نکرده و خودتان را کنار بکشید. قصد او این است که کاری کند تا شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید. این وظیفه شماست که به آنها اجازه انجام چنین کاری را ندهید.

ادامه »

برای فراموش کردن خاطرات بد از چه تکنیک هایی استفاده کنیم؟

25ام اسفند, 1394

خاطرات بد گذشته از جمله مواردی است که اگر در ذهن فرد باقی بماند اثرات بدی را بر زندگی فرد می گذارد. پس باید تلاش کند تا هر چه زودتر خاطرات بد را فراموش کرده و زندگی آرام و زیبایی داشته باشد.

فکر کردن و یادآوری مداوم این خاطرات بد باعث افسردگی و تضعیف روحیه شخص می شود و اگر طولانی مدت باشد خطرناک است.

بنابراین شخصی که دچار چنین مشکلاتی شده است باید به خود کمک کند و سعی کند خاطرات بد گذشته را فراموش کند.
فراموش کردن خاطرات بد گذشته یکی از سخت ترین کارهاست.

راهکار:

 تکنیک  اول؛

ازبین بردن تمام آثار بیرونی خاطرات بد از قدم های مهم فراموش کردن آن است .به طور مثال در صورتی که فرد از یک تصادف خاطره بدی در ذهن خود دارد، باید خودرویی که با آن تصادف کرده را بفروشد
لباس‎ ها و لوازم را تعویض کند
و عکس ها را از بین ببرد؛
اگر این خاطره بد در ارتباط با فردی دیگر به وجود آمده، تا حد ممکن باید از دیدار و گفت وگو با آن فرد خودداری شود.

 تکنیک دوم :

عدم پرورش افکار منفی است، به گونه ای که نباید با یادآوری خاطرات بد، آن ها را گسترش داد. متاسفانه برخی افراد عادت دارند افکار مزاحم را پرورش دهند.

تکنیک سوم ؛

از راه های اهمیت ندادن به افکار منفی این است که فرد در مواقع هجوم آن ها به ذهن، سریع ذهن خود را متوقف کند و با ایجاد حالت تنبیه، آمار ورود این افکار به ذهن را کاهش داد.

تکنیک  چهارم ؛

با نوشتن آن خاطره بر روی کاغذ و پررنگ کردن هر خاطره ای هرچند بد، نکات مثبت آن را در نظر گرفت؛ از جمله نکات مثبت هر خاطره بد می توان به هوشیاری، آگاهی، تجربه و درس عبرت برای افراد اشاره کرد.

تکنیک  پنجم  ؛

از مهمترین کارها این است که افکار مثبت، جایگزین افکار منفی شوند، این امر تمرکز قوی و تلاش مداوم فرد را میطلبد.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

چند خطایی که در زندگی با آن روبرو هستید

8ام اسفند, 1394

 

1. ذهن خواني : شما فرض را بر اين مي گذاريد كه مي دانيد آدم ها چه فكر مي كنند بي آن كه شواهد كافي در مورد افكارشان داشته باشيد. مثلاً، “او فكر مي كند من يك بازنده ام".پیامد رفتاری اش میشود سوتفاهم

 

2.پيش گويي منفی: آينده را پيش گویی مي كنيد.که با پیش بینی فرق میکند. كه اوضاع بدتر خواهد شد يا خطري در پيش است. مثلاً “در امتحان قبول نخواهم شد” يا “اين شغل را به دست نخواهم آورد” .بدون شواهد پیامد رفتاری اش نا امیدی که میشود افسردگی و ترس میشود اضطراب

 

3.فاجعه سازي: شما بر اين باوريد كه آنچه كه اتفاق افتاده است يا اتفاق خواهد افتاد آنچنان دردناك وغيرقابل تحمل خواهد بود كه شما نمي توانيد آن را تحمل كنيد . مثلاً: “اگر در امتحان رد شوم، وحشتناك است".از کاه کوه ساختن منجر به تشدید اضطراب میشود و تشدید اضطراب منجر به تشدید اجتناب میشود.

 

4. برچسب زدن : يك ويژگي منفي خيلي كلي را به خود و ديگران نسبت مي دهيد. مثلاً: “من دوست داشتني نيستم” يا “او بي لياقت است".مثل اینکه تو خنگی یا من خنگم .منجر به کاهش عزت نفس می شود اگر به خود برچسب بزنی عزت نفس خود را پایین می آورید و اگر به دیگران برچسب بزنید عزت نفس دیگران را پایین می آورید.افسردها به خود برچسب میزنند. و خودشیفته ها به دیگران برچسب میزنند.

 

5.دست كم گرفتن جنبه هاي مثبت : مدعي هستي كه دستاوردهاي مثبت شما يا ديگران ناچيز و جزئي هستند.یعنی داشته های خود را بی ارزش و نداشته ها را با ارزش می شمرد.چیز جزئی را بزرگ و چیز بزرگ را کوچک می شمرد. مثلاً: “اين وظيفه زن خانه است، بنابراين وقتي به من توجه مي كند كه شق القمر نكرده است.اين موفقيت ها كه مهم نيستند، خيلي آسان به دست آمدند".منجر به غم و ناامیدی و افسردگی میشود.

اشتراک گذاری این مطلب!

چگونه با شوهر کم حرف کنار بیاییم ؟/ قسمت دوم

2ام اسفند, 1394

اگر با یک مرد در مورد همان مهمانی بخواهید حرف بزنید، او با بی علاقگی به شما گوش خواهد دارد و نمی تواند با شما همراهی کند؛ چون برای همسرتان صحبت در مورد بحث های تکلیف محور مهم است. مردها دوست دارند در مورد مسایلی حرف بزنند و با هم گفت و گو کنند که می توانند بر آن ها تاثیر بگذارند.

پذیرش تفاوت ها

سعی کنید تفاوت های دنیای مردانه و زنانه را درک کنید و این موضوع را بپذیرید. او کمتر از شما به حرف زدن و برقراری ارتباط کلامی علاقه مند است. بنابراین نمی توانید توقع داشته باشید کاملا پا به پای شما حرف بزند و صحبت کند و همه چیزها را مو به مو و با جزییات تعریف کند. همان قدر که حرف زدن در مورد سیاست و فوتبال برای شما خسته کننده است، این حرف ها هم برای همسرتان خسته کننده خواهد بود.

مقایسه نکنید

اگر همسرتان فردی درونگراست و خود شما یک آدم برونگرا، شما با هم متفاوت هستید و باید سعی کنید انتظارتان متناسب با روحیه، شخصیت و توانایی های او باشد. دست از مقایسه بردارید و مدام نگویید شوهر دوستم با او زیاد حرف می زند. او خیلی بهتر از توست. او خوش صحبت است و… گاهی لازم است او را درک کنید و شما نیز از سطح انتظاراتتان بکاهید. همان قدر که شما نمی توانید کم حرف باشید، او نیز نمی تواند پرحرف باشد. بی انصافی را کنار بگذارید. آیا ویژگی های مثبت دیگر او را می توانید نادیده بگیرید؟!

کم حرفی او را به حساب بی توجهی نگذارید

یک زن دوست دارد شوهرش همه چیزهای ریز و درشت را برایش تعریف کند و او را در جریان تمام مشکلات قرار دهد و او نیز سنگ صبور همسرش باشد. گاهی حتی وقتی همسرشان به خاطر مشکلات مالی و کاری و… کمتر حرف می زنند، به این فکر می کنند که او حتما کس دیگری غیر از من را پیدا کرده تا پای حرف ها و درد دل هایش بنشیند. به  جای این حرف ها و خیالپردازی ها، این واقعیت را قبول کنید که اکثر مردها مایل نیستند مشغله های فکری شان را با همسر خود درمیان بگذارند؛ چون می ترسند او را دچار نگرانی و اضطراب کنند.

فضای صحبت فراهم کنید

وقتی سکوت می کند، برای به حرف آوردنش عجله نکنید. به او فرصت دهید به جای غر زدن برای سکوتش و پرسش های مداوم و پی در پی سعی کنید یک فضای آرام و حمایتگر در خانه فراهم کنید. با محبت و آرامش با او صحبت کنید تا آرام آرام خودش بخواهد صحبت کند و موضوع را با شما در میان بگذارد و وقتی با شما صحبت می کند، سعی کنید به خوبی گوش کنید و با او همدلی کنید. وسط حرف هایش نپرید و تلاش کنید صحبت ها را به جر و بحث نکشانید

 

در همین زمینه بخوانید:

چگونه با شوهر کم حرف کنار بیاییم ؟/ قسمت اول

اشتراک گذاری این مطلب!

چگونه با شوهر کم حرف کنار بیاییم/ قسمت اول

28ام بهمن, 1394

 

دیگر خسته شده ام. اصلا انگار نه انگار من هستم؟ چرا هیچ حرفی برای گفتن ندارد؟ تقصیر من است یا خودش؟ تا کی می خواهد سکوت کند؟ نکند این سکوت را عمدا انتخاب می کند و می خواهد مرا آزار دهد؟ یا شاید حرف هایش را جای دیگری می زند؟ و هزاران سوال بی جواب دیگر که ذهن خانم هایی را به خود مشغول می کند که همسران کم حرف دارند؛ اما واقعا چرا یک مرد کم حرف است و چه باید کرد؟

قبل از هر چیز یک اصل مهم را نباید فراموش کرد و آن تفاوت زیستی- تکاملی خانم ها و آقایان در صحبت کردن است. خانم ها در صحبت کردن و کلا ارتباط کلامی، بهتر از آقایان عمل می کنند و به خاطر نقش هایشان در خانه و محیط اطرافشان این ویژگی در آن ها تقویت می شود؛ مثلا از همان کودکی برای یک دختربچه قابل قبول تر است اگر عروسکش شکست گریه کند و در مورد غم و ناراحتیش حرف بزند و احساسش را مطرح کند، اما برای یک پسر این کار یک رفتار مردانه به حساب نمی آید و او یاد می گیرد نباید زیاد در مورد احساسش حرف بزند. نباید فراموش کرد در کل نیاز خانم ها به ارتباط کلامی و صحبت کردن بیشتر از آقایان است.

ادامه »

سواد چیست ، آیا ما با سوادیم؟

3ام بهمن, 1394

تعريف كلاسيك سواد، توانايی خواندن و نوشتن است. اما بر اساس تعريف يونسكو، شخص با سواد فردی است که تمام پارامترها زير را در خود دارا است:

 

سواد عاطفی:
توانايی برقراری روابط عاطفی با خانواده، همسر و دوستان، به نحوی شایسته.

ادامه »

رازهای ازدواج موفق

29ام دی, 1394

همه می خواهند ازدواج موفق و خوشبختی ناتمامی داشته باشند. اما فقط عده کمی به این خواسته می رسند.چرا؟ چون ازدواج موفق هم رمز و رازی دارد که باید آن را یاد بگیرید.

افراد موفق، تصویر ذهنی درستی از ازدواج موفق دارند. آنها می دانند از دو نفرگی شان چه چیزی را باید بخواهند و چه چیزهایی مال قصه هاست، چه چیزهایی عشق میانشان را می کشد و چه کارهایی، به رابطه شان قوام بیشتری می دهد.

یادگرفتن این مهارت ها، یا از طریق زندگی کردن در یک خانواده کاملا موفق امکان پذیر است یا مطالعه و به کار بستن روش هایی که آدم های موفق از آنها تبعیت می کنند. ما در این جا برخی از رازهای ازدواج موفق و ویژگی های زوج های خوشبخت را برایتان می گوییم:

ایده آل های مشخص دارند: زوج های خوشبخت، قبل، حین و بعد از ازدواج، می دانند از زندگی چه می خواهند و چطور باید به این خواسته ها برسند. وقتی آدم ها تکلیف شان با خودشان روشن باشد، در انتخاب شریک زندگی هم دقیق تر عمل می کنند و زندگی را از روی برنامه و نقشه ای که در ذهنشان دارند، پیش می برند.

عشقشان را تازه نگه می دارند: دوستی، احترام، عشق بین زوج های خوشبخت هر روز بیشتر می شود. چرا؟ چون نهال عشقشان را آبیاری می کنند. دوستت دارم را زیاد می گویند، به یکدیگر کمک می کنند، از هم حمایت می کنند و رابطه جنسی شان را در گذر روزها، از دست نمی دهند. رابطه جنسی قوام دهنده رابطه عاطفی زن و مرد است و با حذف آن زندگی زناشویی تبدیل به یک رابطه اجتماعی می شود و کم کم به سردی می گراید.

دعوا کردن بلدند: زوج موفق، حل مساله بلد است. آنها قهر نمی کنند، به جای پرخاشگری، با هم صحبت می کنند. برای دلخوری شان محدودیت زمانی تعیین می کنند. رازدار مشکلاتشان هستند و نمی گذارند کسی از دعواهایشان با خبر شود.

پروژه های مشترک دارند: زوج موفق زندگی واقعا اشتراکی دارند. یعنی علایق و فعالیت های مشترک زیادی دارند و از همراهی یکدیگر لذت می برند.

حیطه فردی دارند: شاید در اوایل ازدواج همه زوج ها به هم چسبیده باشند و همه کارهایشان دو نفری انجام شود اما کم کم باید از هم فاصله بگیرند تا حریم فردی شان هم حفظ شود و استقلال هر کدام باقی بماند. زوج های موفق می دانند قرار نیست ازدواج همه ابعاد رشد فردی را تحت تاثیر قرار دهد و علاقمندی های فرد را از او بگیرد. آنها خلوت خود را دارند، گاهی برای دوستانشان، علاقمندی هایشان و پیشرفت شخصی وقت می گذارند و برای وقت شخصی یکدیگر ارزش و احترام قایلند.

حامی و کمک حال یکدیگرند: زوج های موفق تقسیم کار مشخصی دارند. مسئولیت های زندگی و کارهای خانه را با هم تقسیم کرده و آن را برای هم جذاب می کنند.

یکدیگر را تضعیف نمی کنند: هیچ چیز به اندازه تحقیر و سرزنش رابطه یک زوج را خراب نخواهد کرد. در زوج های موفق طعنه، کنایه، غر، تحقیر، تمسخر و سرزنش جایی ندارند.

همدیگر را تغییر نمی دهند: وقتی احترام و تشابه و تناسب اساس یک رابطه باشد، زوج ها تلاشی برای تغییر یکدیگر نمی کنند. آنها به یکدیگر اعتماد دارند، همدیگر را همانطور که هستند می پذیرند و به جای این که هر کدام شبیه دیگری شوند، سعی می کنند به نقطه مشترک و تفاهم برسند.

اشتراک گذاری این مطلب!

خانم ها به خودتان احترام بگذارید

13ام دی, 1394

بر کسی پوشیده نیست که روحیات زنانه بسیار آسیب‌پذیر و لطیف است. به‌همین‌دلیل است که خانم‌ها بسیار سریع‌تر از مردها می‌رنجند و گاهی زخم‌های عمیقی بر پیکره احساساتشان وارد می‌آید که تا مدت‌ها ترمیم نمی‌شود. حتی گاهی از خانم‌ها شکایت از این دارند که همسرشان ساختار جسمی ‌آن‌ها را نمی‌پسندد و این موضوع مثل کابوسی در طول شبانه‌روز آرامش را از آن‌ها می‌گیرد و مدام به فکر لاغرشدن یا چاقی یا قدبلندی یا قدکوتاهی و…  هستند.

آن‌چه درصدد بیان آن هستیم مهارتی است که شاید بسیاری از زنان در تعاملات با همسر خود آن‌را رعایت نکنند و حتی شاید راجع به آن اطلاعاتی نداشته باشند.

گاهی ممکن است خانمی ‌فکر کند که همسرش به او وابستگی ندارد و یا بالاتر از آن این‌که همسرش از او خوشش نمی‌آید. شاید باورتان نشود اگر بگوییم بخش زیادی از این احساسی که ممکن است مردها دچار آن شوند، به دلیل رفتار غلط خود خانم است. اگر خانمی‌آسیب‌پذیر نباشد و احترام خود را حفظ کند، بی‌شک مرد به او وابسته خواهد شد.

ادامه »

5عادتی که شکست شما را در زندگی تضمین می کند!

5ام آذر, 1394

این عادات روزانه ی شما هستند که شخصیت شما را تعریف می کنند؛ شما عملاً به واسطه ی کارهایی که انجام می دهید شناخته می شوید. هیچ موفقیتی همیشگی نیست و هیچ شکستی هم آنقدر ویرانگر نیست که نتوانید دوباره روی پای خود بایستید. اگر در گذشته شکست را تجربه کرده اید، اما هیچ گاه دست از تلاش نکشیده اید، از آنچه تصور می کنید قوی تر هستید. اگر به تازگی شکست خورده اید و به فکر جا زدن هستید، این کار را نکنید. همان چیزی که مانع شما شده است، در واقع مسیر آینده ی شماست. به یاد داشته باشید که همیشه راه برون رفتی هست، ممکن است هنوز آن را نیافته باشید؛ به تلاش خود ادامه دهید. سعی کنید ببینید چرا و چگونه مجبور به توقف شده اید و خودتان را هر طور شده از این سکون موقتی خارج کنید.

متأسفانه اغلب انسان ها موفق نمی شوند کاری برای شکست هایشان انجام دهند. آنها در نهایت دست از تلاش می کشند، رؤیا هایشان را رها می کنند و دیگر روی پروژه هایی که برایشان اهمیت داشت کار نمی کنند و در نارضایتی ناشی از آن غرق می شوند. همه از شکست می ترسند، اما تجربه ی آن اجتناب ناپذیر است. این واکنش انسان ها به شکست است که اهمیت دارد نه خود آن. چند نمونه از عادت های متعددی که می توانند شکست شما در زندگی را تضمین کنند، به همراه راه چاره ی آنها در ادامه خواهید خواند.

ادامه »

راهکار عملي ترک غيبت

10ام مهر, 1394

 

در پاسخ به سوال شما به راه هاي عملي ترک غيبت اشاره مي کنيم :

1. کنترل زبان و کم حرفي
بهترين و آسان ترين راه علاج اين بيماري، کم حرفي و بيهوده سخن نگفتن و مراقبت از زبان است. از اين رو تا شما نتوانيد بر زبان خويش مسلط شده و آن را کنترل کنيد، از اين بيماري رهايي نخواهيد يافت؛ زيرا به فرمودۀ امام علي (عليه السلام) زبان همانند حيوان درنده اي است که اگر رهايش کنيد، زخم مي زند و خونين مي کند. (2)

2. همنشيني نکردن با افراد پر حرف و اهل غيبت

همنشيني با افراد پرحرف و شنيدن سخنان آنان به طور قطع، زمينۀ گناه را در انسان فراهم مي کند؛ بنابراين، لازم است با افرادي معاشرت کنيد که از سخنان لغو و بي فايده و… اجتناب مي کنند و از تقواي لازم در اين امور برخوردارند.

ادامه »

چطور جنبه حیوانیت انسان کمتر، و روحانیت قوت بگیرد؟

3ام مهر, 1394

علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) می فرمایند:
باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: که انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد حتى تنقل مابین الغذائین نکند.

ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یک ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد که تمام سیر نشود، این در کم غذا.

و اما کیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترک کند، و یکى هم اگر بتواند للتکلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد . و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترک نکند.

و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت مى کند.

و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم آنها که در اخبار وارد شده .

و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذکر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یک ساعت و نیم . و مى فرمودند که در سجده ذکر یونسیه یعنى در مداومت آن که شبانه روزى ترک نشود، هر چه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام .

بنده خود هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یکى هم قرآن که خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود.

منبع: در آسمان معرفت ، ص 109، 108

اشتراک گذاری این مطلب!

آیت الله بهجت رامیگویم

24ام شهریور, 1394

 آقا از حرم که می خواست برگردد

مشت هایش را می بست
و دیگر باز نمی کرد
تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.

ادامه »

عادت خوب، افعال واحوال خوب را در آدمی استوار می کند

18ام مرداد, 1394

 

شیخ محمود شبستری رضوان الله تعالی علیه معتقداست که عادت، احوال گذرا و ناپایدار را به خوی وصفت تبدیل می کند. از این رو در گلشن راز گوید:

به عادت، حالها با خوی گردد
به مدّت، میوه ها خوشبوی گردد

سپس عبدالرزاق لاهیجی علیه الرحمه در شرح آن می گوید:
“..بدان که هرچه از کیفیات نفسانی سریع الزوال بُوَد، آن را حال خوانند. وآنچه بطئی الزوال(دیر از بین رود) خُوی وخُلق نامند…به عادت ومواظبت وتکرار هر حال، خُوی وملکه گردد..”

شرح گلشن راز ص520

اشتراک گذاری این مطلب!

مؤمن واقعی کیست؟

12ام تیر, 1394

 

پاسخ «حجت الاسلام رضا محمدی» کارشناس مباحث اعتقادی، به این پرسش که «مؤمن واقعی کیست و برای مؤمنین چه صفاتی بیان شده است؟»

(برگرفته از رادیو سراسری معارف) (7:35)

 

از اینجا دانلود کنید

اشتراک گذاری این مطلب!

سه توصیه امام حسین برای تربیت فرزند

5ام خرداد, 1394

در مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) خانواده و فرزندان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. در این مکتب فرزند آوری و اهمیت تربیت فرزند تنها معطوف به لحظه تولد و بعد از آن نیست بلکه به زمینه های تربیت و شرایط قبل از تولد و بلکه حتی قبل از انعقاد نطفه نیز توجه خاص شده است. از این رو در روایات مشاهده می‌کنیم که شرایط مطلوب و نامطلوب انعقاد نطفه توجه قرار گرفته است.

ادامه »

آموزه های مشترک خانه تکانی و دل تکانی

24ام اسفند, 1393

 

روزهای پایانی هر سال در بسیاری از خانه ها و خانواده ها با سنت نیکو و پسندیده ای همراه است، سنت نظافت و خانه تکانی. در این روزها گرد و غبار از قسمت های مختلف منزل برگرفته می شود و به ویژه بخش هایی که چند ماه یا یک سال است که نظافت نشده، بازبینی و گردگیری و خانه تکانی می شود. این کار که بارها و بارها در زندگی ما اتفاق افتاده و می افتد مانند بسیاری از کارها و حوادث دیگر برای ما امری عادی شده و به همین جهت به سادگی از کنار آن می گذریم، در حالی که درس ها و عبرت های بسیار مهم و لطیفی در آن نهفته است.

از مولای اهل تقوا امام علی(ع)نقل شده است که:

مَنْ کانَتْ لَهُ فِکْرَةٌ فَلَهُ فی کُلِّ شیئٍ عبْرَةٌ؛1

هرکس اندیشه و فکری داشته باشد، برای او در هر چیز عبرت و درسی هست.

ادامه »

شریک زندگی- شریک عبادی

24ام آبان, 1393

گاهی اوقات خیلی دوست دارم در بین کارهای خانه وقتی باز کنم برای عبادات بیشتر تا حداکثر استفاده را از زمان ببرم. گاهی اوقات که توفیق پیدا می‌کنم تا دعاهای مختلف و یا نماز هایی را بخوانم به یاد همسرم می‌افتم که فرصت زیادی برای عبادات مستحبی ندارد. او مرد خانه است و وظیفه اش، کسب روزی حلال برای خانواده است. به این فکر می‌کنم که تمام عبادات مستحبم را به نیت هردوی‌مان انجام دهم. چه بهتر که او را شریک عباداتم کنم…

وقتی از سر کار به خانه می‌آید. هنگامی که فرصتی برای صحبت کردن پیدا می‌شود، با ذوق و شوق می‌گویم که همه اعمال مستحبی‌ام را به نیت هردوی‌مان انجام می‌دهم. او هم سر ذوق می‌آید و خوشحال می‌شود.

فکرم به موقعیت‌های دورتر می‌رود. از دوستی شنیده بودم که برای همسرت دعا کن. موقعیت‌های مختلف ممکن است برای او پیش آید. غیر از همه تلاش‌هایی که برای همسرت و زیباکردن زندگی‌تان میکنی؛ برای او دعای همیشگی هم بکن. در خوشی و ناخوشی او را دعا کن که به لطف خدا، دعای تو سپری شود و او را محافظت کند.

به این فکر کردم که اگر اعمال مستحبی را به نیت او هم انجام دهم گویی زره او را در حوادث مختلف محکمتر می‌کنم…


اشتراک گذاری این مطلب!

کمک مالی به شوهر بله یا خیر؟

3ام مهر, 1393

حتما اگر شاغل هستید و دستتان در جیب خودتان است، خاله خان‌باجی‌های زیادی در اطرافیان خود دیده‌اید که به زعم دلسوزی برای زندگی مشترک شما، برایتان نسخه پیچیده‌اند که : پول‌هایت را برای آینده‌ات پس انداز کن و به همسرت نده وگرنه نمی‌تواند روی پای خودش بایستد و متکی به تو خواهد شد.

یا شاید گفته‌باشند وظیفه‌ی مرد است کار کند و خرجت را بدهد و تو نباید میزان درآمدت را بگویی که بخواهد روی جیب تو هم حساب کند.
جملاتی مشابه جملات بالا می‌تواند سرطان یک زندگی زناشویی باشد! سرطانی که به سرعت حالش وخیم می‌شود و به این سادگی ها نمی‌توانید درمانش کنید. اما اگر بدانید و باور داشته‌باشید که شما در یک زندگی مشترک قدم نهاده‌اید آن وقت شاید بتوانید از بروز یک همچین غده‌ی لاعلاجی جلوگیری کنید.

ادامه »

بدانیم همسرمان با ما متفاوت است

28ام شهریور, 1393

 

تا به حال چند بار در زندگی مشترک سر چیز‌های کوچک بگومگو داشته‌اید؟ چند بار با هم قهر کرده‌اید و بعد از ساعت‌ها خود‌درگیری و تفکر اصلاً موضوع دعوا را پیدا نکرده‌اید؟
هر زن و شوهری به موازات روزهای زندگی، گاهی اوقات احساس می‌کنند که حرف همدیگر را متوجه نمی‌شوند و همین باعث عصبانیت یکی از آن‌ها شده و مشاجره صورت می‌گیرد.
اما آیا تا به حال فکر کرده‌اید که شما با کسی گفتگو می‌کنید که از نظر زیستی فرهنگی و… با شما متفاوت است!؟

بهره‌گیری از عنصر شناخت
شناخت روحیات زن و شوهر و آشنایی آن‌ها با علاقه‌مندی‌ها و آنچه دوست ندارند، یک برگ برنده است تا جلوی بسیاری از اختلافات گرفته شود. اما شناخت شما از همسرتان محدود به همین دوست داشتن‌ها و نداشتن‌های خوراکی و پوشاکی و رنگ‌ها نیست! شما لازم است خصوصیاتی را هم که شخصیت و جنس او را تشکیل داده بشناسید تا بتوانید خوب او را درک کنید و مطابق با آنچه وجود او بر مبنای آن خَلق شده با او رفتار کنید.

برای بدست آوردن این نوع شناخت که عمق تفاهم میان شما و همسرتان را بالا می‌برد باید یک نکته را بدانید و آویزه گوشتان کنید:

ادامه »

ای بانو، ای خانوم، این یک راز در گوشی است!

25ام شهریور, 1393

این روزها، شعارهای متفاوت نبودن زن و مرد و یا اصرار برای«مردانگاری زنان» بازار داغی دارد. هر کس می‌خواهد سنگ زنان را به سینه بزند، از توانایی‌های مردانه‌ آنان می‌گوید و بسیاری از مجلات وقتی می‌خواهند با یک بانوی موفق مصاحبه کنند، خانمی را انتخاب می‌کنند که شغلی خارق عادت و مردانه دارد؛ مثلاً راننده‌ ماشین سنگین؛ اما چیزی که من می‌خواهم امروز در گوشی با تمام زنان مطرح کنم، کمی با این حرف‌های به ظاهر زیبای امروزی فرق دارد.
روزگاری من یکی از سردمداران تفکر «مردانگاری زنان» بودم. سبک زندگی، خواسته‌ها و نوع انتخاب‌هایم همگی تأییدی بود بر این حرف که زن و مرد کاملاً یکسان هستند، اما در طول زندگی شخصی و خانوادگی‌ام از طریق آزمون و خطا به یافته‌هایی رسیدم که امروز برایتان بازگو می‌کنم؛ شاید شما بدون آزمودن به نتیجه دلخواه برسید.

ادامه »

آدابى كه موجب وسعت رزق مى شوند

24ام شهریور, 1393


بنابر روایات و احادیث وارده رعایت مواردی می تواند موجب وسعت رزق و روزی شود

ادامه »

با همسر شکاک چه کنیم؟ / در پاسخ به کاربری به نام «aylar»

15ام شهریور, 1393

چند وقت قبل یکی از کاربران با نام «aylar» در پاسخ به مطلبی با عنوان «چطور با همسر حساس و از خود گذشته رفتار کنیم؟» درباره همسرشان که حساس است (البته ایشان نام این رفتار را حساس گذاشته بودند اما چیزی که در ادامه صحبت های خودشان نمود پیدا می کرد بیشتر شک و بدگمانی بود تا حساسیت نسبت به همسر) و بسیار زیاد درباره رفتارهای همسرش حساسیت به خرج می دهد و مرتب گذشته اش را به رخش می کشد و بسیاری مسایل دیگر صحبت کرده بود و به دنبال راه کار بود.

از آن زمان همه اش فکرم درگیر است که چه پاسخی باید به این ایشان بدهم.

امروز مطلبی را یافتم مرتبط با همین موضوع که امیدوارم برخی از پاسخ های ایشان را در بر داشته باشد.

این مطلب را به نقل از ایسنا نقل می کنم:

ادامه »

از اسراف خوشم نمی آید

9ام شهریور, 1393

قبل نوشت:

چند وقت قبل یکی از فامیل های دور همسر همراه با خواهر بزرگتر ایشان (همسر) دو سه روزی خانه امان مهمان بودند…

یکی از جمله هایی که خواهر همسر در دومین روز مهمانی به فامیل دور درباره ام گفت این بود که: فلانی هیچ وقت چیزی را دور نمی ریزد…

این جمله را قبلا هم درباره خودم شنیده بودم

آدم خسیسی نیستم اما اول باری که این مطلب با واسطه به گوشم رسید دلخور شدم از برداشت آن واسطه

برداشتش این بود که منظور این بوده که فلانی خسیس است و آب از دستش چکه نمی کند…

پاسخی نداشتم در جواب واسطه

اما آن روز که به گوش خودم شنیدم توضیح دادم که از اسراف خوشم نمی آید و فامیل دور لبخند زد

فاز مثبتی داشتم و لبخندش را به خوبی تعبیر کردم

امروز مطلبی با همین مظنون در همسر بهشتی خواندم

خواندنش را به شما هم توصیه می کنم:…

****

خانم صاحبخانه ما آدم خیلی خوبی است. وضع مالی خیلی خوبی دارند و زندگی شان کاملا مرفه است. وسط حرف ها و خاطره ها و نصیحت کردن هایش من چندتا نکته خیلی خوب گرفتم که فکر میکنم از عوامل مهم این وضع خوب باشد و کاملا هم به خانم خانه ربط دارد.

یک بار حرف دورریختنی ها شده بود. مطمئن و قاطع گفت من هیچچچچی دور ریز ندارم. با اینکه دوتا پسر دارد و هر روز نهار و شام مقدار زیادی غذا درست می کند میگفت هیچی دورریز ندارم. پرسیدم چطور؟ گفت تا بشه میخوریم. به این و اون میدم. اگه چند روز موند و خورده نشد، میریزم تو ظرف راه میافتم تو کوچه ها فقیری، نیازمندی چیزی پیدا میکنم بهش میدم. ( در ادامه گفت پیاده روی هم میشه، ورزش هم هست!) اگه کم مونده باشه که نشه به کسی داد میبرم بالای پشت بوم برنجاش رو میریزم برای پرنده ها (دیده بودم چندقاشق برنج توی ظرف را که بالای جاکفشی میگذاشت. نگو برای این کار بوده.) گوجه داشته باشه شل بشه سریع پوره میکنم تو فریزر برای سوپ یا غذا. میوه ها اگه شل بشه (گفت ما میوه شل نمیخوریم) سریع یه سینی کوچیک لواشک میکنم، پوره میکنم، مربا میکنم… حتی نون هامون هم گاهی که بیات میشه، میذارم تو نایلون تو فریزر برای یه وقتی که آبگوشت داریم (با نون بیات خوشمزه تره) و …

خلاصه با این وضع خوب و بااینکه اصلا آدم خسیسی نیست به شدت مراقب برکت هاست. هیچی دورریز نداره و من مطمئنم بخش عمده ای از برکت زندگی پررفاهشان مال همین سخت گیری ها و تدابیر خانم خانه در استفاده  از همه نعمت های خداست.

یک بار مقدار کمی از یک ماده غذایی مانده بود، از من پرسید به نظرت چکارش کنم؟ گفتم بی خیال اینکه ارزشی نداره بریزید دور. (خیلی کم بودها! یعنی ارزش ریالیش زیر پانصد تومن میشد، کار مشخصی هم نمیشد باهاش کرد. مثلا پنیر نبود که خورده شه) گفت: نه!!! من نمیتونم دور بریزم. به خاطر پولش نیست ها! دلم نمیاد. وقتی با خودم فکر میکنم چقدر انرژی و هزینه گذاشته شده تا این تهیه بشه، به دست من برسه، اصلا به خودم اجازه نمیدم یه ذره ش رو هم دور بریزم. عصری همان قاطی یک کیک خوشمزه شده بود که برای ما هم آورد.

احترام به نعمت ها برکت را فوق العاده زیاد می کند توی زندگی.


این روزها همه از وضع اقتصادی گله می کنند. از بی پولی…گرانی… همسرمان بیرون خانه تلاش میکند، ما هم داخل خانه تلاش کنیم. همین کارهای ساده برکت را مهمان سفره هایمان می کند…


اشتراک گذاری این مطلب!

منم که بی تو نفس می کشم...

9ام شهریور, 1393

پسرک با دست محکم می زند روی نان. بعد دستش را مثل بادبزن، شدید تکان می دهد و فوت محکمی می کند و زیر بغلش می برد… سنگ داغ هنوز چسبیده به نان. دستش را دوباره با تردید به سنگ نزدیک می کند و این بار محکم تر می زند… باز دستش را باد بزن می کند و فوت محکم می کند و زیر بغلش می برد… یک اوووووووف کشدار آهسته هم می گوید….سنگ کمی تکان می خورد اما هنوز یک گوشه اش به نان چسبیده.

پسرک زیر چشمی به من نگاه می کند… من با خونسردی دارم سنگ های آن یکی نان را برای پسرک می گیرم و البته نگاهی زیر چشمی هم به او و ادا و اطوارهایش دارم… از نگاهش پیداست که دارد از دست من حرص می خورد که چرا اینقدر یواش کارم را انجام می دهم اما به روی خودش نمی آورد… خونسردی مرا که می بیند مصمم می شود سنگ ها را با شجاعت بیشتر و حرکات نمایشی کمتر  از نان جدا کند… شاید اینجوری خودش را به آدم بزرگ ها نزدیک تر حس می کند… داغی سنگ ها اجازه نمی دهد که این ژست شجاعانه چندان دوامی داشته باشد.. و دوباره حرکات نمایشی بچه با آن اوووف های کشدار به اوج می رسند…

نان ها دیگر سنگ ندارند… پسرک سعی می کند نان ها را تا کند اما خیلی داغند. بهش می گویم در زنبیل را باز نگه دار… نان ها را تا می کنم و برایش توی زنبیل می گذارم…. نگاهی تشکرآمیز و کمی هم نگران و ناراحت به من می اندازد و می رود…شاید نگران از اینکه نکند ضعیف حسابش کرده باشم… شاید ناراحت از این که آن احساس پیروزی غرورانگیز تنهایی نان گرفتن، تمام و کمال نصیبش نشده…. خودم را می گذارم جای او که ببینم وقتی به خانه رسیدم پیروزی ام را چه جوری تعریف می کنم… هر کاری می کنم نمی توانم این قسمت"آقاهه کمک کرد و نان ها را برایم گذاشت توی زنبیل” را تعریف کنم….

دو تا نان داغ از داخل تنور پرت می شوند روی پیشخوان و من از خانه ی پسرک برمی گردم به نانوایی که نوبتم از دست نرود…

سنگ ها را یکی یکی و با خونسردی از نان ها می گیرم…

راستی چرا دست هایم دیگر نمی سوزند….

نان ها را همان طوری داغ از روی پیشخوان بر می دارم و تشکر می کنم و بیرون می آیم…

توی راه به داغی هایی فکر می کنم که دیگر به حرارتشان واکنشی ندارم…

به جهنمی که زندگی در آن دیگر برایم سوزناک نیست…

به “خلّصنا من النار” های جوشن کبیر….


منبع: نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر

اشتراک گذاری این مطلب!

یک بام و دو هوای زندگی متاهلی

15ام مرداد, 1393

زندگی زناشویی و روابط میان زن و شوهر یک مبحث است و رابطه میان عروس و داماد با والدین همسر هم یک مبحث جدا. با توجه به این که در کشور ما یک دید نسبتا منفی در مورد مادرشوهر و یا مادر زن وجود دارد، برای این که همسرمان از ابتدا نسبت به خانواده مان گارد نگیرد، ابتدا باید رفتار خودمان درست و صحیح باشد.

از همان روز اول، اگر برخورد خوب، متعادل و عاقلانه ای با همسر و خانواده خودمان داشته باشیم، هیچکدام به خودشان اجازه کوچکترین بی احترامی نخواهند داد.شاید مهمترین دلیلی که همسرتان نمی خواهد با خانواده شما رفت و آمد داشته باشند، رفتار ناشایست خودتان است.

به عنوان مثال روابط اخلاقی در میان همسران مناسب نیست و فحاشی و توهین و یا دادن نسبت های ناروای اخلاقی به یکدیگر، تخم کینه و نفاق را در وجود آن ها می پاشد و در این صورت برخی از همسران این برخوردهای اخلاقی نامناسب را ناشی از تربیت بد خانواده همسر خود می دانند و به همین دلیل از رفت و آمد با خانواده او امتناع می ورزند. و دلیل دوم انتقال ناراحتی ها و نا خوشی ها به خانواده شان است که این باعث می شود رفتار خانواده ها با همسر، مناسب و با احترام نبوده و تمایل همسر برای رفت و آمد کم شود.

پس رعایت رفتارهای اخلاقی، سطح رضایت از زندگانی با همسر را بالا می برد و آن ها با داشتن روابط اخلاقی مناسب آمادگی بیشتری برای رفت و آمد با خانواده خویشاوندان همسر پیدا می کنند.

اگر همسران جوان سلیم النفس باشند و با همدیگر برخوردهایی خوب و همراه با متانت داشته باشند، قطعاً ارتباط خوبی با یکدیگر خواهند داشت و در این صورت خبرهایی که از خانه آن ها به والدین می رسد، خوب و مناسب است و آن ها پذیرای وجود آنان خواهند بود

ادامه »

از مردها هم توقع پدر و شوهر خوب بودن داشته باشیم

4ام مرداد, 1393

چندی قبل باید با یکی از خانم های موفق کشور تماس میگرفتم تا وقت مصاحبه بگیرم. استاد حوزه و دانشگاه بود و تصمیم بر این بود که در یکی از شماره های نشریه به عنوان زن موفق معرفی شود.

طبق چارچوب خواسته شده باید در قسمتی از مصاحبه از زندگی شخصی اش سوال می کردم. از اینکه چند بچه دارد؟ آیا درس خواندن، تدریس، فعالیت های اجتماعی و … به همسری و مادری اش خدشه ای وارد نکرده است؟ چطور توانسته با وجود وظایف همسرداری و تربیت فرزند به این سطح از تحصیلات و این چاپ این تعداد مقاله نائل شود؟ خلاصه باید ثابت می شد این خانم در کنار استاد موفق بودن، همسری خوب و مادری فداکار است.

با خانم مورد نظر تماس گرفتم. از هر دری وارد شدم حاضر نشد برای مصاحبه وقت بدهد و گفت فقط درصورتی که مصاحبه علمی باشد حاضر به گفت و گو است و به هیچ وجه علاقه ای ندارد چیزی از زندگی شخصی اش بگوید.

راستش در عین دمغ شدن خوشحال شدم. خوشحال شدم چون آن خانم در مسیری که من می خواستم قرار نگرفت.

بنده نه اشتغال خانم را دلیل موفق بودنش می دانم و نه هر زن خانه داری را مادری خوب و همسری کاردان به حساب می آورم. اینکه همسری و مادری به عنوان نقش های موثر در جامعه تعریف شود بسیار خوشحالم می کند اما چرا صرفا روی زن ها زوم می کنیم؟

در اکثر مواقع وقتی یک اقا را به عنوان چهره ی علمی موفق معرفی می کنیم، نمی پرسیم تعداد فرزندانت چندتاست؟ برای همسرت به اندازه کافی وقت می گذاری؟ وظایفی که دین برای تو به عنوان یک پدر و شوهر تعریف کرده را درست انجام می دهی؟

اما وقتی به یک خانم موفق می رسیم اول باید ثابت کند قبلا امتحان مادری و همسری را با نمره 20 پشت سر گذاشته؟!

بدیهی است که بنده نه منکر وجوب همسرداری برای خانم هستم و نه منکر ارزش والای مادر بودن آن اما آیا با این تمرکز صرف بر روی وظایف زن، تدریجا در حال فراموش کردن نقش پدری و شوهری برای مرد نیستیم؟ بیایید از هیچ ور بام نیافتیم. بیایید از مردها هم توقع پدر و شوهر خوب بودن داشته باشیم. همانطور که خدا انتظار دارد
اشتراک گذاری این مطلب!

اساس اساسي زندگي يك زن

23ام تیر, 1393

قبل نوست:

گاهي وقتي وب گردي مي كنم حيفم آيد مطالب را با  تغييرات اينجا بگذارم، پس فقط كپي مي كنم

اين مطلب را در وبلاگ همسر بهشتي خواندم

برخورد اين زن و افكار و عقايدش را بسيار پسنديدم

****

بنا نداشته و ندارم که در این وبلاگ از خودم یا همسرم تعریف کنم. کسی نیستم، چیزی ندارم و خودم بهتر از هرکسی میدانم که همسرداری ام هنوز چه جاهای خالی بزرگی دارد. قرار بوده «منِ» اینجا کم باشد، و اگر هست به خاطر گفتن حرف هایی است که در قالب خاطره دلنشین تر است. اما این بار موضوعی پیش آمد که مجبور شدم خیلی واضح تر از «من» بنویسم. اینکه در زندگی ام چگونه ام. داشتم یکی از وبلاگ های روزانه نویسی را می خواندم. رسید به جایی که خانم در مورد موضوعی با همسرش صحبت کرده بود. خیلی تند صحبت کرده بود. پاراگراف که تمام شد، من فقط خندیدم. هنوز هم، گاهی یادم که می آید بلندبلند می خندم.

واقعیتش این است که اینطور صحبت کردن با همسر، از این موضع صحبت کردن با شوهر آنقدر برای من عجیب و غریب و دور از ذهن است که با تصورش فقط خنده ام می گیرد. انگار لطیفه شنیده باشم.

من تحصیلات خوبی دارم، موقعیت اجتماعی خیلی خوبی دارم، آدم های زیادی دور و برم هستند که قبولم دارند. بعضی وقت ها که تماسی برای پیشنهاد کار یا مشورت درباره موضوعی دارم قاطع و جدی صحبت میکنم. مستدل و منطقی و خیلی وقت ها - به ضرورت موقعیت - از بالا به پایین. بعد، همین وقت ها، اگر همسرم خانه باشد و صحبت هایم را بشنود، حس عجیب افتخار و تعجب توامان را توی چشم هایش می خوانم. گاه گاهی هم از لای حرف های ساعت های بعدش می زند بیرون.

چرا تعجب؟ چون من هیچ وقت، هیچ وقتِ هیچ وقت در برابر او اینطور نیستم. هیچ وقت با او اینطور صحبت نمی کنم. من در اغلب ساعات زندگی ام یک زن مهربان ضعیف نیازمندم که تشنه ثانیه ثانیه محبت اوست و کلامی یا نگاهی دلش را می شکند و اشکش راه می افتد. من دختر بازیگوش خانه ام که صدای در را که می شنود از دور می دود تا بپرد توی بغل همسرش. من یک زن عاشق با همه ظرافت های زنانه ام که ساعت ها برای درست کردن یک غذای سخت، شیرینی پختن یا تزیین های سخت وقت میگذارد و آشپزخانه برایش محبوب ترین محل خانه است. اگر کسی نشناسدم و مرا داخل خانه ببیند، هیچ وقت باورش نمی شود که بیرون خانه چقدر کار سرم ریخته!

شخصیتی که همسرم در همیشه زندگی از من دیده این است، چیزی بسیار متفاوت با شخصیت بیرونم که به شدت سخت، در رابطه با آقایان مغرور، خیلی وقت ها جدی و همیشه منطقی است.

کنار او ، من فقط گل نازک لطیفی هستم، که لحظه به لحظه نیاز به آبیاری اش دارم.

وقتی دعوا می کنیم، من داد نمی زنم، به ندرت پیش آمده همسرم صدای بلندم را شنیده باشد، خودش می گوید تو اصلا بلد نیستی جیغ بکشی! ، حتی استدلال هم نمی کنم، از دستش که ناراحتم، دلم را که می شکند، من فقط بلدم گریه کنم. دوباره موضع ضعف. دوباره پایین به بالا. و همه اینها شاید اولش آگاهانه بوده ولی الان خیلی وقت است که درونی شده. شاید برای همین است که وقتی آن پاراگراف را خواندم فقط خنده ام گرفت. این موضع برخورد، برای من انگار از محالات است.

یکبار که داشتم صحبت کسی با همسرش را برای شوهرم نقل قول میکردم، خودم ادامه دادم من اصلا نمی توانم تصور کنم که با تو اینطور حرف بزنم. من اصلا خودم را هم شان تو نمی بینم که اینطور حرف بزنم. و واقعا راست گفتم.

همه اینها، این روش برخورد و این اصل اساسی را از این حدیث گرفتم که رسول خدا(ص) می فرماید:


«اگر سجده کردن براي غير خدا جايز بود، دستور مي دادم تا زن در برابر شوهرش سجده کند.»

نه اعتماد به نفسم کم است، نه در همسرم محو شده ام. همه زندگی ام او نیست و همیشه برنامه ها و افکار وایده های شخصی زیادی داشتم. با این حال اصل اساسی زندگی ام این است که در برابرش متواضعم. خیلی متواضع. قشنگ رئیس و مرئوس. البته که یک مرئوس بانمکِ دل نازک و پرعشوه که خیلی وقت ها رئیس خودش را به آب و آتش می زند، تا خواسته های غیرمنطقی اش را فراهم کند.

خیلی قبل ترها، قبل خواستگاری، وقتی شرایط و مدارک و خصوصیاتم را به همسر گفته بودند، بدون اینکه مرا ببیند گفته بود نه. این زن، زنِ زندگی نیست. حتما از آن زن های از دماغ فیل افتاده ست. حالا اما، همیشه می گوید بهترین و بزرگترین ویژگی ات تواضع است.

تواضعی که دوستش دارم.

اشتراک گذاری این مطلب!

من آن یکی هستم، آن که مادر است!

31ام خرداد, 1393

با دخترها می‌رویم بیرون، پیاده‌روی. برگشتنی، خرت و پرت می‌خریم برای درست کردن بیسکوییت‌های کاکائویی که خمیرش را درست کنم و بدهم دست نرگس که با وردنه صاف (ناصاف!) کند و با هزار جور قالب مختلف، قالب‌شان بزند و بعد کیف کند از خوردن بیسکوییت‌هایی که خودش درست‌شان کرده.

پای آسانسور ایستاده‌ایم. مریم توی آغوشی است و نرگس اسکوترش را پارک کرده بغل پله‌ها. چادر و روسری‌ام کج و کوله شده‌اند و انگشت‌هایم از لای رد باریک و عمیق کیسه‌های پلاستیکی کبود شده. دختر جوانی می‌آید و کنار ما منتظر آسانسور می‌ماند. یک نگاه به سرتاپای من و بچه‌ها می‌اندازد و خیره می‌شود به عددهای قرمز کنار آسانسور.

یک لحظه خودم را می‌گذارم جای او. خودم را می‌بینم. زنی که یک بچه توی بغلش است و یک بچه دیگر کنارش. کیسه‌های بزرگ و کوچک دستش سنگینند و تخم‌مرغ‌ها و شیر و آرد و آب‌پرتقال و کره روی هم سوارند. پایین چادرش خاکی شده و روسری‌اش صاف نیست. خسته است، این را از نفس‌های کوتاه و تندش می‌شود فهمید. شاید حالا دختر جوان دارد پیش خودش می‌خندد. به زنی که احتمالا هم‌سن خودش است و حالا هزار جور بار و بندیل روی دوشش است. خانه، زندگی، خرید، شوهر، بچه، بچه، غذا و احتمالا هزار جور دغدغه بی‌ارزش و مسخره و روزمره مثل پول و پوشک بچه و مهدکودک و تعمیرات شیر دستشویی و لک روی کابینت و از همین چیزهای ساده و سطح پایین که زندگی‌اش را پر کرده. شاید حالا دختر جوان خوشحال است که جای من نیست و دستش فقط یک گوشی موبایل است و شال روی سرش صاف است و هیچ کس از او آویزان نیست و الان که می‌رود خانه مجبور نیست دست این را بشوید و شلوار آن را عوض کند و شام را بگذارد و میوه‌ها را بشوید و موهایش را مرتب کند برای وقت آمدن بابای بچه‌ها و خانه را جمع کند و هی جمع کند و هی جمع کند. شاید دختر جوان حالا دلش می‌سوزد برای زنی که خسته است و تا چند ساعت دیگر و حتی تا چند سال دیگر و حتی‌تر تا آخر عمر دیگر هیچ روز و شبی را بی‌بار و بی‌دغدغه نخواهد خوابید.

*

این خود من بودم. همان دختر جوانی که دلش برای زن‌هایی با دو سه تا بچه می‌سوخت و وقتی می‌دیدم‌شان که شیر می‌دهند یا برای پاک کردن دماغ بچه‌شان دنبالش می‌دوند یا سفره جمع می‌شود و هنوز قاشقی هم نخورده‌اند، ته دلم خوشحال می‌شدم که جای آن‌ها نیستم و مطمئن بودم هیچ وقت مثل آن‌ها نخواهم شد. هرگز چنین تصوری از خودم نداشتم. فکر می‌کردم همیشه مثل آن دختر جوان خواهم بود. نه شبیه تصویری که این همه از آن وحشت داشته‌ام. تصویر زنی شبیه همه مادرهای دور و برم. شبیه مادر خودم.

*

توی آینه آسانسور من ایستاده‌ام. من آن دختر جوان بی‌بچه و بی‌بار و بی‌دغدغه نیستم. من آن یکی‌ام. آن زنی که دو تا بچه دارد و کیسه‌های خریدش آویزانند. من آن یکی هستم که… خسته؟ یکنواخت؟ وحشتناک؟ بی‌ارزش؟ من آن یکی‌ام که مادر است.

آن یکی که بچه‌اش دارد توی آینه به صورت خسته مامانش می‌خندد. کسی که آن دختربچه قشنگ صدایش می‌کند «مامان». آن که چشم‌هایش خسته‌اند، اما برق عجیبی دارند. برقی که مال هزار هزار چراغ روشن در درونش است و هیچ کس هرگز پی به راز شیرین این چراغ‌ها نخواهد برد. هیچ کس جز همان مادرهای ساده. یکی مثل مادر خودم.

منبع : روزهای مادرانه


اشتراک گذاری این مطلب!

خانم خانه- آقای خانه

30ام خرداد, 1393

آقای خانه درخواستی از شما دارم . لطفا روبروی خانم خانه بنشین . تلویزیون و اخبار و موبایل و روزنامه و کار را فراموش کن . ببین این سکوت برایت آشنا نیست . چه خوب می شود وقتی از کار به امید استراحت قدم به خانه می گذاری . وقتی می خواهی کوله بار خستگی را به دست خانم خانه بدهی ، لبخند یادت نرود . خستگی سهم هر دوی شماست باور کن . چه خوب می شود بنشینی به پای حرف های ته دلش ، فکرهای تلخ و شیرینش ، حس های رنگ به رنگش ، نگرانی های مادرانه اش … چه خوب می شود شاخه گلی بدهی به دستش … چه خوب می شود تازه کنی نگاه های اوایل آشنایی را برایش … او تو را می خواهد . خود ِ خودت را …

خانم خانه درخواستی هم از شما دارم . تمام روز منتظر لحظه ی آمدن همسر از محل کار بودی . می دانی تنها انتظار و دلتنگی کافی نیست . چه خوب می شود در کنار انجام کار و پختن غذای مفید و خوشمزه و آماده کردن میوه ، به خودت هم برسی . چه خوب می شود با ظاهری تمیز و زیبا و لبخندی بر لب در را بِروی آقای خانه بگشایی و با واژه هایی عاشقانه از او استقبال کنی . او با دیدن تو و انرژی ات شاد می شود . چه خوب می شود تا یک ساعت اول به او محبت کنی ، تا کم کم از فشار کار رها شود . وقت برای درددل هست . او تو را می ستاید ، خود ِ خودت را ، حتی اگر بر زبان نیاورد …

 

منبع: وبلاگ ابرها آرزوی من اند


اشتراک گذاری این مطلب!

این یک مقاله تربیتی نیست !

19ام اردیبهشت, 1393

عمر مادریم طولانی نیست

کتابهای تربیتی و سخنرانیهای مختلف و سایتها و مقاله های زیادی را در زمینه تربیت خوانده و شنیده ام

دنبال یک راهکار کلی برای تربیت می گشتم ، یک راهکار مطمئن

جرقه ای به فکرم زد

خب اگر راهکاری باشد که شاه کلید باشد ، باید در کلام معصوم آمده باشد ، آنهایی که چراغهای هدایتند باید به این نکته کلیدی اشاره ای کرده باشند

تا اینکه رسیدم به این حدیث :

ادامه »

چند راه براي دوام زندگي مشترك

27ام فروردین, 1393

دوام زندگی زناشویی مستلزم رعایت نکات ظریفی توسط همسران است که غفلت از آن‌ها ممکن است روابط صمیمانه ابتدای زندگی را دچار خدشه کند. پیشنهاد می‌کنیم برای کمک به ثبات روابط مقدس زناشویی به خاطر داشته باشید:
- از توجه و احترام به والدین همسر دریغ ننمایید. هر چه شما بیشتر به آن‌ها محبت کنید آن‌ها به فرزند خود و عروس خود بیشتر علاقمند و زندگى با آن‌ها و کنار آن‌ها دلپذیرتر می‌گردد.

- توجه به مطالعه و اختصاص ساعاتى از روز به مطالعه به زندگى شما یک انضباط علمى و ارزشى می‌دهد و شما و زندگى شما را از دیگر زندگی‌های متمایز می‌کند.

- راه‌های جلب رضایت همسر خود را که به صورت اختصاصى است شناسائى نمایید. هنر یک زن در اینست که به این راه‌ها توجه بیشترى نموده و آن‌ها را از اول زندگى خوب شناسائى نماید تا بتواند همسر خود را دائماً خشنود و راضى نگه دارد.

- توجه بیشتر به عبادات و رعایت حد و حدود آن، تا به زندگى خود یک زیبائى معنوى بیشترى داده باشید.

2586_family.jpg- توجه به الفاظى که در هنگام گفتگو با همسر و فرزندان بکار می‌برید. تا می‌توانید از الفاظ و کلمات ارزشمند و مثبت استفاده نمایید تا همسر شما به عقل و ارزش عقلى شما بیشتر توجه کند.

- توجه به جاذبه هاى ظاهرى خود در نزد شوهر، ترتیب ظاهر متناسب و مورد پسند همسر تا خاطر او را بیشتر به خود جلب کرده باشید.

- چنانچه در طبخ غذا زحمت می‌کشید سعى کنید نظر او را بعد از میل غذا از او بخواهید و عیوب آن‌را در دفعات بعدى رفع نمایید تا به حسن سلیقه شما اطمینان پیدا کرده و دست پخت شما را دوست داشته باشد.

- توجه به گفتارها و انجام سریع دستوراتى که در مواقع خاص دارد تا احترام شما نزد او به حقیقت بپیوندد و او شما را قلیا دوست داشته باشد چرا که محبت به وسیله اطاعت، قلبى و عمیق می‌گردد!!

- شنونده خوبى براى حرف‌های همسر خود باشید تا او هم شنونده خوبى براى حرف‌های شما باشد.

- همیشه با شرایط او سخن بگویید نه با شرایط خود تا او بیشتر حس کند که درکش می‌کنید.



__________________________________________________________

برداشتی از کتاب چگونه بهترین همسر باشم؟ نوشته محسن کاظمی

اشتراک گذاری این مطلب!

« اول خودت را درست کن!»

27ام فروردین, 1393

تازگی ها زینب گاهی با برادرش یک طور جدی و دستوری صحبت می کند که از خودم شرمنده می شوم. البته حالتش فوق العاده خنده دار و بامزه است اما به یادم می آورد که احتمالاً من اینطوری با او صحبت می کنم.

انواع کتابهای تربیتی را توی کتابخانه جمع کرده ام، یک فهرست بلندبالا هم از کتاب در این زمینه دارم که سر فرصت تهیه کنم. فعالان حوزه تربیت را شناسایی کرده ام و مطالبشان را پیگیری می کنم. سایتهای تربیتی را بالا و پایین می کنم. وبلاگهای مادرهای چند قدم جلوتر از خودم را دنبال می کنم. کلاس تربیت فرزند هم می روم. اول و آخر همه شان می شود اینکه: « اول خودت را درست کن!»

البته یادگیری بعضی نکته ها و شگردهای تربیتی واقعاً ضروریست اما تلاش برای ایجاد صفتی در بچه که خودمان نداریم یا به اندازه کافی نداریم آب در هاون کوبیدن است. اصلاً شاید به جای اینکه قرار باشد ما بچه ها را تربیت کنیم، قرار است آن ها ما را تربیت کنند، اگر تربیت پذیر باشیم، اگر دل بدهیم…

این ها را می دانم اما باز انگار یادم می رود و گمشده را جای دیگر جستجو می کنم.

منبع : آئینه های پیش رو

اشتراک گذاری این مطلب!

امر به معروف و نهي از منكر فراموش نشود!

26ام فروردین, 1393

خوشبختانه پسرها هیچ کدام اهل دنبال کردن یک برنامه کودک خاص نیستند اما به هر حال صابون این برنامه ها به تن ما هم خورده. بماند که بعضی هایشان کلا تحریم شده اند. (مثل پنگول که صرفا بدآموزی دارد.) چند وقت پیش وسط برنامه عمو پورنگ (که آن هم گه گاهی مهمان خانه ماست چون فکر می کردم حداقل هایی از ویژگی های برنامه خوب را دارد،) تبلیغ لازانیا دیدم. اول باورم نمی شد که دارم درست می بینم. بعد کم کم تعجبم جای خودش را به ناراحتی و بعد عصبانیت داد. بلافاصله تلفن را برداشتم و اعتراض خودم را به روابط عمومی صدا و سیما اعلام کردم. اما قطعا این بازخوردهای تک و توک و هر از گاهی برای تغییر یک روند اشتباه کافی نیست.

هفته گذشته در برنامه «سمت خدا» حاج آقای ماندگاری در بحث امر به معروف و نهی از منکر (که واجبی است که کمتر به آن اهمیت می دهیم و خدا می داند که ترکش باعث چه مصیبت هایی برای جامعه مان می شود) به این قضیه اشاره کردند.
ایشان گفتند اصولا در اساس نامه صدا و سیما تبلیغ های تلویزیونی (حتی فارغ از محتوایشان که نوعا ترویج کننده مصرف گرایی و تجمل هستند،) قبل، حین و بعد از برنامه های کودک ممنوع است. چون کودکان بدون قدرت دفاعی و تشخیصی در معرض حملات سنگین این تبلیغ های خوش آب و رنگ و موزیکال(!) قرار می گیرند.

ایشان در طرحی که مطرح کردند، همراهی مردم در این امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی را خواستند. بیایید ما هم به وظیفه مان عمل کنیم و به جای لعنت بر تاریکی یک شمع روشن کنیم.
البته این طرح گسترده تر از این بخش است. شامل نظارت بر تمام عملکرد صدا و سیما در سریال سازی و برنامه سازی و تمام تبلیغات تلویزیونی.
و همچنین نظارت مردمی بر بخش های اقتصادی و سیستم بانکی و در نتیجه ی تمام این ها امر به معروف و نهی از منکر تک تک ما.
من تنها بخشی را که مربوط به رویکرد مادرانه و تربیتی وبلاگم هست، مطرح کردم.
برای اطلاع بیشتر از این طرح و همراه شدن با آن:

شماره پیامک سازمان صدا و سیما : ۳۰۰۰۰۱۶۲

تلفن تماس در تهران : ۱۶۲

در شهرستان ها :۰۲۱۲۷۸۱.

 

منبع: وبلاگ نقش فرزندان در تربیت پدرو مادر

اشتراک گذاری این مطلب!

یک روز هم می آید که …

25ام فروردین, 1393

 

یک روز هم می آید که کم کم یاد می گیرد روی پاهایش بایستد. فقط باید دستش را بگیری تا تمرین قدم برداشتن کند…

یک روز هم می آید که تو دستش را رها می کنی و او یکی دو قدم را تنهایی برمی دارد و کلی ذوق می کند و قبل از این که تعادلش را از دست بدهد دست هایش را باز می کند و خودش را می اندازد توی آغوشت…

یک روز هم می آید که خودش راه می افتد و به این طرف و آن طرف اتاق سرک می کشد. فقط باید هوایش را داشته باشی که مثلا سمت پله ها نرود و دست به چیز خطرناکی نزند و…

یک روز هم می آید که کفش های کوچکش را پایش می کنی و انگشت کوچکت را محکم توی مشتش می گیرد و با هم توی کوچه قدم می زنید… با قدم های کوچک و آهسته… کمی که راه رفت خسته می شود و دوباره دست هایش را باز می کند که بغلش کنی…

یک روز هم می آید که کمی جلوتر از تو شروع می کند به دویدن. تو هم قدم هایت را تندتر برمی داری که فاصله اش با تو زیاد نشود و مثلا به سر خیابان که می رسید می دوی و دستش را می گیری یا بغلش می کنی که یک وقت خطری تهدیدش نکند…

یک روز هم می آید که می فرستی از مغازه های نزدیک برایت خرید کند… کلی هم سفار می کنی که جای دور نرو…فقط از فلانی خرید کن… توی کوچه مواظب ماشین ها باش و … پشت سرش آیة الکرسی می خوانی… اگر چند دقیقه دیر کند دلت هزار را ه می رود… لباس می پوشی می آیی دنبالش ببینی کجا رفته…چی شده…

یک روز هم می آید که دیگر همه ی دنیایش تو نیستی… همه ی دوست داشتنی هایش دور و برش نیستند… اجازه می گیرد که برود با دوست هایش بازی کند…برود به جاهایی که دوست دارد… همه ی سفارش های لازم را می کنی… اجازه می دهی که برود… برایش صدقه کنار می گذاری… حتی می روی توی کوچه یک جور که نفهمد زیر چشمی بازی کردنشان را تماشا می کنی و رد می شوی…چقدر بهش خوش می گذرد…باید یا از بازی خسته بشود یا گرسنه اش بشود یا از رفیق هایش نارفیقی و بی مرامی ببیند تا دوباره یاد تو بیفتد و دلش برای خانه تنگ شود و برگردد…

یک روز هم می آید که می رود…

می رود برای خودش کسی بشود…می رود دنبال سرنوشتش…تو هر روز برایش صدقه کنار می گذاری… برای این که فلان کارش جور شود…فلان خانه را بتواند اجاره کند… فلان مشکلش حل شود…نذر و نیاز می کنی…بعد از نمازها برایش دعا می کنی… حواسش نیست که دارد با دعای تو راه می رود… که فلان پیشرفتش به خاطر فلان نذر توست…که فلان گرفتاری اش به خاطر فلان کدورت توست… فلان خطری که از سرش گذشت به خاطر صدقه های توست..چطور بشود که گرفتاری های روزگار بگذارند که یادتو بیفتد و حالی از تو بپرسد…

یک روز هم می آید که دلت برایش تنگ می شود… می نشینی آلبوم عکس هایش را ورق می زنی… غرق خاطراتت می شوی… یاد بچگی هایش می افتی…یاد روزهای اول قدم برداشتنش… آن یک باری که از پله افتاد و تو سراسیمه دویدی و بغلش کردی… آن قدر توی بغلت گریه کرد تا خوابش برد…

آن روز که توی شلوغی بازار سرگرم بازی شده بود و غیبش زده بود…

آن روز که یواشکی راه افتادی پشت سرش توی کوچه ببینی کجا دارد می رود…

آن روز که دعوایش کردی و با قهر از خانه زد بیرون…

آن روز که….

حالا یک بار خودت را بگذار جای آن طفل و بنشین از اول به همه ی آن روز ها فکر کن…

و به مولایی که گاهی از نزدیک، گاهی از دور مراقب و نگران تو بوده…

تا راه رفتن یاد بگیری…

تا به جایی برسی…

و لابد الان دلتنگ توست…

منبع : وبلاگ نقش فرزندان در تربیت پدرو مادر

اشتراک گذاری این مطلب!

اين طوري يك فرزند شاد تربيت مي كنيد

25ام فروردین, 1393

موفق بودن در زندگی مهمترین خواست هر پدرو مادری برای فرزندش در هر برهه زندگی است . اما رسیدن به این خواسته و لذت بخش کردن روزها و سالها برای کودک دلبند از همان سالهای نخست ذهن والدین را مشغول می کند. به نوشته ریدرز دایجست ،شاید رعایت نکات ذیل بتواند رسیدن به این هدف را ساده تر کند.

به او یاد بدهید برای هر کارمثبت و قدم بزرگی که برای زندگی او برمی دارید ، از شما متشکر باشد و این موضوع را به صورت شفاهی بیان کند. حالا این کار می تواند از یک بازی ساده در پارک ، خواندن یک کتاب و یا حتی خرید یک هدیه باارزش باشد. احترام متقابل شما به فرزندتان می تواند فضایی گرم و صمیمی ایجاد کند.

به حرفهای فرزندتان گوش دهید.اگر او از دبستان به خانه آمده و درباره همکلاسی اش با خشم صحبت می کند، سریع موضع گیری نکنید و به او نگویید درباره این مسائل منفی صحبت نکند. این کار شما تنها سبب انباشته شدن مشکلات در وجودش می شود بلکه سعی کنید با درک کامل به حرفها و بهانه هایش توجه کنید و نشان دهید احساساتش را درک کرده اید.

انجام اقدامات روتین در زندگی یکی از بهترین اقدامات ضروری برای ایجاد حس لذت و امنیت در زندگی کودکتان است . خانواده هایی که برای غذاخوردن ، حمام رفتن و زمان خواب کودکشان برنامه ثابتی دارند ، ازروابط خانوادگی برخوردار هستند و به کودک کمک می کنند احساس امنیت بیشتری داشته باشد.حتی با این کار سلامت کودک از نظر روانی هم تامین شده واو را در برنامه ریزی برای زندگی پرمشغله آینده یاری می دهد.

تشویق کودک به فعالیتهای فیزیکی از دیگر مسائلی است که باتوجه به رواج استفاده کودکان از وسایل تکنولوژیک همچون موبایل وکنسولهای بازی در سنین پایین اهمیت صدچندان پیدا کرده است . عادت کردن کودک به نشستن و خیره شدن به صفحه مانیتور و یا تلویزیون قطعا سلامت او را بخطر می اندازد و تاکید والدین بر انجام فعالیتهای ورزشی می تواند شادی را به او بازگرداند و سلامتش را تضمین کند.

منبع: آموزک

اشتراک گذاری این مطلب!

تنها به قدر توانش...

23ام فروردین, 1393
از وقتی مادر شده ام قران خواندنم هم متفاوت شده.

لابلای آیات وحی دنبال راهکارهای درست تربیتی می کردم گاهی.

بعد فکر میکنم خدا با بندگانش چگونه  رفتار می کند.

میگوید: “لایکلف الله نفسا الا وسعها”.

یعنی من بندگانم را تکلیف به چیزی بیش از وسعشان نمی کنم.

پس ما هم باید همینگونه به تربیت بچه هایمان بنگریم، بیش از توانش از او انتظار نداشته باشیم،

او را همانگونه که هست بپذیریم.

با دیگران مقایسه اش نکنم.

اگر مسیر حرکت الی الله است و هدف رسیدن به خدا، هر کس با همه خصوصیاتی که به دنیا می آید می تواند به کمال خود برسد.

چیزهای دیگری هم یاد گرفتم، این که خداوند همیشه جای جبران خطا و اشتباه را به بندگان می دهد، اینکه میزان پاداش کار خوب نزد خداوند بسیار بیش از میزان جزای معاصیست.

پس من چرا با کودکم اینگونه نباشم، کارهای خوبش را بزرگ ببینم و کارهای خطایش را کوچک، اصلا وقتی عذر خواست چنان بپذیرم که گویی همه اشتباهاتش در نظرم شیرین میشود.

نویسنده: مرجان الماسی
اشتراک گذاری این مطلب!

فصل جدیدی مراقبت جدید می خواهد!

7ام فروردین, 1393

با آمدن فصل بهار شکوفه ها بر سر درختان شروع به باز شدن می کنند و پرندگانی که به خاطر سرمای زمستان مهاجرت کرده بودند برای خوش آمد گویی به فرا رسیدن فصل بهاشر بازمی گردند. همانطور که به همراه کودک دلبند خود به تماشای بیدار شدن دنیا از خواب زمستانی نشسته اید لازم است تا به راهنمایی های مهمی در خصوص مراقبت از کودک برای حفظ سلامتی او در این فصل اشاره کنیم.

ادامه »

انتخاب مادربودن سخت است

6ام فروردین, 1393

در جمع فامیل نشسته ام

صحبت از بچه است و شیطنت هایش اینکه نمی گذارند مادر به کارها و تفریحات خودش برسد

یک تازه عروس هم داریم دو سه ماهی می شود که عقد کرده است

یکی از خانم ها با خنده و شوخی می پرسد تو که نمی خوای مثل این (به من اشاره می کند ) جوجه کشی راه بیندازی حواست باشه خودتو درگیر بچه نکنی یکی کافیه…

تازه عروس به من نگاه می کند و لبخند می زند…

صبر می کنم نطق خانم تمام شود چند وقتی هست که این حرفها زیاد به گوشم می رسد، از وقتی سومین بچه ام را به دنیا آورده ام این حرفها شروع شده الان یک سالی هست که تحمل کرده ام اما امروز می خواهم همه اش را تمام کنم

بعد روبه تازه عروسمان می گویم

تو ما رو زیاد نمی شناسی بزار یکم از خانم های جمع برات بگم ناسلامتی اولین مهمونی دور همی تو به حساب می یاد

عروسا و خواهر شوهرا همه دیپلم دارن غیر از مینا که لیسانس حسابداری داره و البته من، می دونی که دو ماهی از دفاعیه ارشدم می گذره

همه یدونه بچه دارن غیر از افسانه و مریم که دو تا دارن و البته من که یک سالی هست سه تایی شدم

آشپزی پروانه از همه بهتره یادت باشه ازش یاد بگیری و البته از هر کی بپرسی تاکید می کنه که افتخار بهترین مهمونی های دور همی با بهترین پذیرایی مال منه

مریم یکی از خواهر شوهرها هم ادامه داد: هنرمندمون هم خودشه باید ببینی چه لباسایی واسه دو تا دختراش می دوزه

خودم ادامه دادم: همه خانه دارن و بازم غیر از من که 15 ساعت در هفته تدریس دارم با ی ماهنامه همکاری می کنم

می خواستم ادامه دهم که تازه عروسمان پرسید با سه تا بچه و این همه کار، آفرین چطور تونستی؟

دقیقا جمله ای که می خواستم بشنوم…

گفتم برنامه ریزی به همین سادگی

بچه جلوی فعالیت هاتو نمی گیره اگه برنامه ریزی داشته باشی

اگه دقیق رفتار کنی و بدونی که نباید به خاطر راحتی خودت بچه هاتو از داشتن خواهر و برادر محروم کنی

اونا همبازی های بهتری از کامپیوتر و پلی استیشن می خوان

ادامه دادم، خیلی خوبه که فکر خودت باشی اما مطمئن باش بچه جلوت نمی گیره اگه برنامه داشته باشی

منم گاهی استخر می رم، مهمونی می رم، کار می کنم، درس می خونم خرید می کنم سه تا جوجوهام  هم هستن

بعد ادامه دادم:

البته باید خودت انتخاب کنی اولویتت زن بودنه یا مادر بودن

اگه مادری انتخاب کردی باید سختی هاشم قبول کنی و اگه زن بودن باید یادت باشه وظیفه ی زن مادر خوب بودن هم هست

***

با خودم فکر می کنم بعد از این دیگر حرف و حدیثی پشت سرم نخواهد بود درباره جوجه کشی و این حرفها

 

بعدنوشت:

همه آنچه بیان شد تلخیصی بود از گفته های یکی از دوستان از یک مهمانی دور همی خانوادگی


اشتراک گذاری این مطلب!

حوّل حالنا الی احسن الحال حوّل حالنا الی احسن الحال

19ام اسفند, 1392

ـ  وقتی چندتا نوعروس فامیل دوره‌اش می‌کنند و می‌پرسند چرا ازدواج نمی‌کند، شانه بالا می‌اندازد که :” شوهر کنم که چی بشه؟ بشم مثل شماها؟!” چند ثانیه سکوت. بعد یکی از نوعروس‌ها می‌پرسد: “مگه ما چمونه؟” دخترک پوزخند تلخی تحویلش می‌دهد و هیچی نمی‌گوید. نوعروس‌ها نگاه‌های متعجشان را با هم رد و بدل می‌کنند. یادشان رفته دقیقا یک ساعت و نیم است بی‌وقفه دارند از شوهرهایشان بد می‌گویند و به جان زندگی متاهلی غر می‌زنند.

ـ  دارند منقرض می‌شوند. در تمام طول عمرم شاید فقط یک یا دوتای‌شان را از نزدیک دیده‌باشم. باید یکی به مقامات مسئول اطلاع دهد نسل مادرانی که پیش بقیه مدام از بی‌خوابی شب قبل و بدغذایی بچه و نحسی و ریخت و پاش‌ها و بی‌خیالی “باباش” نمی‌گویند رو به زوال است. مادرانی هم که موقع حرف زدن از بچه‌هایشان در چشم‌های‌شان شادی و بر زبان‌هایشان شکر است، گونه نادری هستند که باید برای حفظ شان کاری کرد.

ـ  مدتی است خواندن وبلاگ‌های زنانه را تحریم کرده‌ام. نه بخاطر اینکه بد می‌نویسند یا حوصله سر می‌برند.نه. اتفاقا خیلی‌های شان خیلی هم خوب می‌نویسند. خیلی خیلی خوب. و همین دل آدم را می‌سوزاند. کسی که می‌تواند خوب بنویسد، چرا نمی‌تواند از چیزهای خوب بنویسد؟

ـ  می‌گوید اگر زنان این دوره و زمانه خوشحال نیستندبه‌خاطر این است که زیادی می‌فهمند. می‌گویم تا جایی که یادمان داده‌اند آگاهی باید اکسیر خوشبختی باشند نه اسباب بی‌حالی و بدحالی. بدحالی هشدار بزرگ روح ست بر اینکه “هشدار که آنچه را باید بدانی نمی‌دانی”. کلافگی و سنگینی روح هم شاید وبال دانسته‌های بیهوده‌مان باشد. ما داریم مجهز به تمام چیزهایی می‌شویم که نه به درد می‌خورند و نه به کار می‌آیند.

ـ  جایی خواندم نوشته‌های ما حکم بچه‌هایی را دارند بزرگ می‌کنیم و رها می‌کنیم توی جامعه. بچه هایی که اگر بد بار آمده باشند، اگر خشن و افسرده و بی‌ادب باشند، آدم‌های اطراف را زخمی می‌کنند. این زخم‌ها حال بد می‌آورند. حال بد مسری است. سرایت می‌کند. ما مسئول میکروب‌هایی هستیم که با کلمات‌مان تولید می‌کنیم. مسئول تصاویر زشتی روی دیوار ذهن آد‌مها نصب می‌کنیم. مسئول هوای مسمومی که با نفس‌های غمگین‌مان توی هوا رها می‌کنیم.

ـ  ما زن‌ها برای دیدن کوچکترین زیبایی‌ها و درک خفیف‌ترین شوق‌ها مجهز به حواس پر قدرتی هستیم که هیچ مخلوق دیگری (حتی مردها و حتی‌تر بچه‌ها) از آنها بهره‌مند نیستند. وقتش نشده به جای زیر و رو کردن اسباب نداشته‌ها کمی هم از قد و بالای زیبای داشته‌های‌مان حظ ببریم؟ با این چشمان تیزبین اگر فقط کدری ناخوشی‌ها را ببینیم، ترس آن می‌رود که  ناخوشی و کدورت جز‌ء سرنوشتمان ‌شود.

از خدا حال خوش بخواهیم. دنبالش هم باشیم. با دیگران هم قسمتش کنیم.

 

نوشته مونا ابراهيم نظري

اشتراک گذاری این مطلب!

اين روزها با خودم در گيرم كه واقعا شاغل بودن بر خلاف اصول مادري است آيا؟؟

7ام اسفند, 1392

چند روزي است كه عابران پياده و راننده هاي منتظر پشت چراغ قرمزهاي مسير ِ معيني از شهر،زني را مي بينند بداخلاق كه با چشماني خيس  رانندگي ميكند و با زمين و زمان سر جنگ دارد.زني كه شايد ،عصباني است،دعوا كرده،عزيزي را از دست داده،اتفاق ناگواري برايش رخ داده و هزار احتمال ديگري كه مي توان براي اشك آلود بودن چشمان يك زن  آن هم در صبح زود درنظر گرفت.

 

و آن زن،منم.مادري كه نه عصباني است و نه دعوا كرده و نه با كسي سر جنگ دارد.مادري كه عذاب وجدان از لحظه اي كه چشمانش را باز كرده و صبح را ديده،دست در گلويش انداخته و دارد خفه اش مي كند.

مادري كه صداي گريه و “مامان مامان” گفتن ِبچه اش تا ظهر كه به خانه برگردد در گوشش پيچيده و رهايش نمي كند.
مادري كه تمام راه فقط به خودش بدوبيراه مي گويد كه چرا مجبور است اينطور بچه اش را و خانه و زندگي اش را رها كند و تا ظهر و شايد عصر در غيبت صغري به سر ببرد.مادري كه فقط فكر مي كند و مي انديشد و موشكافي مي كند تا مسبب شاغل بودنش را كشف كند.و فكر مي كند شايد اشتباه مي كرده ،شايد تا الان توجيه مي كرده،شايد خطا رفته .
شايد خانه دار بودن پيامد بهتري داشت،شايد مادران خانه دار موفق ترند،مهربان ترند،شايد واقعا شاغل بودنم به خاطر مسائل مالي است و اگر اين احتياج نبود من هرگز كار نمي كردم،شايد علاقه به كار فقط يك توجيه باشد براي رهايي از عذاب وجدان و درگير نشدن با عاملاني كه زندگي را آنقدر سخت كرده اند كه براي گذرانش نياز باشد مادر هم پابه پاي پدر كار كند.
مادري كه در  كنار تمام اين سرزنش ها و عذاب وجدان ها،خوب مي داند كه همين ها هم تو جيه اند،چون خوب خودش را مي شناسد،مي داند كه نه دختر خانه نشيني بوده و نه همسر اهل خانه و كاشانه اي و نه حتي مادري خانه دار،مي  داند كه روحش با خانه داري مطلق سازگاري ندارد،مي داند كه در خانه بماند ديوانه مي شود پس به اين تيجه مي رسد كه خودخواه است،آنقدر خودخواه كه حتي مادرانگي ها هم تغييرش نداده و روحياتش را عوض نكرده و همچنان سركش و يك دنده به خاطر چيزي كه دوست دارد با همه مي جنگد.و فكر كنم همه اين ها دلايلي كافي باشد براي نشان دادن غم در چهره كسي.

كوچكتر كه بودند،حتي تا همين چند ماه قبل،كه مدام به من آويزان مي شدند و گريه مي كردند،صبح ها كه از خانه بيرون مي آمدم،برايم حكم رهايي از زندان و آزادي را داشت.گاهي اعتراف كرده بودم كه فرار مي كنم تا دقايقي براي خودم باشم و نفس بكشم.حالا اما چند وقتي است كه پسركم نيم ساعت مانده به خروج من از خواب مي پرد و گريان و التماس كنان مي خواهد كه كنارش بخوابم و تنهايش نگزارم.و من بي رحمانه رهايش مي كنم و هر پله را به سختي و با اين اميد كه تا به پايين برسم آرام شده و صداي گريه اش قطع شده ،پايين مي آيم.شايد عواطف مادري ام دارد غلبه مي كند بر روحيات شخصي ام.

اين روزها با خودم در گيرم كه واقعا شاغل بودن بر خلاف اصول مادري است آيا؟؟

نويسنده: مادر نرگس در وبلاگ 1قل 2قل ما

اشتراک گذاری این مطلب!

وقتي مامان مي شي

4ام اسفند, 1392

وقتی مامان می شی دیگه مثل قدیما نمیتونی بری دستشویی و هر وقت دلت خواست بیای بیرون… حداکثر زمان ۲ تا ۳ دقیقه ست!!! بعضی وقتا هم این زمان به ۱ دقیقه میرسه و فکرایی هم که توی این یک دقیقه به ذهنت میرسه خیلی وحشتناکه.. مثلا اینکه حالا یهو از جایی بالا نره و بخوره زمین… بهترین حالت میتونه زمانی باشه که خوابه ولی اون موقع هم با هر صدایی اعم از جیر جیر دمپایی فکر می کنی بیدار شده و باید زود بری بیرون..

وقتی مامان می شی دیگه نمی تونی با خیال راحت وایسی و ظرفاتو بشوری چون در حین شستن ظرف یکی میاد و به پاهات می چسبه و التماس می کنه با چشماش که بغلش کنی و تو باید چندین و چند مرتبه دستکشا رو از دستت بیرون بیاری و یه جوری سرگرمش کنی و دوباره روز از نو روزی از نو…

وقتی مامان می شی تازه می فهمی که خیلی از وسایل آشپزخونه چند کاره ان و غیر  از اینکه برای منظور خاصی ساخته شدن عجیب به درد بازی و سرگرمی می خورن.. و خنده ات می گیره به خاطر اینکه وقتی این وسایل رو می خریدی هیچوقت به این موضوع فکر نمی کردی که یه روز بشه اسباب بازی پسرکوچولوت..

وقتی مامان می شی دیگه چیدمان خونه اونقدر برات اهمیت نداره که امنیت بچه ت برات مهمه…

وقتی مامان می شی مثل بازیگرای بدل کار فیلما بچتو نجات میدی مثلا وقتی در حال افتادن از تخت هست و در یه لحظه نمی دونی چطور فاصله بین اتاق و هال رو طی می کنی و می گیریش انگار مهمترین و سخت ترین کار دنیا رو انجام دادی..

منبع : امانت آسمانی

اشتراک گذاری این مطلب!

پسرم دست بزن دارد!

3ام اسفند, 1392

قبل نوشت:

يكي از خانم‌هاي فاميل گلايه مي كرد كه پسر 5 ساله اش بچه‌هاي كوچكتر و حتي بزرگتر فاميل و همسايه را مي زند، مي گفت هر وقت مهماني مي وريم كه چند تا بچه هم حضور دارند هنوز عرقمان خشك نشده صداي گريه و داد و بيداد بلند مي شود كه بيژن ما را زد.

هر وقت مي خواهيم جايي برويم قبلش شده تا يك ساعت نصيحتش مي كنم كه دعوا راه نياندازد، تهديدش مي كنم كه ديگر مهماني نمي برمش، تشويقش مي كنم كه اگر كسي را نزند برايش كاميون مي خرم و …

اما هيچ نوع تاثيري ندارد بازهم كار خودش را مي كند

مانده ام چه كنم

امروز مقاله اي مي خواندم درباره همين بچه‌ها

مي گذارمش به ياد پروانه و پسرش بيژن‌خان قلدر ! شايد تاثيرگذار باشد

ادامه »

در جنگل و یا بیابان که زندگی نمی کنید که تنهای تنها باشید!

3ام اسفند, 1392

در سالهای گذشته، همین که دختر و پسر ازدواج می کردند و سر خانه و زندگی خود می رفتند، بزرگتر ها منتظر شنیدن خبر بارداری عروس خانم بودند، اصلا ازدواج می کردند که بچه دار شوند، یکی ، دوتا ، پنج تا، ده تا. فرزند بیشتر، اعتبار خانواده بهتر و بالاتر.

به طور متوسط هر خانم سالی ، یا دوسالی یک بچه می آورد ، تازه در این میان، یه چند تایی هم در این دنیا نمی ماندند، این شد که ما، چند تا عمو و عمه و خاله و دایی داریم.

بعد، جامعه پیشرفت کرد ، بچه ها سطح توقعشان بالا رفت، یکی می خواست درس بخواند، آن یکی سرمایه می خواست، یکی جهاز و دیگری مسکن، امکانات کم آمد، گفتند فرزند کمتر، زندگی بهتر.

اینقدر روی این موضوع کار کردند که تعدادمان کم شد، گفتند ای بابا، اگر همین طور پیش برود که مثل دایناسور ها منقرض می شویم! دوباره دستور کار عوض شد، فرزند بیشتر، زندگی بهتر.

اما، اما مگر می شود به همین راحتی فرهنگ یک جامعه را تغییر داد، فرهنگی که زن و شوهر تازه چند سال پس از ازدواج تصمیم می گیرند که اصلا بچه می خواهند یا نه؟ و یا برخی از دختر و پسر ها، قبل از ازدواج، شرط می کنند که اصلا بچه نمی خواهند!

ما روی صحبتمان با زوج هایی است که می خواهند بچه دار شوند ، اما کی؟ چند سال از ازدواج آنها گذشته است، اما…!

امروزه بسیاری از زنان به دلیل تحصیلات یا اشتغال و یا مسائل اقتصادی، زمان فرزند دار شدن خود را به تاخیر می‌اندازند، اگر امروزه کسی زود بچه دار شود، باید دلیل داشته باشد و مادران از هر طیفی به دلیل خاصی این امر را به تأخیر می اندازند؛ و خیلی کم پیش می آید که کسی بخواهد سال اول ازدواج بچه دار شود.  تازه اگر عروس خانمی بلافاصله پس از ازدواج باردار شود، همه با تعجب به او می نگرند و در دل می گویند: بیچاره! حتما نا خواسته بوده!

دیدن پدرانِ سن بالا، که با موی سپید و یا کله ی بدون مو، تازه اولین فرزند خود را در آغوش می گیرند، بسیار عادی و معمول شده است.

در سال‌های اخیر سن بارداری رو به افزایش است و این افزایش دلایل مختلفی دارد. ممكن است برخی دیر ازدواج كرده باشند و بعضی‌ها برای ادامه تحصیل یا رسیدن به موقعیت اقتصادی مناسب، آن را به تاخیر انداخته باشند و البته كم نیستند افرادی كه به علت نازایی تا به حال موفق به بارداری نشده‌اند. این در حالی است كه یكی از دلایل مهم نازایی به تاخیر انداختن بچه‌دار شدن است.

یکی از مهمترین عللی که زوجین از فرزند دار شدن اجتناب می کنند، ترس مادر از خانه نشین شدن و خداحافظی از فعالیت های اجتماعی است. موضوعی که ذهن خیل کثیری از زنان تحصیلکرده و شاغل را به خودش مشغول کرده است

پیامد این مساله علاوه برافزایش معضلات اجتماعی ناشی از آن، مشكلاتی را برای خود شخص در پی خواهد داشت. مشكلاتی كه شاید زندگی مشترك وی را تحت تاثیر قرار دهد. یكی از این مشكلات می‌تواند عدم باروری برای همیشه یا صرف هزینه‌های سنگین برای رسیدن به نتیجه باشد. تولد فرزند معلول نیز یكی دیگر از معضلات مادر شدن در سن بالاست.

اما محققان معتقدند زنانی که در 35 سالگی تصمیم به بچه‌دار شدن می‌کنند با احتمال 6 برابر بیش‌تر نسبت به یک زن 25 ساله به مشکلات بارداری دچار می‌شوند. با این کار مشکلات پزشکی هم برای مادر و هم برای نوزاد بسیار افزایش پیدا می‌کند به طوری که بعد از 40 سالگی احتمال سقط جنین از تولد بیش‌تر می‌شود.

یکی از مهمترین عللی که زوجین از فرزند دار شدن اجتناب می کنند، ترس مادر از خانه نشین شدن و خداحافظی از فعالیت های اجتماعی است. موضوعی که ذهن خیل کثیری از زنان تحصیلکرده و شاغل را به خودش مشغول کرده است.

نگرانی هایتان را با یک مشاور در میان بگذارید و همین قدر بدانید که با تاخیر در فرزند دار شدن، هیچ مشکلی حل نمی شود، بچه دار شدن بخشی از زندگی است که باید به سویش بروید، پس زودتر آغوشتان را باز کنید.

البته مادران می توانند بعد از این که کودک آماده ورود به اجتماع شد، یعنی در سن 3 یا 4 سالگی کودک ، وارد اشتغال و جامعه شوند.تازه در مورد کار نیمه وقت و یا کار در منزل هم می توان فکر کرد.

موضوع حمایت شوهر هم بسیار مهم است، به طوری که آقایان فکر نکنند تمام مسئولیت کودک به عهده مادر است و آنها باید تنها جنبه مالی قضیه را تأمین کنند، بچه مال پدر و مادر است و هر دو باید از شیرینی و البته سختی آن بهره مند شوند، چه اشکالی دارد که شوهر با برنامه ریزی، چند ساعتی از روز و یا هفته را ، صرف کودک کند تا خانم بتواند به فعالیت های دلخواه خود بپردازد؟ ما باید فرهنگ خود را اصلاح کنیم.

توجه به مسایل اقتصادی یکی از نکات مهم به تاخیر انداختن بچه دار شدن می باشد، به دنیا آوردن و پرورش کودک هزینه های زیادی دارد، از همان ابتدا هزینه پزشک، زایمان، پوشک و … البته از قدیم گفته اند:«هر آن کس که دندان دهد، نان دهد.»
خانواده

شما می توانید برنامه ریزی مناسب و منظم داشته باشید، با کمی پس انداز صرفه جویی و قناعت لذت پدر و مادر شدن را از خود نگیرید. حداقل در هفت سال اول زندگی، کودکتان از شما خانه ی دولوکس و ماشین آنچنانی نمی خواهد، بلکه پدر و مادر شاد و سرحال می خواهد که با او بازی کند.

نکته دیگر، ترس از تنهایی است. امروزه اکثر مادران جوان، در امر بزرگ کردن کودک تنها هستند و مسئله تنهایی مادر مشکل بسیاری از مادران است. خانواده های زوجین نباید حمایت خود را از مادران و پدران جوان دریغ کنند، می توان با تعامل بیشتر با خانواده های زوجین این مسئله را کمرنگ تر کرد. به خانواده همسر خود اعتماد داشته باشد، چرا که آنها همسرتان را بزرگ کرده اند، پس بچه اش را نمی توانند بزرگ کنند؟

تازه پرستارهای کارآزموده و مهد های کودک قابل اطمینان، دوستان قدیمی و … هم می توانند به شما کمک کنند. در جنگل و یا بیابان که زندگی نمی کنید که تنهای تنها باشید!

اشتراک گذاری این مطلب!

با انسان بد دهان چطور میشود رفتار کرد

3ام اسفند, 1392

حجت الاسلام نقويان در در برنامه سمت خدادر پاسخ به اين سوال اشاره كردند كه:

شما نباید از ما توقع داشته باشید که ما مثل یک کلینیک عمل کنیم . یک بیماری هست که طرف باید ده روز بستری بشود تا معالجه بشود . مثل اینکه یک پزشکی در استودیو بنشیند و بخواهد بیماری را مداوا کند . فقط باید مسیرهایی را نشان بدهد و نسخه ی مختصری بدهد .
نکته اول اینکه ما گاهی خیال می کنیم مدارا کرده ایم ولی مدارا نکرده ایم . گاهی او بد دهانی کرده و ما آتش بیار بد دهانی او شده ایم . زمینه ی بد دهانی را ما فراهم کرده ایم .

گاهی ما توجه نکرده ایم . مثلا این مرد وقتی به خانه میآید ، باید چای او آماده باشد . چایی برای او عادت شده است و اگر آن را نخورد ، حالش بد است . حالا خانم به این توجه ندارد . یک روز آماده است و دو روز آماده نیست . همین آماده نبودن او را عصبانی می کند .

یا عادت دارد همه چیز سر جایش باشد و تا می بیند لیوان روی تلویزون است عصبانی میشود یا عادت دارد لباسش به طرز خاصی در کمد باشد . خیلی از خانم ها که کدبانو هم هستند ، به این لطایف توجهی ندارند . چطور اگر کسی یک کمی انحراف چشم داشته باشد به چشم می آید و چهره اش دیگر آن زیبایی را ندارد ، کار هم همین جور است .

ما گاهی می گوییم : ببین سر یک استکان چایی چه قشقرقی راه می اندازد ؟ زمینه ی این قشقرق را شما ایجاد کردید . این ریل را شما آماده کرده اید و حالا این قطار با این سرعت از روی آن رد می شود .

یک نکته این است که ببینیم آیا ما هم باعث فراهم شدن زمینه برای بد دهانی و عصبانیت طرف شده ایم یا نه ؟ یا اینکه نه من هیچ تقصیری ندارم و من همه ی وظایف خود را انجام داده ام ولی او این اخلاق را دارد .

خیلی وقت ها می بینیم این زمینه را ، برای این اخلاق آماده کرده ایم . البته ما اخلاق این آقای بد دهان و عصبانی را تایید نمی کنیم ولی می خواهیم درباره مدارا با او صحبت کنیم .

مدارا یعنی اداره کردن . خوب در این خانه که دعوا هست ، پس خوب اداره نمیشود . شما باید حساسیت های این مرد را بشناسید . می توانید حساسیت های شوهرتان را بنویسید . من هر روز این لیست را بخوانم مثل یک بخشنامه ی زندگی . که من باید به این ها توجه کنم . بعد می بینید زندگی خیلی بهتر میشود .

نکته ی بعدی اینکه ما گاهی مدارا کرده ایم ولی بعد می زنیم آنرا خراب می کنیم . یک وقت زن مهربانی و محبت می کند و آخرش می گوید : خوب ، خواهرت چی ؟ یا خودت هیچ مشکلی نداری ؟ و یا این لحن همه را خراب میکند . مثل یک بادام تلخی می ماند که در میان نیم کیلو آجیل خوشمزه است و با خوردن آن ، تمام مزه ی آجیل خوشمزه تلخ میشود .

ذائقه تان تلخ میشود .

اشتراک گذاری این مطلب!

تا يك ماه سمت ماشين نرفتم!

28ام بهمن, 1392

از وقتي به دنيا آمد هر كجا مي‌رفتم او هم همراهم بود

اوايل يا همراه با آقاي پدر بيرون مي‌رفتم و يا آژانس مي‌گرفتم

نگراني مادرانه است ديگر

كمي كه بزرگتر شد با هم تاكسي سوار مي‌شديم

چند باري هم مترو و اتوبوس البته اين قسمتش تجربه‌هاي سختي بود

مخصوصا كه رانندگي بلد باشي و ماشينت بدون استفاده در كوچه خاك بخورد

حدود يك سال بود كه تصميم گرفتم با پرايدِ خودم بيرون بروم همراه با امير علي

از كف تا لب صندلي عقب را وسيله گذاشتم يك پتو هم انداختم رويش كلي جا باز شد به اندازه يك تخت بزرگ

اسباب بازي- متكا و كلي خرت و پرت هم برايش گذاشتم و بسم الله گفتم و راه افتاد

از آينه جلو چشمم بهش بود

جايش آزاد بود و بازي مي كرد چقدر هم خوشحال بود

….

يكدفعه مجبور شدم پايم رابگذارم روي ترمز و امير علي با سر خورد به پشتي صندلي ام و صداي گريه اش بلند شد

تا يك ماه سمت ماشين نرفتم

ماماني خاله‌ها زنگ مي زدند دلمان براي اميرعلي تنگ شده، بايد خريد مي كردم، دانشگاه يك سري كار داشتم، چند قرار دوستانه با دوستان قديم داشتم و …

همه مانده بود و من مانده بودم چه كنم

دقيقا يادم است سه شنبه شب بود سر شام با آقاي همسر جناق شكستيم و قرار شد هر كسي باخت به ديگري يك كادوي غير منتظره بدهد و آقا مثل هميشه باختند

….

آخر هفته امير علي روي صندلي خودرو اش خوابيده بود و من با آرامش به سمت منزل ماماني مي راندم

امروز مطلبي ديدم در همين باره:

براي اينكه بتوانيد بهترين صندلي خودرو را براي نوزادتان بخريد خواندن را ادامه دهيد

ادامه »

چقدرخدا پیش تو اعتبار داره؟

28ام بهمن, 1392
گفت: عباس آقا با این درآمدت زندگیت میچرخه؟

گفتم: خدا رو شکر ،کم وبیش میسازیم.خدا خودش میرسونه.


گفت : حالا ما دیگه غریبه شدیم لو نمیدی!

گفتم: نه یه خورده قناعت میکنم گاهی اوقات هم کار دیگه ایجور بشه انجام میدم ،خدا بزرگه نمیذاره دست خالی بمونم.

گفت: نه. راستشو بگو

گفتم: هر وقت کم آوردم یه جوری حل شده.خدا رزاقه، میرسونه.

گفت: ای بابا ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه!

گفتم: حقیقتش یه یهودی توی بازار هست هر ماه یه مقدار پول برام میاره  کمک خرجم باشه.

گفت: آهان. ناقلا دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی.حالا فهمیدم چطور سر میکنی.

گفتم مرد حسابی سه بار گفتم خدا میرسونه باور نکردی یک بار گفتم یه یهودی میرسونه باور کردی.

1!!یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره؟



برای مطالعه  درباره رزق انسان و رزاقیت خدا  کتاب زیر رو پیشنهاد میکنم(از استاد طاهر زاده)ا



اشتراک گذاری این مطلب!

خسته ام از خانه داری!

26ام بهمن, 1392

شما تنها نیستید، خیلی از خانم‌ها این روزها به طور دائم احساس خستگی می‌کنند و حوصله کارهای خانه را ندارند! درواقع ۷۰درصد از خانم‌های خانه‌دار دچار خستگی، بی‌حوصلگی و کرختی روزانه می‌شوند!

اما نکته مهم این است که خستگی شما بی‌دلیل نیست و با کمی تحقیق درمورد علت و تلاش برای برطرف‌کردن آن می‌توانید از شر آن راحت شوید و از هر ثانیه از زندگی خود نهایت استفاده را ببرید. در اینجا ۹ دلیل اصلی خستگی در خانم‌ها را با هم بررسی می‌کنیم و به شما می‌گوییم چطور برآنها غلبه کنید.

۱٫ مصرف بیش از حد کافئین
چای و قهوه خستگی‌تان را در نمی‌آورند
اگر فکر می‌کنید با مصرف چندین لیوان چای و قهوه در طول روز می‌توانید خستگی‌تان را برطرف کنید، سخت در اشتباهید! مصرف بیش از حد مواد حاوی کافئین به‌خصوص بعد از غروب آفتاب می‌تواند برعکس عمل کند و باعث شود شب‌ها خواب کافی نداشته باشید. شیرینی‌های خوشمزه‌ای هم که درکنار نوشیدنی‌های‌تان می‌خورید اگرچه در لحظه خوردن حس خوبی ایجاد می‌کنند اما قندخون را دچار نوسان کرده و همین موضوع خستگی را چندین برابر می‌کند.

بهترین راه برای رفع خستگی پیروی از یک رژیم غذایی سرشار از میوه و سبزی تازه و پروتئین‌های بدون چربی است. با این کار می‌توانید وزن اضافی‌تان را هم کم کرده و از چاقی که یکی دیگر از دلایل اصلی خستگی است، دوری کنید.

۲٫ نداشتن فعالیت ورزشی
کم‌تحرک‌ها خسته‌تر هستند
ورزش‌ نکردن یکی از دلایل مهم خستگی است. روانشناسان معمولا برای رفع خستگی در ابتدا به بیماران‌شان پیروی از یک برنامه ورزشی منظم را پیشنهاد می‌کنند. البته یادتان باشد ۳تا۶ ساعت قبل از خواب نباید هیچ نوع ورزشی انجام دهید.

اگر احساس می‌کنید بعد از ورزش خسته‌تر می‌شوید باید بدانید که ورزش درواقع انرژی تولید می‌کند نه اینکه آن را کاهش دهد! تقریبا تمامی تحقیقاتی که روی این مسئله صورت گرفته ثابت کرده‌اند افراد کم‌تحرکی که شروع به ورزش می‌کنند خیلی کمتر از افرادی که همیشه یکجا بیکار می‌نشینند احساس خستگی می‌کنند.

برای رفع خستگی باید حداقل ۳ روز در هفته روزی ۴۰ دقیقه ورزش کنید. مهم نیست چه ورزشی انجام می‌دهید فقط اینکه یکجا ثابت و بیکار ننشینید! بعد از یک ماه ورزش خودتان شاهد تغییرات ایجاد شده خواهید بود و در ۳تا ۶ ماه آینده نیز به بهترین وضعیت خواهید رسید.

۳٫ کم‌خوابی
قبل از خواب موبایل بازی می‌کنید؟
حتما می‌دانستید می‌خواهیم راجع به کم‌خوابی صحبت کنیم! تقریبا نیمی از دلایل خستگی مربوط به کم‌خوابی است. اگر شب‌ها نمی‌توانید به طور میانگین ۷ ساعت خواب مداوم داشته باشید، سعی کنید ۳ساعت قبل از خواب اصلا نوشیدنی‌های حاوی کافئین مصرف نکنید.

اگر هم دستشویی رفتن‌های نیمه شبی دلیل از خواب پریدن‌تان است شب‌ها بعد از شام یا حتی بعد از ساعت ۶‌ عصر دیگر نوشیدنی ننوشید. البته این را هم درنظر بگیرید که بعضی افراد با مصرف یک لیوان شیر عسل گرم قبل از خواب بهتر می‌خوابند. علاوه‌بر این هنگامی که به تختخواب می‌روید از دیدن تلویزیون یا کار با موبایل و لپ‌تاپ صرف‌نظر کنید. اتاق خواب‌تان هم باید آرام، با دمای معتدل و کم‌نور باشد.

۴٫ کم‌خونی
وقتی بافت‌ها و ارگان‌ها اکسیژن کافی دریافت نمی‌کنند
کم‌خونی یکی از رایج‌ترین دلایل خستگی در خانم‌هاست که می‌توان به‌راحتی با یک آزمایش خون ساده آن را تشخیص داد. این مشکل در خانم‌هایی که قاعدگی‌های سنگین و طولانی دارند بیشتر دیده می‌شود.

کم‌خونی درواقع به‌دلیل کمبود هموگلوبین بروز می‌کند. هموگلوبین یک نوع پروتئین غنی از آهن در گلبول قرمز خون است که مسئول حمل اکسیژن از ریه‌ها به سایر بخش‌ها و ارگان‌های بدن است. زمانی که بافت‌ها و ارگان‌ها اکسیژن کافی دریافت نکنند نتیجه آن بروز خستگی خواهد بود.

کم‌خونی را می‌توان با پیروی از یک رژیم غذایی سرشار از آهن شامل انواع گوشت‌ها و سبزیجات تیره رنگ مثل اسفناج و بروکلی یا مکمل‌های آهن بر‌طرف کرد؛ البته اگر دلیل کم‌خونی‌تان فقر آهن باشد، زیرا کم‌خونی می‌تواند دلایل دیگری هم داشته باشد، ازجمله کمبود ویتامین B12، بیماری‌های مزمن کلیوی، خونریزی‌های داخلی و کمبود اسید فولیک. درصورت مداوای صحیح، احساس خستگی تا بعد از ۳۰ روز برطرف می‌شود.

۵٫ اختلالات تیروئید
شاید متابولیسم بدن‌تان پایین است
اگر همیشه تنبل، کم‌فعالیت یا افسرده هســتید دلیــل آن می‌توانــد کم‌کاری تیروئید باشد. تیروئید غده‌ای پروانه‌ای شکل و کوچک است که در ابتدای گلو قرار دارد و متابولیسم بدن را کنترل می‌کند. ۱۷درصد از کل زنان در ۶۰ سالگی دچار اختلال عملکرد تیروئید هستند و بیشتر آنها از این موضوع خبر ندارند. اگر این هورمون‌ها کم باشند مصرف هورمون‌های مصنوعی سرعت شما را بالا برده و درنتیجه احساس بهتری خواهید داشت.

۶٫ دیابت
همیشه خسته و تشنه هستید و تاری دید دارید؟!
کسانی که دیابت‌شان کنترل شده نیست همیشه احساس خستگی می‌کنند. اگر احساس کرختی و تاری دید دارید و مدام به دستشویی می‌روید و همیشه تشنه هستید باید سطح قند خون‌تان را چک کنید.

درواقع خستگی مزمن یکی از علائم دائمی این بیماری است که زندگی عادی را برای بیماران دشوار می‌سازد و به آنها اجازه نمی‌دهد برای کنترل وزن‌شان و مدیریت مناسب بیماری خود بتوانند به اندازه کافی فعال باشند و ورزش کنند.

بیماران دیابتی بیشتر دچار کمبود آب و ویتامین B می‌شوند که هر دو از عوامل مهم بروز خستگی هستند. بیشتر این بیماران با وجود آگاهی از ضرر مصرف نوشیدنی‌های شیرین و انرژی‌زا برای تامین انرژی مورد نیاز بدن خود از این نوشیدنی‌ها استفاده می‌کنند که البته گزینه‌های ناسالم و تشدید‌کننده بیماری هستند.

۷٫ کمبود پتاسیم
اگر در تابستان خستگی‌تان بیشتر می‌شود!
کمبود مواد مغذی ازجمله پتاسیم می‌تواند باعث خستگی شود. این کمبود را هم می‌توان به‌راحتی با یک آزمایش خون تشخیص داد. پتاسیم در کنترل میزان آب و حفظ تعادل مناسب اسید و باز در بدن نقش دارد و تعادل املاح و الکترون‌ها در بدن توسط این ماده معدنی حفظ می‌شود.

پتاسیم همچنین به ذخیره‌سازی قند خون در بدن کمک می‌کند و درصورتی که این ماده به بدن به‌طور مناسب نرسد فرد دچار ضعف ماهیچه و احساس خستگی شدید می‌شود. پتاسیم برای سلول‌های عصبی، دستگاه عصبی، دریچه‌های قلبی و کارکرد کلیه‌ها بسیار ضروری است و خانم‌ها باید تلاش کنند در هوای گرم و به‌خصوص تابستان غذاهای غنی از پتاسیم بیشتر استفاده کنند زیرا پتاسیم بر اثر تعریق از بدن خارج می‌شود.

کمبود پتاسیم همچنین به پوست آسیب جدی وارد می‌کند. از دیگر علائم کمبود پتاسیم می‌توان به یبوست، افت کارکرد کلیه، ضربان غیرطبیعی قلب و مشکلات تنفسی اشاره کرد. منابع مناسب پتاسیم شامل آووکادو، موز، سیب‌زمینی، انجیر، آلو، گوجه‌فرنگی، قارچ، کشمش سیاه، گل کلم و کلم بروکلی است.

۸٫ آپنه انسدادی خواب
خر و پف می‌کنید و از خواب می‌پرید؟
اگر شب‌ها خروپف می‌کنید شاید دلیل آن آپنه انسدادی خواب باشد. آپنه باعث می‌شود چندین بار هنگام خواب تنفس‌تان برای مدت کوتاهی قطع شود و از خواب بپرید. نگران نباشید این مشکل هم درمانی دارد. این اتفاق بیشتر در شب رخ می‌دهد و باعث می‌شود در هر بار تنگی نفس برای مدت طولانی بیدار بمانید.

به این ترتیب چرخه منظم خواب‌تان دچار اختلال خواهد شد. در این اختلال مجرای فوقانی تنفس دچار انسداد می‌شود و بیشتر زنان چاق دچار آن می‌شوند. برای تشخیص این بیماری نیاز به آزمایش‌های مخصوص وجود دارد. اگر دچار این اختلال هستید پزشک به شما پیشنهاد خواهد کرد وزن خود را کم کنید و سیگار را ترک کنید.

۹٫ اختلالات قلبی
اگر هنگام فعالیت بدنی تنگی نفس می‌گیرید…
خستگی مزمن و زیاد  در خانم‌ها می‌تواند نشانه‌ای از یک مشکل قلبی باشد. اگر به‌تازگی هنگام فعالیت‌هایی که قبلا به‌راحتی انجام می‌دادید احساس تنگی نفس و خستگی بیش از حد پیدا می‌کنید و نمی‌توانید به‌راحتی ادامه دهید، ممکن است به یک ناراحتی قلبی دچار شده باشید.

اما این به‌آن معنا نیست که هربار خمیازه کشیدید، نگران شوید که شاید مبتلا به بیماری قلبی هستید. در بیشتر مواقع خستگی نشان اولیه بیماری قلبی نیست بلکه به چیزهای دیگر ارتباط دارد. در عین حال بیماری‌های قلبی سردسته علل مرگ در زنان است و بنابراین توجه به آن ضرورت دارد، پس اگر خستگی به‌دنبال هر فعالیت ساده مانند جاروزدن خانه و… بروز کرد بهتر است برای آزمایش‌های قلبی به پزشک مراجعه کنید.
اگر خستگی شما مربوط به فعالیت قلب‌تان بود داروهایی وجود دارد که احساس خستگی را رفع کرده و انرژی‌تان را احیا می‌کند.

منبع: مجله سیب سبز

اشتراک گذاری این مطلب!

این میم تعلق چه کارها که نمی کند!

26ام بهمن, 1392

پســـــــــــــــرم؛

فرزندم؛

هَستیم؛

حالا که  به لطفِ دایمش می شود، این “میمِ” نازنین و دوست داشتنی را کنارِ اسمت بنشانم و همه یِ تعلقم را به تو و به روزگارت ، در همان یک حرفِ نابش خلاصه کنم ، حسّ ِ قریبی در وجودم می دود و مرا می رساند به مرزی که رهایی از سرزمینش ممکن نیست…

امان از این “میم” ی

که

همزمان

محصورم می کند،

محدودم می کند

به اوجم می برد و بر می گرداند

شاکیم می کند

شاکرم می سازد

می شود تنها بهانه یِ زندگی

دلیلی برای ادامه ی بندگی

کَج خلقم می کند

به سرِ ذوقم می آورد

و مادرم می کند

پسرک ….. آمده ام که قولی بگیرم و بروم

بروم برایِ مدارا با همان حس هایِ هر روزه و جدیدی که  آن حرفِ الفبا برایم به ارمغان آورده

لطفاً

لطفاً

لطفاً؛ یادت بماند

از یاد نبری

همان “میم” وقتی کنارِ مادرانگیم ؛ برایِ تو می نشیند

تنها یک خواسته دارد

همیشه  و همیشه و همیشه

بی تعلق به رخدادی که برسد

بی ارتباط با اتفاق هایِ نیامده

همان “میم”ِ نشسته در اسمم ؛ دوستت خواهد داشت و آغوشش  برایِ به بر کشیدنت باز خواهد ماند

همین جا نشسته است

مثلِ همه یِ مادرها … دست به دعا و دلْ واپس

مرا “مادرم ” صدا بزن …. تا حسّ ِ  قشنگ مادرِ تو بودن و برایِ تو مادرانگی کردن ، شاکر بودنم به درگاهش را به کمال برساند …

ممنون پسرم.

 

نوشته الیما

اشتراک گذاری این مطلب!

من يك زن شاغلم!

23ام بهمن, 1392

اگر شما یک خانم شاغل هستید و غیر از مسئولیت خانه در خارج از خانه هم فعالیت دارید حتماً می‌دانید که اولین پارامتری که به موفقیت شما در کارتان کمک می‌کند رضایت همسرتان از شاغل بودن شماست‌. طبیعی است که افراد در جلسات ابتدایی خواستگاری درباره این موضوع صحبت میکنند و در صورت کنار آمدن با این مقوله زیر یک سقف می‌روند اما همین حد برای داشتن تفاهم در شاغل بودن خانم کفایت نمیکند‌.

ادامه »

درون من چه خبر است؟

23ام بهمن, 1392

این بار می‌خواهم در مورد موضوعی صحبت کنم که شاید به نظر شما خیلی بدیهی و معلوم باشد اما واقعیت این است که اگر دقیق به آن نگاه کنید‌، متوجه می‌شوید جای خالی بزرگی در زندگی‌تان وجود دارد که خیلی اوقات برای پر کردن آن گزینه‌های مختلف را امتحان کرده‌اید اما هیچ‌کدام آنطور که باید جای این قطعه گمشده در پازل زندگی‌تان را پر نکرده است‌.

یک مهارت مهم هم در زندگی زناشویی‌تان‌‌، در ارتباط با فرزندان‌تان و در ارتباط با دوستان‌تان‌. مهارتی که لازم است به فرزندان‌تان هم بیاموزید تا بسیاری از مشکلات را در زندگی‌شان تجربه نکنند‌.

ادامه »

نمي دانم شايد مي ارزد و عقل من به اين چيزها نمي رسد

16ام بهمن, 1392
قبل نوشت:
در منطقه تحت محاصره نوار غزه در فلسطین از سوی گروه “فتح” یک مراسم عروسی دسته جمعی برگزار شد  كه 50 زوج غزه ای با هم عقد ازدواج بستند و محمود عباس رییش تشکیلات خودگردان فلسطین برای آنها از طریق ویدئو کنفرانس سخنرانی کرد.تمامی عروس ها چفیه به سرکرده  و امانتوهای های متحد الشکل مشکی رنگ پوشیده بودند.
اين حركت را بسيار پسنديدم

بعدنوشت:
چند روز قبل يكي از همكاران پروژه‌اي مان مي گفت 4 سال است كه عقد كرده و هنوز سر خانه و زندگي اش نرفته
مي گفت آنقدر گراني  زياد است كه از عهده مخارج مراسم بر نمي آييم
مي گفت از اين مدت طولاني عقدكردگي اصلا راضي نيستم آدم تكليفش معلوم نيست اختلاف پيش مي آيد اما بدون مراسم هم كه نمي شود!
مانده بودم چه بگويم
برگزاري مراسم مجلل كه همه بيايند و بخورند و بروند و پشت سر آدم هزار جور حرف بزنند اينقدر مي ارزد
نمي دانم شايد مي ارزد و عقل من به اين چيزها نمي رسد

 

اشتراک گذاری این مطلب!

بازي بازي مهارت!

14ام بهمن, 1392

نوزاد شش‌ماهه شما ترجیح می‌دهد موقع خوردن شام به قاشق چنگ بیندازد تا اینکه غذا بخورد. کودک بیست‌ماهه‌تان، هنگام خالی‌کردن ماشین ظرفشویی دوست دارد کارد‌ها و چنگال‌ها را از هم جدا کند. در هر دو حالت، کودک شما در حال انجام کاری است که در آن بسیار ماهر است؛ بازی‌ کردن!

ادامه »

دعا كنيم براي غيرت مردان و حياي زنان!

12ام بهمن, 1392

قبل نوشت:

پست يادش بخير اون روزها را حتما ببينيد


بعد نوشت:

آقاي همسر كابينت ساز هستند

و اين روزها هم مي دانيد مد شده همه ملت دوست دارند كابينت هاي ام دي اف داشته باشند

رفته بودند منزل يكي از مشتريان براي اندازه گيري

آمده بودند عصباني… كاردش مي زدي خونش بيرون نمي آمد

چاي كه آوردم نخورد اول بلند شد وضو گرفت و نمازش را خواند بعد گفت يك ليوان آب سرد بده

فهميدم از آن شب‌هايي است كه نبايد كار بهش داشت كه يكهو  گر مي گيرد و همه چيز را مي سوزاند

بعد از شام ميوه كه آوردم ديگر كمي آرام شده بود

يك دفعه خودش شروع كرد:

«نمي دانم مردم چي فكر مي كنند بعضي‌ها اصلا غيرت ندارند!

رفته بودم اندازه كابيت يكي از مشتريان را بگيرم روي يخچالشان را كلي عكس چسپانده بودند همه اش هم شخصي و بدون حجاب

دو روز است خانم و آقا مرتب زنگ مي زنند كه چرا نمي آيي اندازه كابينت ها بگيري و زودتر كار را شروع كني حالا كه رفته ام حتي عكس ها را بر نداشته اند

نمي گويند كابيت ساز مرد نامحرم است

زن خانه با چادر آمده جلوي من اما عكس برهنه اش را چسپانده روي يخچال

يكي دو تا هم كه نبود كل يخچال سايد باي سايد را پر كرده بودند

مي ديدم كه خانم چقدر سرخ و سفيد مي شود وقتي نزديك يخچال مي شوم

خب خانم عكس‌ها را برمي داشتي مثلا دو روز است منتظري بيايم براي اندازه گيري و فكرت نرسيده كه اين عكس‌ها نبايد اينجا د رمعرض ديد باشد»

كمي بعد ادامه داد

«اصلا آشپزخانه اپن و يخچالي كه از آخر پذيرايي هم ديده مي شود مگر آلبوم عكس است كه اين همه عكس به آن چسپانده بودند»

چند لحظه بعد به حالت سوالي گفت:

«يعني هر بار كه مهمان برايشان مي آيد عكس‌ها را بر مي دارند يا هر بار خانم همين طور سرخ و سفيد مي شود»

….

آن شب خدا را براي سه چيز دعا كردم

اول شكر كردم بخاطر همسر نجيبي كه قسمت من كرده

دوم هم شكر كرد بخاطر اينكه هيچ وقت به خودم اجازه ندادم هيچ كدام از عكس‌هاي بدون حجابم را در معرض ديد بگذارم

سوم دعا كردم براي همه مردان كه غيرتشان بيشتر شود و زنان كه حيايشان بيشتر شود.





اشتراک گذاری این مطلب!

یکم عفت بیان داشته باشیم بد نیست‌ها!

12ام بهمن, 1392
هميشه روزهاي منتهي به آخر سال، تهران شلوغ مي شود
مترو و اتوبوس و بي ارتي جاي سوزن انداختن نيست
در اين بين خيلي ها رعايت نمي كنند و به قول آقاي همسر فرهنگ استفاده از وسايل نقليه عمومي را ندارد
خيلي از خانم‌ها را ديده ام كه بخاطر تنگي جا به ديگران بد و بيراه مي گويند و فحش مي دهند در حالي آنها هم مقصر نيستند
حتي شنيده‌ام حرف‌هايي مي زنند كه يك زن خجالت مي كشد از شنيدنش چه برسد به زبان آوردنش
فحش دادن و ناسزا گفتن كه اين روزها اينقدر زياد شده يك ناهنجار است كه اين روزها به يك هنجار بدل شده
ديده ام برخي از نوجوانان مخصوصا پسرهاي نوجوان مثل نقل و نبات فحش مي دهند حتي به دوستانشان
يك جورهايي انگار به دايره لغات آدم‌ها با يك سرهنگ فحش تزريق شده است

ادامه »

توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی

12ام بهمن, 1392
استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه چند مورد را ذكر است از جمله:
1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
3.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.
7.تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.
8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.
9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.
11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.
13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
14.دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است…شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند.”
15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در “الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه “الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.

اشتراک گذاری این مطلب!

کاش در زندگی، کمی، فقط کمی بیشتر از این به خدایمان اعتماد داشتيم

12ام بهمن, 1392

از وقتي امير علي به دنيا آمده و بزرگتر شده

مي بينم كه چقدر به من اعتماد دارد و به وجود من دلگرم است

طفلك كوچكم فكر مي كند من حلال همه مشكلاتش هستم

فكر مي كند من مغز متفكر جهان هستم و جواب همه سوالات را مي دانم

وقتي پيش من است همه دردهايش را فراموش مي كند

يادم است يكبار سپرده بودمش به ماماني (مادر خودم) و رفته بودم دنبال كاري در اين مدت شيطنت آقا گل كرده بود و دستش را چسپانده بود به بخاري و هاي هاي گريه اصلا آرام نمي شد طوري كه ماماني مجبور شده بود تماس بگيرد كه زودتر خودت را برسان كه بچه تلف شد از در كه وارد شدم همين كه مرا ديد انگار نه انگار كه دستش اوف شده و مي سوزد چنان محكم گردنم را گرفته بود كه عهد كردم هر كجا رفتم با خودم ببرمش.

گاهي فكر مي كنم اگر همه اعتمادي كه  امير علي به من دارد من به خدايم داشتم كه البته از مادر هم بهم مهربان تر است چه مي شد

کاش در زندگی، کمی، فقط کمی بیشتر از این به خدایمان اعتماد داشتيم.

یادمان باشد…

اگر ما مادر هستيم مهربان… خدايي داريم كه مهرباني اش بي انتهاست

اشتراک گذاری این مطلب!

زندگی مملو از چیزهای ناقص است

8ام بهمن, 1392

زندگی مملو از چیزهای ناقص… و انسان هایی است که پر از کم و کاستی هستند .
خود من در بعضی موارد بهترین نیستم، مثلاً مانند خیلی از مردم، روزهای تولد و سالگردها را فراموش میکنم.
اما در طول این سال ها فهمیده ام که یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایداردرک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و با انسان ها رابطه ای داشته باشی که در آن، بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نخواهد شد.
این موضوع را می توان به هر رابطه ای تعمیم داد. در واقع، تفاهم، اساس هر روابطی است، هر رابطه ای با همسر یا والدین، فرزند یا برادر،خواهر یا دوستی!
کلید دستیابی به شادی خود را در جیب کسی دیگر نگذارید  آن را پیش خودتان نگهدارید.

اشتراک گذاری این مطلب!

چقدر خوب است آدم از همه موقعيت هايش درس بگيرد!

6ام بهمن, 1392

از همان ماه اول هر چند که معمولا حالم خوب بود اما شب ها کمی احساس بدی داشتم. حس خفیف مشترک از سنگینی معده و احساس شایع بارداری ، که دقیقا ساعتی قبل از خواب به سراغم می آمد و هر چند شب یک بار تجربه اش می کردم.

تنها حرفی که در آن لحظه به خودم و گاهی به بابایی نگران می زدم این بود که ” صبح خوب می شم. “  و با امید آمدن فردا با خوشحالی انتظار بهبودی می خوابیدم.

این تکرار ها درس خوبی به من دادند. وقتی دقیق نگاه می کنم مشکلات زندگی و سختی ها فرق چندانی با دل درد های لحظه ای ندارند! هر چند رنگ و بوی متفاوتی دارند. اگر از بیماری کسی رنج ببریم یا خدای نکرده از مرگ عزیزی غمگین باشیم یا در مراتب متفاوت تری!‌ از پاس شدن چک و پرداخت بدهی و یا از پاس شدن درس های دانشگاه و این دست مسائل نگران باشیم، همه و همه فقط یک اتفاق ساده و در عین حال امتحان پیچیده زندگی ما هستند که فرقی نمی کند چه موضوع و محوری دارند. مهم این است که در آن شرایط صحیح ترین رفتار را داشته باشیم و بعد هم این دنیا و رسم اوست که روزگار می گذرد و ما اصلا درد و رنج های گذشته مان را به یاد هم نمی آوریم چون در شرایط جدیدتری قرار گرفته ایم. دقیقا مثل یک دل درد که از یک شب تا صبح هیچ اثری از آن نمی ماند. منتها گاهی این شب های زندگی ممکن است طولانی شوند. چه ترسی هست؟ به هر حال که صبح خواهد شد…

الیس الصبح بقریب؟

اشتراک گذاری این مطلب!

این روزها سن همه چیز پایین آمده...

4ام بهمن, 1392

هوا واقعا سرد بود

اما بعد از یک هفته سخت کاری لازم بود که یک تجدید قوایی کنیم

رفتیم سرخه حصار

سیب زمینی آتیشی و قارچ کباب شده

همراه با چای آتشی واقعا چسپید

برای تمرین رانندگی در پیچ های خطرناک شمال -شمال رفتن برنامه عید نوروزمان است-پشت فرمان نشستم و کل پارک را راندم

با اینکه هوا سرد بود چقدر آدم آمده بودند

خانواده گی، دوستانه، حتی انفرادی

چقدر زن دوچرخه سوار…

چقدر زن در حال قلیان کشیدن….

شاید بیش از 50 مورد زن را دیدم که همراه با پسرهای جوان قلیان می کشیدند

چند موردی هم بود که معلوم بود خانوادگی آمده اند یک مرد یا زن میانسال هم بینشان بود اما باز هم زنان جوان همراه با پسران جوان دور قلیان نشسته بودند

حتی زنانی بودند که محفل زنانه داشتند و هیچ مردی همراهشان نبود اما دسته جمعی قلیان می کشیدند

برخی قلیان را روی میز گذاشته بودند و اطرافش روی صندلی نشسته بودند!

برخی قلیان ها واقعا یک چیز آنتیک و تزئینی بود، برخی بزرگ، برخی کوچک

فکر کردم

مادربزرگم هم گاهی قلیان می کشد اما الان که هفتاد و هشت سالش است

مطمئنم تا شصت سالگی لب به این چیزها نزده


این روزها سن همه چیز پایین آمده

ابتلا به سرطان، اعتیاد، آرایش، قلیان و …

جالب اینکه فقط سن ازدواج و فرزند آوری است که بالا رفته و هر روز در حال شکستن یک رکورد جدید!

کاش مصرف دخانیات در اماکن عمومی را ممنوع می کردند البته یادم هست یکبار این اتفاق افتاد اما اینکه عاقبتش چه شد یادم نیست


چرا این روزها قبح برخی چیزها برای زنان از بین رفته؟

چه شد که این اتفاق افتاد و به سرعت رواج پیدا کرد؟

در این سال ها که فرهنگ زنان اینقدر عوض شد ما کجا بودیم؟

هم مای مسئول هم مای حوزوی هم مای فرهنگی

می ترسم از فردایی که برای همین قلیان ها هم جلویم را بگیرند و از پلی که گاهی از مو باریکتر است نگذارند بگذرم….




اشتراک گذاری این مطلب!

چه كسي مقصر نيست؟

29ام دی, 1392

1- رفته اند خرید عقد.بعد مادرشوهر گفته مثل این وسیله را برای عروس بزرگه خریدیم، خوب درآمد. اگر می خواهی توهم بردار.بعد جاری بزرگ گریه کرده که نباید وسایل او را مثل من بخرید.و قهر کرده رفته(لباس نه ها، وسیله!مثلا برس جاریها مثل هم بشه.) بعد عروس گریه کرده که خب نه من مثل او نمی خواهم. بعد مادرشوهر گفته که من باید جاریت را ادب کنم.باید همان را بخری.

2- رفته اند خرید عقد. دو تا کفش و یک لباس خریده اند.بعد داماد گفته آخه من چقدر باید پول بدهم و داد زده و دعوا کرده اند و ازدواج به هم خورده است کلا.

ادامه »

چراهاي ولایت پذیری و حرف شنوی بچه‌ها

25ام دی, 1392

اگر می‌خواهیم بچه‌هایمان حرف شنوی را یاد بگیرند، راهی نیست جز این که در سال‌های سیادت کودک حرف‌هایش را بشنویم. به هر‌اندازه در این امر موفق باشیم، نتیجه‌اش را در سال‌های بعد خواهیم دید. از هفت سال دوم به بعد پدر و مادر موظف‌اند که اطاعت و ادب را به فرزندشان بیاموزند. بس خطا است اگر به همه­ی خواسته‌های فرزندی که در این دوره گستاخی و بی­ادبی کند، پاسخ دهند. چه دلیلی دارد که در خانواده‌ها فرزند سالاری باشد، پدر و مادر اقتدار منطقی و لازم خود را واگذار کنند، در برابر انحرافات سکوت کرده و امکانات بی‌حد و حصر ارائه دهند؟

اگر فرزندی به جایی برسد که عاق والدین شود، ممکن است در قیامت به همان والدین، شکایت کند که شما از ابتدا به من اهمیت احترام به خود را نیاموختید[۱].

حضرت محمد (ص) می‌فرمایند : یا علی! رحم الله والدین اعانا ولدهما علی برهما. یا علی! خدا رحمت کند والدینی را که کمک کنند فرزندشان را که نسبت به آنان نیکوکار باشد. (مکارم الاخلاق، ص۵۱۷)

ﻳﻮﻧﺲﺑﻦرﺑﺎط ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: اﻣﺎم ﺻﺎدق (ع) ﺑﻪ ﻧﻘﻞ از ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ(ص) فرﻣﻮدﻧﺪ:  «رَﺣِﻢ اﻟﻠّﻪ ﻣﻦ اَﻋﺎﻧﻪ وﻟﺪﻩ ﻋﻠﻰ ﺑِﺮّﻩ»

«ﺧﺪا رﺣﻤﺖ کند کسی را که ﻓﺮزﻧﺪش را ﺑﻪ نیکی با خود ﻳﺎرى کند.»ﺑﻪ اﻣﺎم ﻋﺮض کردم: ﭼﮕﻮﻧﻪ او را ﺑﻪ نیکی با خود ﻳﺎرى کند؟

در ﭘﺎﺳﺦ ﻓﺮﻣﻮد:  «ﻳﻘﺒﻞ ﻣﻴﺴﻮرﻩ و ﻳﺘﺠﺎوز ﻋﻦ ﻣﻌﺴﻮرﻩ و ﻻﻳﺮهقه و ﻻ ﻳﺤﺮق ﺑﻪ»( ﻓﺮوع کاﻓﻰ، ج۶ ص۵٠)

«ﺁﻧﭽﻪ در ﺣﺪ ﺗﻮان اوﺳﺖ ﺑﭙﺬﻳﺮد و ﺁﻧﭽﻪ را ﺑﺮاﻳﺶ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ از او ﺑﮕﺬرد و ﺑﻪ او ﻇﻠﻢ و ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻧﻜﻨﺪ و نسبت ﺟﻬﻞ و اﺑﻠﻬﻰ ﺑﻪ او ندهد.» پدر و مادر با ‌تربیت صحیح، شالوده­ی زندگى بچه‌هایشان را بنا مى‌نهند و سرنوشت آنان را رقم مى‌زنند.

کسی می‌تواند ولایت پذیری را در جامعه­ی اسلامی بفهمد که از ابتدا در خانواده ولایت پدر و شأن مادر را حرمت گذارد. مادران نقش مهمی برای تحکیم این امر دارند به ‌این صورت که در تصمیم‌های مهم زندگی، تأمین خواسته‌های فرزند را منوط به گرفتن اجازه از پدر کنند و پدران نیز شایسته است که رضایت مادر را شرط قبول بسیاری از امور قرار دهند. لذا اگر حرمت امام زاده را متولّی نگه می‌دارد، تو خود حدیث مفصل بخوان…

قُم عَن مَجلِسِکَ لِاَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ اِن کُنتَ اَمیراً؛ به احترام پدر و معلمت از جای برخیز هرچند فرمان روا باشی. امیرالمؤمنین(ع) (غررالحکم، ح۲۳۴۱)

آموزش اطاعت، احترام، اجازه­ گرفتن و حفظ احترام والدین و معلم از اموری است که پایه ریزی­اش از کودکی انجام می گیرد. اگر اجازه گرفتن از ولی در کودکی تفهیم شد، در بزرگسالی نیز اجازه خواستن و اطاعت از مرجع و ولی­فقیه و امام معصوم، قابل فهم خواهد بود.

اطاعت، به معنی درک کامل از ضعف اطلاعات و توان­مندی خود در بعضی زمینه­ها و نیاز به راهبری شخصیتی اعلم، برای عمل به وظیفه­ و حفظ وحدت جامعه است.



[۱] مباحث استاد خانم افراز  برای مادران


نویسنده: مریم ادیب – کارشناس ارشد و مدرس مهارت های تربیت دینی

اشتراک گذاری این مطلب!

مادر شدن شروعي از نو!

24ام دی, 1392

بی شک مادر شدن اتفاق بزرگی در مسیر زن بودن است.

حتی برای بی خیالترین ها.

بار مسئولیت، آزاد شدن پتانسیل های خفته عاطفی و خیلی چیزهای دیگر باعث می شود که “مادر شدن” شروع فصل جدید زندگی یک “زن” باشد.

نه ماه همراهی نفس به نفس با یک موجود، با همه سختی ها، راحتی ها، شیرینی ها و تلخی هایش نمی تواند روی شخصیت یک “زن” بی تاثیر باشد.

اما هر کسی با نقطه عطف های زندگی ش جور خاصی برخورد می کند که این برخورد چیزی خیلی متفاوت از زندگی پیش از نقطه عطفش نیست ….

شاید برای همین باشد که گفته اند برای تربیت فرزند اول خودت را تربیت کن.

یا

تربیت فرزند سالها قبل ازتولد فرزند آغاز شده است ….

انگار در مسیر رسیدن به نقطه “مادر شدن” هر گامی که برداشته ایم، هر انتخابی که کرده ایم بی تاثیر نبوده است …

فرزند دار شدن فقط آینه ای را در برابرت قرار می دهد تا خودت را و مسیرهای رفته ات را بیشتر و بهتر ببین.

و صد البته اگر اهل ” دیدن ” باشی،

آینه ای که خطاهایت را، عیب هایت را می تواند به تو بنماید.

و حالا این تو هستی که می توانی آینه را بشکنی یا خودت را…

اگر اهل ” خود شکستن” باشی، فرزند دار شدن فرصتی عالی است برای یک زن، برای “شدن های پی در پی”، برای “تکامل عظیم معنویت”.

و اگر اهل آینه شکستن باشی که همه چیز تمام می شود، تو می مانی با هر آنچه از قبل بودی.

انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشد در مسیر رفتنت.

برای این که “خداگونه ها” ی وجودت را بشناسی و بدانی “خلیفة الهی ” می تواند چه مزه ای باشد.

برای این که “رشد” را ببینی و درک کنی.

برای این که بنشینی و در آینه پاک و زلال وجود یک “معصوم”، “معصومیت های از دست رفته ات ” را پیدا کنی

بنشینی و بیندیشی.

و برخیزی و گام برداری در مسیر “شدن های متعالی”

در مسیر “عبد شدن”

در مسیر “تعالی”

امیدوارم همه ما در این آینه های پاک، در این زلال های جاری در این فرشته های زمینی، خودمان را دوباره پیدا کنیم و فرصت های باقیمانده تا موقع رفتن را بهتر قدر بدانیم.

در پناه خدا

اشتراک گذاری این مطلب!

بازي- آموزش- كودك

22ام دی, 1392

برای آموزش برخی از مفاهیم و تعاریف (به شکل مقایسه ای) به کودکتون می تونید از تلفیق نقاشی و بازی با مشارکت کودکتون استفاده کنید. مثلا برای نشون دادن فصل ها و آب و هوا و پوشش مربوط به هر فصل و آب و هوایی می تونید از روش زیر ایده بگیرید و استفاده کنید.

یک و یا چند آدمک رو به همراه نشانه های فصول و آب و هواهای مختلف و لباس های مخصوص هر آب و هوا روی کاغذ بکشید. می تونید در زمان کشیدن شکل ها و رنگ آمیزیشون از کودکتون کمک بگیرید.

1

حالا از کودکتون بخواید دور هر شکل رو با قیچی ببُره.

2

حالا یک آدمک داریم و چند شرایط آب و هوایی و یه عالمه لباس جورواجور.

6

هر بار که آب و هوا رو برای آدمک تغییر می دید از کودکتون بخواید لباس و پوشش مناسب اون آب و هوا رو برای آدمک فراهم کنه. در حین بازی در مورد خصوصیات هر فصل و آب و هوای مخصوصش و هرچیزی که فکر می کنید نیازه، با فرزندتون صحبت کنید. مثلا از او بخواید تا در هوای ابری – بارونی برای آدمک لباس بپوشونه.

3

و یا در هوای آفتابی و تابستونی:

4

و هوای زمستونی:

5

منبع: مادربانو

اشتراک گذاری این مطلب!

تصميم كبرايت را كه گرفتي ديگر خودت نيستي؟!

22ام دی, 1392

آهای دخترکِ امروز

بانوی این لحظه ها …….

خواستم حواست را جمع کنم

که یادت بماند،‌

تو قادری برای همه ی نقش هایت

پر رنگ شوی … کم رنگ شوی

یک روز نباشی و یک روز خیلی باشی

می توانی خواهرانه هایت را دریغ کنی….  از اندازه های همسرانه هایت کم کنی … می توانی یک روزهایی که حس  و حالش نیست ،‌به خودت مرخصی بدهی … تصمیم بگیری دقایقی جوابی برای دخترمِ!!! بابا و مامان نداشته باشی

دوستی هایت را چند روزی معلق نگه داری .. .

همکار بودنت را برای مدتی مامور کنی به جایی دورتر …

روزهایی بخواهی خود خودت باشی

کوله ی چند روزه ات را برداری و به قولِ زیبایِ حسین پناهی ، بنویسی بسته است… این پشت ها کسی نیست ، رفته است که خلوت کند و برگردد … خوش خلق و مهربان

امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

دخترک درست زمانی که بین همه ی اگر ها و باید و شاید ها و چون ها و چرا ها

مصصم می شوی بنشینی بر سر سجاده ی مهرش و از خدا نام مادر را التماس کنی ….

و بعد خدا منتش را … نعمتش را…. در حقت تمام کند و نام زیبای مادر را برازنده ی باقی اسمت کند

قصه ی روزهای تنهاییت تمام می شود

یکی می آید که تو،  به لطف بودنش بهترین حس ها را تجربه می کنی و به ضمانتش وامِ مادرانگی می گیری

به همینِ تسهیل بی بدلیل … خودت به میل خودت ، خودت را از دفتر اولویت هایِ خودت، داوطلبانه خط می زنی …. و همان یک نفر  را مادرانگی می کنی تا مرز مادر شدن و پدر شدنش و حتی بعد تر ….

درست مثل مادرت ….

دخترک یادت بماند که همه ی این ها خستگی دارد … نگرانی دارد…

این حذفِ خودها!!!!! در خیلی از جاهایِ زندگی سخت است … گاهی درد هم دارد

یادت بماند تصمیمی که می گیری کبری است و  خیلی بزرگ ….

مهیایش باش

اما می ارزد

همه ی همه اش

به همان مادرانگی می ارزد

مهیایش باش

فقط همین


نوشته اليما

اشتراک گذاری این مطلب!

يادم باشد اگر فرزندم بعدها شأن من را رعایت نکرد، خودم کردم!

22ام دی, 1392

برای عصرانه اش موز پوست می کنم تا بخورد، لک های سیاه شده موز را می کند و می گذارد در بشقاب،… برای اینکه اسراف نشود همه را می خورم.

سر سفره صبحانه برایش لقمه کره مربا می گیرم میگذارم تا به نوبت همه را بخورد، وقتی نوبت به آخری می رسد کمی خشک و سفت شده است، نمی خورد و می گذارد در بشقاب،… برای اینکه اسراف نشود خودم می خورم.

رفته ایم خرید پاییزه برای لباس گرم، به همسر می گویم اول برای علی خرید کنیم اگر وقتی ماند برای خودمان،… برای علی خرید کردیم و خرید خودمان موکول شد به بعد.

بعد از یک روز سخت کاری (خانه تکانی) برای خودم چای ریختم تا روی مبل بنشینم و بخورم که با توپش می آید می خواهد تا بایستم در دروازه و او ببیند مd تواند به من گل بزند یا نه،…. (فکر میکنم از صبح من مشغول کار بودم و او تنها بازی کرده طفلکم گناه داره) بی توجه به چای تازه دم دوست داشتنی ام و با وجود تمام خستگی ام بلند می شوم به بازی تا دلش نشکند.

دستم را با کارد آشپزخانه بریده ام و دنبال چسب میگردم، پسرم می آید و ابراز گرسنگی میکند ،… انگشتم را روی زخم فشار میدهم و یک دستی برایش غذا گرم می کنم،

==============

در تمام این اتفاقات اشتباه می کنم، می دانم، شأن خودم را پیش چشم پسرم پایین می اورم وقتی مدام می گویم تو مهمتر از منی،

می دانم خودم با دست خودم توقعاتش را زیاد می کنم.

در واقع به او می فهمانم که هر چیزی را که تو برای خوردن بد م یدانی من می خورم، گرسنگی تو خیلی مهمتر از دست بریده من است، طلب بازی تو خیلی مهمتر از رفع خستگی من است.

حواسم باشد اگر روزی او خود را مهمترین فرد خانواده دید و شأن من را رعایت نکرد، خودم کردم!

اشتراک گذاری این مطلب!

حالا هم مي شود از زندگي لذت برد!

19ام دی, 1392

وقتی هنوز صاحب فرزند نشده ای، برای تمام اوقات خودت برنامه ریزی میکنی، همه چیز سر جای خودش است؛ نظافت و خانه داری، درس و کار، گردش و تفریح، ورزش و دور همی. اما با آمدن آن تازه وارد همه چیز متوقف می شود، یا لااقل کند می شود. شاید دلیل بسیاری از شوک زدگی های بعد از تولد فرزند ناشی از همین مسیله باشد؛ اما اگر بتوانیم مدیریت زمان را در زندگی خود عملی کنیم ، زندگی با این تازه وارد بیش از پیش شیرین میشود.

در زمان خواب او ، وقتمان را قسمت کنیم و هر قسمتی را به کاری اختصاص دهیم ، حتی اگر مجبور شویم برای هر کاری فقط ده دقیقه را در نظر بگیریم. مثلا:

۱۰ دقیقه مطالعه

۱۰ دقیقه تمیزکردن میزها

۱۰دقیقه جمع آوری لباسهای کثیف و روشن کردن لباسشویی

۱۰ دقیقه چیدن ظرفها در ماشین ظرفشویی یا سینک

۱۰ دقیقه چک کردن ایمیل

۱۰ دقیقه تلفن به دیگران

به همین سرعت در عرض یک ساعت کارهای زیادی انجام میشود ، که هم ضروریات زندگی را در برمیگیرد و هم علایق ما را.

البته یک راه دیگر هم وجود دارد :کافی ست کمی زاویه ی دیدمان را عوض کنیم ، جارو کشیدنهای مداوم و بازی های مهیج و دویدنی را بزنیم به حساب ورزش! خرید مایحتاج فرزند را بزنیم به حساب گردش، مطالعات در زمینه ی تربیت فرزند را بزنیم به حساب درس، پارک رفتن با گروه مادران و همسالان بچه را بزنیم به حساب دورهمی ،  و الی آخر.

حالا وقت لذت بردن از زندگی ست.

اشتراک گذاری این مطلب!

من، علي، مجلس روضه امام حسين (ع)

18ام دی, 1392

مجلس روضه خانگی مان تمام شد.

حضرت صاحب اجازه دادند تا ما دو روز در خانه مان برای جد بزرگوارشان مجلس عزا بگیریم.

همه چیزش را هم خودشان برای من بی تجربه سال اولی جفت و جور فرمودند. الحمدلله.

اطرافیان همه جورتوصیه ای برای بهتر برگزار شدن مجلس می کردند، از چگونگی پذیرایی تا  علی…

غالبا می گفتن: علی رو کجا می گذاری؟…علی رو با پدرش بفرست بروند بیرون!…

نمی دونم چرا باید این کار رو می کردم؟

پسرم از اول هفته هر روز می پرسید:کی خونمون هیات می شه؟ چند بار بخوابیم و بیدار بشیم  هیاتمون شروع می شه؟

اونقدر که برای شروع هیات ذوق داشت  مگر می شد بفرستمش دنبال گردش و تفریح بیرون خانه.

روز قبل از شروع مراسم به تعداد بچه هایی که در جلسه شرکت می کنند  با هم  پرچم های عزا ساختیم، به کمک هم حلوا پختیم و پارچه سیاه ها را نصب کردیم .

یاد بچگی های خودم افتادم که وقتی مادرم روضه داشت چقدر به ما خوش می گذشت، چقدر از شلوغ شدن خانه و حواشی  اش لذت می بردیم ….

خلاصه اینکه برای راحتی خودم پسرم رو  از این لذت بزرگ محروم نکردم.

چه بسا اصلا از صدقه سر این طفل معصوم به ما اجازه اقامه مجلس  عزا داده بودند.

پی نوشت: کم کم باید حسینیه خانگی مان را جمع کنیم اماچقدر خانه با پشتی و پرچم سیاه دلنشین تر از خانه با مبل و میز و صندلیست.

الهی که از ما قبول کنند.

نوشته مرجان الماسي

اشتراک گذاری این مطلب!

معضل سوپر من ها و حيوانات كارتوني!

15ام دی, 1392

قبل نوشت:

شب گذشته يكي از اقوام نزديك كه براي خريد حوالي منزل ما آمده بودند،ماندندمنزلمان تا آخر شب بعد از ساعت اوج ترافيك به راحتي برگردند.

آقا و خانم فاميل، يك پسر 5 ساله و دختر 9 ماهه داشتند

آقا پسرشان بعد از اينكه يخ هايش آب شد و شيطنتش گل كرد، شروع كرد به پريدن از روي مبلها و گفتن «نترسيد من همه تان را نجات مي دهم» هاج و واج مانده بودم.

بعد مادرش توضيح داد كه عاشق مرد عنكبوتي است همه كارتونها و فيلم ها و كتاب هاي مصور مرد عنكبوتي را دارد

جالب تر اينكه مادرش مي گفت برايش لباس مرد عنكبوتي را هم خريده ايم و حتي يكبار اصرار داشته براي عروسي يكي از آشنايان اين لباس را بپوشد.

خلاصه شبي داشتيم به ياد ماندني….

وقتي رفتند آقاي همسر گفت: تهاجم فرهنگي را ديدي تا كجاها رسيده….

***

همه می دانیم که کارتون های بومی سازی شده با فرهنگ ایرانی – اسلامی بسیار کم و به سختی در دسترس می باشند. اما برعکس کارتون های وارداتی از سایر کشورها حتی در صدا و سیمای ما نیز به وفور یافت می شود!
در این میان کارتون های بسیاری را دیده ام که شخصیت های اصلی آنها حیوانات هستند. حیواناتی که حرف می زنند و غذا می خورند و فرزندان ما با آنها انس بسیاری می گیرند بدون اینکه در نظر داشته باشند ممکن است این حیوانات در خارج از کارتون خطرناک باشند! مثلا کودک، ببری را در کارتون می بیند که با گرگ سخن می گوید و با هم دوست هستند اما کودک این آگاهی را ندارد که ببر و گرگ در دنیای واقعی حیوانات درنده و خطرناکی هستند! واضح است که بیان این نکات ظریف در ضمن تماشای کارتون یکی از مهمترین وظایف پدر و مادر است.
یا کودکان بسیاری را دیده ام که به دلیل اینکه شبیه محبوبترین شخصیتی که در یک کارتون دیده اند، باشند سعی می کنند مثل او رفتار کنند یا حتی غذا بخورند.
به عنوان مثال نقش اصلی کارتونی یک سگ کوچک و مهربان است و کودک پس از دیدن این کارتون در اکثر مواقع در مقابل سوال های والدین با کلمات «هاپ هاپ» جواب آنها را می دهد!
این نوع گرته برداری از شخصیت های مورد علاقه کارتونی برای همه کودکان و در همه سنین ودر برابر هر نوع کارتونی وجود دارد و آنچه که باعث می شود کودک درک صحیحی از فضای کارتون بدست آورد و بداند که این حیوانات در قالب کارتون می توانند سخن بگویند و با هم باشند و در خارج از کارتون او انسان است و دنیای کارتون یک جور سرگرمی است ولاغیر، وظیفه والدین است.

اشتراک گذاری این مطلب!

حريم والدين و حضور فرزندان

15ام دی, 1392

قطعاً همه شما وابستگی‌های بی‌شمار یک نوزاد به پدر و مادر و به خصوص مادر را درک خواهید کرد. وابستگی‌هایی که پدر و مادر را به گونه‌ای عاطفی وادار می‌سازد تا از نوزاد مراقبت کرده و نیازهای او را مرتفع گردانند. اما گاهی اوقات با بکار‌گیری روش‌هایی خارج از اسلوب صحیح رفتاری‌، کودکان بیش از آن‌چه که باید به پدر و مادر وابسته می‌شوند و همین سبب می‌شوند تا آن‌ها مدت بیشتری در حریم پدر و مادر خود سکنی داشته باشند!

حضور بیش از اندازه فرزندان در اتاق خصوصی والدین، ممکن است باعث سردی میان پدر و مادر شده و حتی زمینه ساز بروز اختلافات و برخوردهای نامناسبی میان آنان گردد. از این روست که اهمیت جدا سازی محل خواب کودکان از اتاق والدین به یک ضرورت تبدیل خواهد شد.

ادامه »

اين دق الباب مساجد هم شده معضلي براي خودش!

14ام دی, 1392

روزهاي آخر صفر را منزل يكي از اقوام - اطراف تهران -كه هيئت داشتند ميهمان بوديم براي كمك

آقاي همسر و وانتش ويژه حمل بار بودند و بنده حقير آشپز- مهماندار- نظافتچي و خلاصه آچار فرانسه بخش خانم ها

روز شهادت امام رضا (ع) بعد از مراسم يكي دو تا از خانم ها ماندند براي كمك

حين ظرف شستن پيشنهاد دادند نزديك هاي صبح من هم بروم براي  مراسم كوبيدن درب مساجد!

با چنان ذوق و شوقي درباره مراسم سال گذشته حرف مي زدند كه مانده بودم چطور توجيحشان كنم

امروز استفتائي ديدم درباره اين موضوع كه در ادامه مي خوانيد:

ادامه »

من چقدر نگراني دارم...

8ام دی, 1392

قبل نوشت:

با وجوديكه همسرم آدم بسيار مذهبي است، سرش به كار خودش است و تنها دلخوشي اش خانواده اش و فاميل هايش هستند و البته من

با وجوديكه تفريح ما شاه عبدالعظيم رفتن و زير بازارچه يك ساندويچ چركولك فلافل خوردن است

با وجوديكه تلويزيونمان از روي شبكه نسيم و البته اين شب ها امپراتور بادها تغيير نمي كند

با وجوديكه ضبط ماشينمان هميشه روي راديو پيام تنظيم است

اما باز هم گاهي نگران مي شوم

نگران دوستان كم فهم و بدفهم و خاله خرسه اي كه ممكن است سركار داشته باشد

نگران بدحجابي هايي كه خيابان هاي تهران را به سالن مدلينگ تبديل كرده اند و جلوي چشمان همسر جوان من رژه مي روند

نگران روزي حلالي كه شايد مخلوطش كند به حرام براي راحتي بيشتر من و زندگي دنيايي مان

اين روزها نگراني هايم بيشتر هم شده

از تبلتي كه خريديم نگرانم

از اي دي اس الي كه داريم و گاهي با آن ايميل هايش را چك مي كند

از تانگويي كه دانلود كرده براي نصب روي موبايلش

از رايتلي كه براي من خريده تا از قافله تكنولوژي عقب نمانم

حتي گاهي پوشيدن كاپشن چرم و شلوار كتانش هم مرا نگران مي كند

نمي دانم زنان سرزمين من هم همين قدر نگراني دارند يا من زيادي مته به خشخاش گذاشته ام

***

قبل تر نوشت:

همكلاسي داشتم در دبيرستان -رابطه امان در حد سلام و عليك بود- چند وقت قبل شنيدم خودكشي كرده

بعدها كه جوياي چرايش شدم گفتند

متاهل بود، پسر دو ساله اي هم داشت، يك زن مجرد از فاميل گاه گاهي مهمانشان مي شد بعدها با شوهرش ازدواج كرد و مرد طلاق همسر را داد، بچه را هم مرد برداشت و نمي گذاشت زن ببيند، زن كه خود را در آخر خط ديده بود، در حمام خودكشي كرده…

حتي چهره اش را به خوبي يادم نيست آخر مال سال هاي خيلي قبل است اما همه اش نگرانم

و چنين قضايي را اين روزها زياد مي شنويم

پايه هاي زندگي مشترك اين روزها سست است و براي استحكام آن بايد كاري كرد

من يك زنم و نگراني هاي زيادي دارم


****

28 آذر فيلتر شدن وي چت راي آورد

الان هم يك هفته اي هست كه ديگر نمي شود با وي چت كار كرد

شنيدم درباره دلايل فيلتر شدن آن گفته اند:

«به دلیل اینکه نرم‌افزار وی‌چت علاوه بر جمع‌آوری کلیه اطلاعات موجود در گوشی‌های کاربران و رصد ارتباطات اعضاء، حریم خصوصی آنها را نقص نموده و در عین حال این نرم افزار عامل انتشار بسیاری از محتواهای مجرمانه غیراخلاقی و مستهجن که برای نوجوانان ضررهای جبران ناپذیری را به‌دنبال داشته و به خاطر آسیب‌های اجتماعی بسیار زیادی که برای جامعه در بر داشته و دارد و همچنین به لحاظ اینکه ایجادکنندگان این نرم افزار در خارج از کشور قرار داشته و به هیچ وجه پاسخگوی تخلفات خود و شکایات خانواده های زیان دیده نبوده و نیستند؛ بنابراین کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه در اجرای درخواست‌های متعدد خانواده های آسیب دیده ناچار به فیلتر و مسدود سازی نرم افزار مذکور گردیده است.»

در پایان این توضیحات خطاب به کاربران گفته شده که « شما می توانید از سایر نرم افزارهای مشابه داخلی برای جایگزینی ارتباطات صوتی، متنی و تصویری و ویدئوی کم‌هزینه استفاده کنید.»
***

خدا را شكر يكي از نگراني هايم كم شد اما باز هم نرم افزارهايي هستند كه جايش را بگيرند…
اشتراک گذاری این مطلب!

هديه اي كه آمدن و نيامدنش امتحان است

7ام دی, 1392

هر کدام از ما وقتی تصمیم گرفتیم که مادر شویم ساعتها به شیرینیهای یک نوزاد چند ماهه و چهار دست وپا رفتن ها و بعد شیرین زبانیها و قد کشیدنهایش فکر کرده ایم و شاید دل بسته ایم ،

همه مان وقتی از فوران عشق، در رابطه یک مادر و فرزند شنیده ایم قندانها قند ته دلمان آب شده و در خیال و شاید هم در واقع کلی قربان صدقه پاره های تنمان رفته ایم.

اما فکر کنم کمتر زنی قبل از مادر شدن به فراز و نشیبهای بزرگ شدن فرزندش اصولی و قاعده مند فکر کرده باشد، نمیدانم شاید این لطف خداست که قبل از تصمیم به مادر شدن ،مادرها را درگیر افکار سخت نمیکند ….

اما از همه قندها و عشقها و شیرینیها و لذتها که بگذریم هر بچه ای راه های باریک تربیت خود را دارد.

“هر بچه ای به نوعی بوته آزمایش پدر و مادر و بالاخص است مادر خویش است.”

یکی به دنیا آمدنش سخت است.

یکی خدایی نکرده مریض است،

یکی خوابش سخت است، یکی خوراکش.

یکی لجبازیش بیش از حد است، یکی سر به زیریش نگران کننده .

یکی به غایت جسور است یکی بیش از حد خجالتی.

یکی دایم الگریه است ، یکی سخت راضی.

یکی سخت تربیت است و یکی مثل موم نرم.

یکی خیلی وابسته است به مادر، یکی مادر گریز.

همه اینها امتحان است.

….

خیلی از اینها به مرور با پیش گرفتن اصول درست تربیتی درست میشود، و خیلی ها هم نه، برای مدتها میماند ….میماند تا در مسیر کمالش بشود برایش یک امتحان … بشود برایش سدی که شکستنش شاید او را فرسنگها به خدا نزدیک کند.

خیلیهایش هم مایه تفاوتهای بین انسانهاست، از ژنتیک می آید و کاری از ما برای تغییرش ساخته نیست… پس باید پذیرفتشان.

برای مادر هم همین،هیچ مادری از فرصت طلایی امتحانش(به واسطه سختیهای منحصر به فرد بچه اش) پیروز بیرون نمی آید اگر جزع و فزع کند و به خدا شکایت برد و پیش خلق خدا خود را خوار کند.

در نشیبهای فرزند داری شکر باید و در فرازها صبر و توکل ، و البته باز هم شکر….

عارفی میگفت: مادر باید همه کارش قربه الی الله باشد …چه آن موقع که از شدت علاقه فرزندش را به آغوش میکشد، چه ان موقع که از فرط خستگی توان بلند کردن او را ندارد ولی برای آرام کردنش او را بغل میکند.

و من مادری را میشناسم که کنار همه سختیهای بچه داریش لبخندیست از رضایت… انگار که همیشه پسندد آنچه را جانان پسندد!

اشتراک گذاری این مطلب!

چطور يك زن مي‌تواند شاد باشد

7ام دی, 1392

قبل نوشت:

گاهي خوشحال بودن سخت است

صبح كه از خواب بيدار مي شوي در ذهنت يك جمله سياه نقش بسته كه: واي يك روز ديگر شروع شد

خسته شده اي فكر مي كني بايد يك كاري بكني تا انرژي تازه اي بگيري

براي من كه از اين اتفاق ها زياد افتاده است

گاهي ماهي يك بار از همه چيز خسته مي شود

گاهي حتي زودتر

گاهي اين خستگي يك روزه است و با يك بيرون رفتن با يك خريد كوچك براي خودم حتي با ديدن و زنگ زدن به دوستانم برطرف مي شود

گاهي هم مي ماند شايد يك هفته

و در اين يك هفته هم خودم كلافه ام هم كل خانواده ي دو نفره ام

و گاهي سرايت مي كند اين خستگي به نيمه ديگر روحم و بعد دعوا و مشاجره بر سر كوچكترين مسايل زندگي اتفاق مي افتد

بعد خستگي ام چند برابر مي شود و كلافگيم هزار برابر

در اين مواقع  فكر مي كردم آيا راهي هست كه آدم هميشه شاد باشد و هيچ وقت اين كلافگي را نداشته باشد

امروز در تبيان مقاله اي را خواندم كه چند راهكار خوب براي اين مشكل ارائه داده بود

شما هم مطالعه كنيد

ادامه »

بچه- زمستان- سرگرمي- مادر

7ام دی, 1392

قبل نوشت:

يادم مي آيد محل بازي ما كوچه بود،

دوچرخه سواري و هفت سنگ محبوب ترين بازي بود كه به سراغش مي رفتيم.

همين كه هوا سرد مي شد (يادم است آن سال ها هواي زمستان واقعا سرد بود، برف مي باريد تا زانوهايمان- گل و شولي در كوچه راه مي افتاد كه مدرسه رفتنت هم سخت مي شد چه برسد به اينكه بروي بعدازظهر در كوچه بازي هم بكني) مي مانديم خانه و با خواهر و برادرم اسم و فاميل بازي مي كرديم.

ما پنج تا بچه بوديم، مي شد با هم بازي كنيم،

اما امروز كه بچه ها معمولا يا تك بچه اند و يا اينكه يك خواهر يا برادر با فاصله سني زياد دارند نمي توانند به راحتي در فصل سرما سرگرم شوند

هر چند در غير سرمايش هم الان فقط بازي هاي كامپيوتري است كه سرگرمشان مي كند.

بماند …

مادراني كه نگران سرگرم كردن بچه ها در فصل سرما هستند حتما خواندن را ادامه بدهند…

ادامه »

چه كار كنيم بچه هايمان بد تربيت نشوند؟ پاسخ استاد پناهيان

4ام دی, 1392

امروز خیلی از پدر و مادرها از دست فرزندانشان گله‌مند هستند که«ما چه‌کار کنیم تا بچه‌های ما نمازخوان بشوند؟ چه‌کار کنیم تا کارهای بد نکنند؟ تا بی‌ادب نشوند؟»

باید به این پدر و مادرها گفت: شما خودتان جلوی فرزندانتان چقدر مبارزه با نفس کرده‌اید؟

مثلاً اگر شما به صورت ژنتیکی آدم مهربان یا خوش‌اخلاقی باشید این زیاد به دردِ تربیت بچۀ شما نمی‌خورد. مهم این است که چند بار جلوی فرزندتان پا روی نفس خودتان گذاشته‌اید و دوست‌داشتنی‌ خود را قربانی کرده‌اید و بچۀ شما این را فهمیده است؟ اگر این کار را جلوی بچۀ خودتان انجام نداده‌‌اید، انتظار نداشته باشید که راه‌حلی برای درست کردن فرزند خود پیدا کنید!

ادامه »

محرم هم امسال برايم مثل هر سال نيست!

4ام دی, 1392

این روزهای محرم با سال های قبل خیلی متفاوت است..

سال های قبل شاید آنچنان که باید به رباب فکر نمیکردم و دلم برای علی کوچک امام حسین آنچنان که باید نمی لرزید..اما این روزها که تو بی تابانه و با اشتیاق شیر میخوری بهتر از گذشته میفهمم که کودک شیرخواره تا چه اندازه مشتاق شیر مادر است و مشتاق تر از او مادری ست که از دل و جان شیر می دهد.. قبلها نمیدانستم تا چه اندازه جریان شیر در بدن مادر به خوردن آب و شیر و مایعات وابسته ست و بی تابی کودکی را هنگامی که شیری در سینه مادر نیست ندیده بودم..

اما حالا که تو هستی شاید اندکی و تنها اندکی بتوانم حال رباب را در آن گرمای سوزان و بی آبی و عطش درک کنم..

حالا می فهمم که چرا در مجالس امام حسین آنها که مادرند بیشتر اشک می ریزند.. مادرهایی که می دانند عشق مادری چه عشقی ست..

اگر هاجر هفت بار طول بین دو کوه صفا و مروه را به خاطر آب برای اسماعیلش پیمود در آخر با جاری شدن زمزم زیر پای فرزندش دلش آرام گرفت اما دل رباب چه شد در کربلا..

جز این نیست که این شیرزن بزرگ علی کوچکش را به او سپرد چه سیراب برگردد چه عطشان و کشته ی او.. چرا که “هر که شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد” و یک مادر مگر جز سرانجام نیک برای فرزندش چیز دیگری میخواهد و علی کوچک امام حسین بزرگترین شهید کربلا شد و چه سرانجامی بهتر از این…

و من در این روزها و شب های با عظمت برای پسرم بهترین سرانجام را از خدای حسین می خواهم…

منبع: وبلاگ امانت آسمانی

اشتراک گذاری این مطلب!

پای وایبر و ویچت و واتزاپ به خانه‌ی شما هم باز شده؟

1ام دی, 1392

گذشته های نه چندان دور وقتی کسی از خانه خارج می شد، دسترسی به آن ممکن نبود مگر اینکه به خانه یا جایی برسد که بتواند با تلفن ثابت صحبت کند. یادتان هست؟ تلفن های مشکی بزرگ با شماره گیرهای چرخان. بعد هی تلفن ها کوچک و جمع و جور شدند،بیسیم شدند و می توانستیم در همه جای خانه با آنها صحبت کنیم. سر و کله‌ی  کامپیوترهای خانگی هم پیدا شد. با مانیتور های بزرگ که اندازه ی یک تلویزیون بود. روزهای اولی که موبایل یا همان تلفن همراه وارد زندگی هایمان شد، را هیچ کدام به خوبی بیاد نداریم. بی سر و صدا آمد. اول مدیرها و افراد ثروتمندتر خریدند و بعد کم‌کم شماره تلفن همراه مثل نام پدر و شماره‌ی شناسنامه پای ثابت مشخصات فردی‌مان شد

قدم بعد داشتن رایانه شخصی و دسترسی به اینترنت پر سرعت بود. چت و فیس بوک و …. . خلاصه هر دم از این باغ بری می رسید تا اینکه گوشی‌های اندرویدی  با امکانات ویژه آمدند و شدند گل سرسبد آدم‌هایی که ارتباط‌های مجازی را به واقعی ترجیح می دادند.

گوشی به دست، می خواهیم تنهایی و نیازهایمان را در فضایی بر طرف کنیم که خیلی چیزها در آن هست اما واقعی نیست. این گوشی های پیشرفته، خانواده‌های ما را هم تحت تاثیر قرار داده. چون همیشه جوان‌ترها پیشتاز هستند، فرزندان در دنیایی قدم می‌زنند که برای برخی والدین تعریف مشخص ندارد. همسران هم می توانند کنار گوش هم با یک وسیله‌ی کوچک در یک دنیای بزرگ قدم بزنند.

نظر شما چیست؟ پای وایبر و ویچت و واتزاپ به خانه‌ی شما هم باز شده؟

اشتراک گذاری این مطلب!

تربيت فرزند/ ارتباط كلامي مناسب با نوزاد

30ام آذر, 1392
یکی از نگرانی‌های هر مادری بعد از به دنیا آمدن فرزندش این است که تا وقتی نوزاد بخواهد حرف بزند چطور باید بفهمد چه چیز لازم دارد و چه می‌خواهد.

Mother-and-daughter

در ضمن نگرانی بعدی این است که چطور قرار است کوچولو مثل بزرگ‌ترها حرف زدن یاد بگیرد. همه اینها می‌تواند به راحتی هر پدر و مادری را نگران کند اما نکته مهم آن است که والدین سعی کنند با کودک ارتباط کلامی داشته باشند. ایده‌آل‌ترین حالت ممکن این است که والدین روزانه ۳۰ هزار کلمه در ارتباط با کودک استفاده کنند. در حقیقت مطالعات مختلف نشان داده است تعداد لغاتی که در حرف زدن با کودک استفاده می‌شود رابطه مستقیم با افزایش ضریب هوشی کودک دارد. در این مطلب با بعضی روش‌های موثر برای صحبت با کودک بیشتر آشنا شوید.

ادامه »

پاسخ به يك چراي بزرگ در زندگي متاهل ها

26ام آذر, 1392

قبل نوشت:

گاهي دوستان مجردم را كه به تازگي زندگي مشترك و زير يك سقفشان را شروع كرده اند مي بينم كه شكايت مي كنند از رفتارهاي همسرانشان درباره برخي تفاوت ها يا اينكه يك كاره اند، يا هزار بار يك چيز را بهشان بگويي تا انجامش بدهند و …

امروز مطلب علمي خواندم درباره دليل اين تفاوت ها

و عجيب به دلم نشست

شما هم بخوانيد

ادامه »

چرا گاهي اوقات مورد اهانت قرار مي‌گيريم؟

24ام آذر, 1392

قبل نوشت:

گاهي گلايه مي كنيم كه چرا رفتار برخيها با من خوب نيست، چرا به ديده توهين به ما نگاه مي كنند

حضرت رسول جوابش را هزاران سال داده اند.

***

رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: هشـت نفرند که اگر مورد اهـانت قرار گرفتند جز خودشان کس دیگرى را سرزنش نکنند.
1 ـ کسى که به مهمانى و سفره‏‌اى رود که دعوت نشده است.
2 ـ مهمانى که به صاحب خانه دستور دهد.
3 ـ کسى که از دشمنانش خیر و نیکى بطلبد.
4 ـ کسى که از فرومایگان انتظار فضل و نیکى داشته باشد.
5 ـ کسى که در یک کار سرّى میان دو نفر وارد شود که او را وارد آن راز نکرده‌‏اند.
6 ـ کسى که حکومت را سبک بشمارد.
7 ـ کسى که جایى نشیند که شایسته آنجا نیست.
8 ـ کسى که سخن خود را به کسى بگوید که از او حرف شنوى ندارد.

متن حدیث:

قـالَ النّبِیّ صلی الله علیه و آله: ثَمانِیةٌ اِنْ اُهینُوا فَلا یَلُومُوا اِلاّ اَنْفُسَهُمْ:
اَلذّاهِبُ اِلى مائِدَةٍ لَمْ یُدْعَ اِلَیْها،
وَ الْمُتأمِّرُ عَلى رَبِّ الْبَیْتِ،
وَطالِبُ الْخَیْرِ مِنْ اَعْدائِهِ،
وَ طالِبُ الْفَضْلِ مِنَ اللِّئامِ،
وَ الدّاخِلُ بَیْنَ اَثْنِیْنِ فى سرٍّ لَمْ یُدْخِلاهُ فیهِ،
وَالْمُسْتَخِفُّ بِالسُّلطانِ،
وَالجالِسُ فى مَجْلِسٍ لَیْسَ لَهُ بِاَهْلٍ
وَالْمُقْبِلُ بِالْحَدیثِ عَلى مَنْ لایَسْمَعُ مِنْهُ.

«من لایحضره الفقیه، جلد2،صفحه355»

اشتراک گذاری این مطلب!

طرح/ راه حل شما براي چنين موقعيتي چيست؟

23ام آذر, 1392

چند روز قبل در مترو يكي از دوستان قديمي ام را ديدم

نشسته بود روي زمين، سرش را تكيه داده بود به درب مترو و اشك مي ريخت

اولش فكر كردم اشتباه مي كنم

بعد كه خوب دقت كردم خودش بود، سميرا

شوق ديدنش در دلم پر كشيد كه يك دفعه يك حس، مثل خوره افتاد به جانم كه شايد درست نباشد و يا دوست نداشته باشد در اين حال ببينمش

عقب كشيدم…

بعد فكر كردم شايد مشكلي داشته باشد و كمكي از من بر بيايد

خلاصه كنارش رفتم…

***

مي گفت:خسته شده،

از صبح هنوز آفتاب نزده مي رود سركار و شب آفتاب غروب كرده بر مي گردد خانه

مي گفت گاهي حتي لباس عوض نكرده، جلوي گاز و سينك ظرفشويي است

مي گفت همسرش اصلا مراعات نمي كند

موقع قسط و قرض و اجاره يادش مي افتد من هم حقوق مي گيرم و پول دارم زماني هم كه از سركار بر مي گردد دست به سياه و سفيد نمي زند

مي گفت: خانواده، فاميل و دوستانش در اولويت زندگي اش هستند و اولويت من دست چندمي است

گلايه مي كرد كه گاهي فاميل هايش را دعوت مي كند و چند روزي حتي گاهي چند هفته مي مانند و در اين مدت من كه از صبح سركار بوده ام و به اين دلخوش كه بروم خانه ام و آرامشي پيدا كنم رخت و لباسي عوض كنم و دوشي بگيرم باز هم بايد حجاب داشته باشم و شام درست و حسابي درست كنم

مي گفت اين موضوع بماند اما آخر سر هم كه مهمان مي رود كلي قشقرق به پا مي كند كه چرا به مهمان اخم كردي و خوب پذيرايي اش را نكردي

مي گفت همين طوري كه در خانه كار نمي كند اما مهمان كه مي آيد بدتر هم مي شود انگار كه بخواهد نشان دهد رئيس خانه اوست فقط دستور مي دهد و فكر مي كند وظيفه من فقط رفع و و رجوع خرده فرمايشات اوست

مي گفت هيچ تفريحي ندارم، هيچ كاري براي خودم انجام نمي دهم، فقط شده ام كارمند دولت و خدمت كار آقا و دوستان و فاميل هايش

****

هيچ حرفي براي تسلايش نداشتم

نتوانستم دلداريش بدهم چون بنظرم شرايط سختي بود

فقط گوش دادم و هي تكرار كردم انشاء الله درست مي شود…

***

گمان مي كنم زن هاي زيادي در جامعه ما هستند كه شرايط سميرا را دارند

نمي دانم براي تغيير اين وضعيت بايد چه كاري انجام داد و چه تدبيري انديشيد

اما

كاش خانواده ها به پسرهايشان ياد مي دادند كه

زن و همسر بايد اولويت اول آنها باشد

بايد بدانند وقتي يك زن همپاي يك مرد در بيرون از منزل كار و تلاش مي كند او هم بايد نه كه همپا اما مراعات وضعيت او را در خانه بكند

بايد شرايط يك زن شاغل را بفهمند زن شاغل فقط يك حساب بانكي نيست كه هر ماه سود ماهانه اش واريز شود او هم يك انسان است، آستانه تحمل دارد، آرامش و آسايش نياز دارد…

***

خداوند به همه ما كمك كند انشاء الله

***

احتمالا شما خودتان و يا اطرافيانتان اين شرايط را با درجه هاي كمتر و بيشتر پش رو داشته ايد، چه راه حلي براي چنين موقعيت هايي پيشنهاد مي كنيد؟

پاسخ هايتان را براي ما بفرستيد.

اشتراک گذاری این مطلب!

بچه داري سخت است اما....

18ام آذر, 1392

وقتی غیرمادرها (مجرد یا متاهل) از من می پرسند بچه داری سخت است؟ جواب قانع کننده ای حتی برای خودم هم ندارم جز این که به تعارف بگویم : نه . و سروته سوال را هم بیارم و همان جملات کلیشه ای که بنا به موقعیت و شخصیت طرف سرهم می کنم.

4260546915_094704ce97

راستش از جنس مادرهایی نیستم که با یک خنده یا ناز بچه همه خستگی های مادرانه از تنم بیرون برود؛ نمی توانم ادعا کنم از این که دائم یک موجود دیگر یا به جسمم وابسته است یا تمام فکرم پیشش است همیشه لذت می برم؛ این وابستگی بعضی وقت ها عذاب آور است وقتی مجبوری دلبستگی های قبلی ات را کنار بزنی.

وقتی مجبوری سبک زندگی آزاد قبلی خودت را یک هو ببوسی و بگذاری کنار و خانه نشین باشی.

لذت های مادرانه را انکار نمی کنم ، نمی شود هم انکار کرد اما انگار با بدنیا آمدن بچه یک هو از زندگی توی یک سیاره که بهش عادت کردی پرت بشی به یک سیاره دیگر که تازه باید قوانینش را کشف کرد.

این معضل زن های نسل ماست؛

مادرها و مادربزرگ های ما به قولی آفتاب ندیده بودند و حق خیلی از انتخاب ها از آن ها سلب شده بود و مادرشدن و زن بودن حکم اجباری نوشته شده روی پیشانی شان بود اما نتیجه افراط ؛ همیشه تفریط است؛ زن های امروز؛ زن بودنشان را انکار می کنند؛ آن ها هم که مثل من تازه فهمیده اند که نباید مرد باشند؛ راه دشواری را پیش رو دارند.

باید یاد بگیرم دیگر حسرت روزهایی را که مرد بودم نخورم.

سخت است اما . . .

نوشته معصومه پناهي

اشتراک گذاری این مطلب!

جوشكاري را دانلود كنيد! (كتاب راه هاي ازدواج آسان)

16ام آذر, 1392

«جوشکاری» عنوانی از یک کتاب الکترونیکی است که توسط یکی از مبلغان دانشگاهی درباره راه‌های آسان ازدواج به رشته تحریر درآمده است.

این کتاب حاصل سؤال‌ها و جواب‌هایی است که جامعه دانشجویی دانشگاه‌های تهران -از دانشگاه صنعتی شریف گرفته تا دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه تهران- جوشیده و البته حجت‌الاسلام حسین عالمی با بیانی شیوا درباره ازدواج و انتخاب همسر پاسخ داده است.

کتاب جوشکاری حتی سر از ایرلند و مسکو هم در آورده و دانشجوی ایرانی ساکن مغرب زمین را مجاب کرده است که سرش را با مدل دامادی کوتاه کند!

در این کتاب الکترونیکی ملاک‌های ازدواج با تکیه بر ایمان بیان شده و تنها راه‌حل رونق ازدواج در جامعه را توجه به مبانی اسلام می‌داند نه توصیه‌های روانشناسی غربی در انتخاب همسر که دست و پا گیر جامعه جوان کشور شده است!

علاقه‌مندان برای مطالعه کتاب جوشکاری می‌توانند از اینجا اقدام کنند.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

خيلي از ماها بابامون گم كرديم!

15ام آذر, 1392

بابام گمشده!

وسط بازار ایستاده بود و داشت گریه می کرد.

به طرفش رفتم و پرسیدم: پسرم چی شده؟

نگاهی به من انداخت و گفت: «بابام گم شده!»

با تعجب گفتم: بابات گم شده !؟

ادامه »


 
فراخوان چی شد طلبه شدم